eitaa logo
بانوی مدیر| مرضیه خدابنده لو
123 دنبال‌کننده
841 عکس
434 ویدیو
7 فایل
زندگی خردمندانه جایی برای رشد،توسعه و یادگیری ارسال سوالات 👇 https://eitaa.com/marzieh_khodabandeloo
مشاهده در ایتا
دانلود
نکته! اگر عیدی به بچه ها میدید لطفا بذارید خودشون در موردش تصمیم بگیرن @wisely_life
بانوی مدیر| مرضیه خدابنده لو
#رمان #قسمت_۱۳ مرلین که سعی میکرد جلوی خنده اش را بگیرد گفت:(( تو بهتری است شربت را در معرض فروش بگذ
البته این روش تغذیه هرگز از جانب وزیر بهداشت تایید نشده بود, ولی در وسط جنگل چه کار دیگری می شد برای سلحشور در بند زره انجام داد و چگونه؟! شوالیه مدام توسط جانوران تغذیه می‌شد و مرلین هم به کمک ساقه ی نی از جام بزرگ زندگی به او می نوشاند. از این رو او رفته رفته نیرو گرفت و امیدوار شد. پرسش هر روز شوالیه از ملی این بود کی می توانم از شر این زره خلاص شوم؟ و پاسخ هر روزه مرلین: شکیبا باش! تو باید مدت ها این زره را تحمل کنی؛ نمی توانید به سادگی از آن خلاصی یابی! ((برای تغییر دادن هر چیزی باید ابتدا آن را به رسمیت شناخت)) یک شب که شوالیه و جانوران داشتند به صدای نواختن عود جادوگر گوش میدادن و منتظر شنیدن ترانه ی(( آخرین موفقیت‌های خواننده دروه گر بودند)) با درون مایه ای درباره زمان های بسیار دور و قدیم که شوالیه ها ارزشمند بودند و دوشیزگان، پاکدامن شوالیه_ موضوعی را که مدت ها در ذهنش بود از جادوگر پرسید: آیا تو واقعا استاد شاه آرتور بودی؟ ناگهان چهره مرلین باز و روشن شد، بله من به آرتور درس می دادم. خوب چطور از آن زمان تا کنون زنده مانده ای؟ و در حالی که تقریباً فریاد میزد با تعجب پرسید: آرتور که در سالیان بسیار دور زندگی می کرده است. مرلین در پاسخ گفت : (در حقیقت زمانی که تو با سرچشمه هستی در پیوند باشی گذشته و حال و آینده یکی می‌شوند) شوالیه پرسید: کدام سرچشمه؟ و مرلین پاسخ داد : همان وجود اسرار آمیز و ناپیدا که هر چیزی در جهان از اوست... ادامه دارد... @wisely_life
دوستدارید در کانال در مورد چی بیشتر صحبت بشه؟! یا مطلب بذاریم؟! نظراتتون برام خیلی ارزشمندِ ممنون میشم👇 از طریق این لینک برام نظراتتون رو بفرستید https://eitaa.com/marzieh_khodabandeloo @wisely_life
در طول مدتی که زندگی کردم(29سال) و مدتی که مادری کردم(حدود8سال) یادگرفتم که وقتی مسئله ای بوجود اومد چه در تربیت فرزندانم و چه در مسائل زندگی تلاش و همت خودم رو روی قسمتی از قضیه بذارم که دست منه! جایی که میشه تغییرش داد جایی که میشه کاری انجام داد و جایی که بتونم به شرایط کنترل داشته باشم ورود کنم یاد گرفتم که گاهی شرایط اون طوری که من میخوام نیست. شاید ادم ها مدلی که من میخوام نباشن. شاید در تربیت بچه با ادمهای اطرافم اختلاف نظر داشته باشم. ولی همیشه همه جا نمیشه جنگید یه جاهایی باید اگاهانه عقب وایستاد و کار درست رو کرد، این به معنای کم اوردن نیست به معنای شکست نیست. فقط یک تصمیمِ برای گذر کردن، بدون هزینه و زخم های بیشتر. کجاها تصمیم گرفتی اگاهانه تر قدم برداری؟برای جلوگیری از زخم های بیشتر به خودت تبریک بگو و افتخار کن🌹 @wisely_life
به کسى ندارم الفت ز جهانیان مگر تو اگرم تو هم برانی ، سر بی‌کسی سلامت @wisely_life
شده تا حالا وقتی اشتباهی میکنید به صداهای درونتون توجه کنید چه صداهایی میشنوید؟ اون صدا شبیه به صدای چه کسیه؟ وقتی که اشتباهی از ما سر میزنه در درون ما صداهای مختلفی بلند میشن دو صدای مهم وجود داره 1.صدای سرزنشگر دورن 2.صدای مشاور یا بالغ درون صدای اول شاید شبیه صدای والدین سرزنشگر و سختگیر ما باشه، صدایی که مدام ما رو بخاطر اشتباهمون سرزنش میکنه، بسیار سختگیرِ، باید و نبایدها رو گوشزد میکنه و صدای دوم که مسائل رو درست تر میبینه و در بسیاری از مواقع راهکار میده اینکه در موقع اشتباهات انتخاب کنیم به کدوم صدا توجه کنیم خیلی مهمه چون صدای اول باعث میشه عملکرد اشتباهی داشته باشیم ولی صدای دوم رفتار سنجیده تری رو باعث میشه. تا حالا به کدوم صدا بیشتر توجه میکردی؟! @ wisely_life
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مادرست دیگر.... تو حتی اگر 79ساله هم باشی دلت اغوش مادر را می‌خواهد.... عیادت مادر97 ساله از دختر 79 ساله اش.. من حالم با این ویدئو خوب شد امیدوارم به شما هم بچسبه. @wisely_life
بانوی مدیر| مرضیه خدابنده لو
#رمان #قسمت_۱۴ البته این روش تغذیه هرگز از جانب وزیر بهداشت تایید نشده بود, ولی در وسط جنگل چه کار د
شوالیه گفت: نمیفهمم، درک نمیکنم! مرلین در پاسخ گفت:(( این همان چیزی است که باید به وسیله ذهنت درک کنی، هرچند ذهن تو بسیار محدود است)) شوالیه ادامه داد: من ذهن خوبی دارم! و مرلین اضافه کرد :و باهوش هستی، همان ذهن تو را در این زره حبس کرده است. شوالیه که نتوانست حرف مرلین را رد کند چیزی یادش افتاد که پیشتر از او شنیده بود یک بار به من گفتی، که این زره را از ترس به تن کرده ام. مرلین پرسید :آیا این حقیقت ندارد؟ شوالیه گفت: خیر! من برای محافظت از خودم در میدان نبرد زره را می پوشیدم و مرلین افزود تو میترسیدی که مجروح یا کشته شوی. یعنی این همان چیزی نیست که همه مردم دنیا از آن می‌ترسند؟ مرلین سرش را به نشانه نفی تکان داد؛(( چه کسی تو را واداشت که به جنگ بروی؟ تو میخواستی نشان دهی سلحشوری خوب، سخاوتمند و مهربانی. اگر به واقع همین ویژگی‌ها را داشتی چرا ناچار بودی به همه نشانش بدهید؟!)) شوالیه که طبق معمول حوصله فکر کردن به خیلی چیزها را نداشت بدون اندیشیدن به سخنان مرلین به خواب رفت. بامدادان شوالیه با فکری در ذهنش از خواب بیدار شد که او را در جا میخکوب کرد. آیا امکان دارد من به هیچ روی خوب، سخاوتمند و مهربان نبود باشم؟! و همین را از دل بپرسید. مرلین به او گفت: _خودت چه فکر می کنی؟ _چرا همیشه سوال را با پرسش دیگر پاسخ می دهی؟ مرلین گفت :((و تو چرا همیشه به دنبال یکی دیگر هستی که به پرسش پاسخ دهد؟!)) ادامه دارد.... @wisely_life