eitaa logo
بانوی مدیر| مرضیه خدابنده لو
123 دنبال‌کننده
841 عکس
434 ویدیو
7 فایل
زندگی خردمندانه جایی برای رشد،توسعه و یادگیری ارسال سوالات 👇 https://eitaa.com/marzieh_khodabandeloo
مشاهده در ایتا
دانلود
گاهی مشغول خودسازی میشیم، تلاش میکنیم رشد کنیم ولی انقدر حواسمون پرت میشه که جای خود سازی، بت سازی میکنیم. بُتی که با دستان خودمون ساختیم. بُتی که باعث شده بجای اینکه ادم بهتری بشیم تبدیل بشیم به یک خودشیفته که دیگه نمیشه باهاش چند دقیقه حرف زد.... @wisely_life
من تنبل نیستم فقط کاری که انجام دادنش لیاقت حوصله من رو داشته باشه وجود نداره😉 گشتم و گشتم یه دلیل دیگه برای کارهایی که نمکنیم پیدا کردم قابل توجه اهمالکارای عزیزم🌹 @wisely_life
برای اینکه به اهدافتون برسید اون رو به قدم ها وهدف های کوچکتر تقسیم کنید. در جلسات کوچینگ ما باهم اهداف رو بررسی میکنیم اگر لازم بود خوردشون میکنیم و رصد میکنیم تا شما به اون هدفی که میخواهید برسید. در خواست جلسه کوچینگ👇 https://eitaa.com/marzieh_khodabandeloo @wisely_life
ادم ها فکر میکنند.... @wisely_life
بانوی مدیر| مرضیه خدابنده لو
#رمان #قسمت_۱۲ شوالیه با تعجب پرسید: چه می خواهی بگویی؟ مرلین خندان پاسخ داد : (آدم نمی تواند همزما
مرلین که سعی میکرد جلوی خنده اش را بگیرد گفت:(( تو بهتری است شربت را در معرض فروش بگذاری، ثروتمند می شوی!)) شوالیه پرسید: مگر این مایع چیست؟ مرلین پاسخ داد :شهدزندگی! شوالیه با تعجب گفت :((زندگی؟!)) جادوگر دانا در جواب گفت :بله! مگر جرعه‌ی اول تلخ به نظر نمی‌رسید و هرچه بیشتر آن را مزه میکردی خوشمزه تر نمیشد؟ شوالیه در تایید گفت :((بله جرعه‌ی آخرطعم بسیار خوبی داشتند.)) مرلین گفت :دلیلش این است که تو شروع کردی به پذیرش آن چه باید مینوشیدی. شوالیه پرسید :((منظورت این است که زندگی پس از پذیرش آن زیباتر میشود)) مرلین در حالی که یک ابروی خود را بالا میبرد با شادی گفت: اینطور نیست! شوالیه گفت: یعنی تو از من انتظار داری در وهله اول این زره را بپذیرم؟ مرلین آهی کشید و گفت :(تو با این زره به دنیا نیامده ای بلکه خود آن را برتن کرده ای. گمان می کنم میخواستی بگویی چرا؟ شوالیه با عصبانیت گفت:(( چرا که نه؟!)) ولی سردرد دوباره به سراغش آمد. من عادت نداشتم اینطور به قضایا نگاه کنم. تو شایسته آن هستی که با روشنی بیشتری بازگرداندن توانایی هایت فکر کنی. مرلین این را گفت و کف زد. ناگهان سنجاب ها که هرکدام گردویی در دهانشان بود گردوها را در مقابل شوالیه چیدن و پس از شکستن و خرد کردن گردو ها از شانه های شوالیه بالا رفتند و تکه های کوچک گردو را از پس نقاب شوالیه وارد دهانش کردند. به همین ترتیب خرگوش ها هویج ها را و گوزن ها ریشه گیاهان و دانه ها را آسیاب کردند تا شوالیه بتواند آنها را بخورد. ادامه دارد @wisely_life
همیشه ذهن ما پر از ایده ها و فانتزی هاو قله هایی ست که ارزو داریم بهش برسیم و فتحش کنیم . ولی در حقیقت تلاشی که میکنیم در حد همون قله ی داخل گوی است. ایا به تلاش هات نگاه کردی؟ قد تلاشهات به قد ارزوهات میرسه؟ کجا کم تلاش کردی؟ کجا میتونستی با یه خوردی خودانضباطی اون هدف رو بدست بیاری؟ بشین خوب نگاه کن برای هدف های بعدی قدم هات رو محکم تر بردار. @wisely_life
برای بررسی و حل مسئله مدلی وجود دارد به اسم مدل 5 مرحله ای (SOLVE) 1.مشکل را بیان کنید (state your problems) 2.به طور خلاصه اهداف را بیان کنید Outline your goales 3.راه حل ها را بنویسید. List your alternative 4.پیامدها را در نظر بگیرید View the consequences 5.نتایج تان را ارزیابی کنید Evaluate your result رسیدن به این الگو در حل مسائل نیاز داره تا در هنگام بروز مسئله بالغانه به اون نگاه کنید نه نگاهی که خودش رو قربانی میدونه و یا به دنبال مقصر میگرده... نگاه مسئولانه @wisely_life
اون چیزی که ما در دیگران میبینیم اینه ای از وجود خود ماست. اگر خوبی هایش را میبینم، این توان خوب دیدن من است و اگر بدی هایش را می‌بینم هم..... @wisely_life
نکته! اگر عیدی به بچه ها میدید لطفا بذارید خودشون در موردش تصمیم بگیرن @wisely_life
بانوی مدیر| مرضیه خدابنده لو
#رمان #قسمت_۱۳ مرلین که سعی میکرد جلوی خنده اش را بگیرد گفت:(( تو بهتری است شربت را در معرض فروش بگذ
البته این روش تغذیه هرگز از جانب وزیر بهداشت تایید نشده بود, ولی در وسط جنگل چه کار دیگری می شد برای سلحشور در بند زره انجام داد و چگونه؟! شوالیه مدام توسط جانوران تغذیه می‌شد و مرلین هم به کمک ساقه ی نی از جام بزرگ زندگی به او می نوشاند. از این رو او رفته رفته نیرو گرفت و امیدوار شد. پرسش هر روز شوالیه از ملی این بود کی می توانم از شر این زره خلاص شوم؟ و پاسخ هر روزه مرلین: شکیبا باش! تو باید مدت ها این زره را تحمل کنی؛ نمی توانید به سادگی از آن خلاصی یابی! ((برای تغییر دادن هر چیزی باید ابتدا آن را به رسمیت شناخت)) یک شب که شوالیه و جانوران داشتند به صدای نواختن عود جادوگر گوش میدادن و منتظر شنیدن ترانه ی(( آخرین موفقیت‌های خواننده دروه گر بودند)) با درون مایه ای درباره زمان های بسیار دور و قدیم که شوالیه ها ارزشمند بودند و دوشیزگان، پاکدامن شوالیه_ موضوعی را که مدت ها در ذهنش بود از جادوگر پرسید: آیا تو واقعا استاد شاه آرتور بودی؟ ناگهان چهره مرلین باز و روشن شد، بله من به آرتور درس می دادم. خوب چطور از آن زمان تا کنون زنده مانده ای؟ و در حالی که تقریباً فریاد میزد با تعجب پرسید: آرتور که در سالیان بسیار دور زندگی می کرده است. مرلین در پاسخ گفت : (در حقیقت زمانی که تو با سرچشمه هستی در پیوند باشی گذشته و حال و آینده یکی می‌شوند) شوالیه پرسید: کدام سرچشمه؟ و مرلین پاسخ داد : همان وجود اسرار آمیز و ناپیدا که هر چیزی در جهان از اوست... ادامه دارد... @wisely_life