✦ روایتهای طلوع آژور ✦
فهمیدم به کی رفتم-
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
واقعا کسی که داستان کوتاههای دختران سلاخ و پسران هیولا رو خونده و یک بارهم حالش بههم نخورده در یک سطح دیگهای عجیبه...
مخصوصا بخیهها و بیخواب... بخیهها تهوع آور بود بیخواب هم که ماشالا جی کریستوف یه جوری کولاک کرده بود که تهش فقط به سقف زل زدم.
وی نیازمند آثار بیشتری از این نویسندهس-
اگه مرگ شب اونجوری نبود میگرفتمش واقعا از خلاصهش خوشم اومد از قلم مطمئن نبودم که شدم فقط اون مشکل کوچک چیز رو دار-