eitaa logo
𝐖𝐫𝐨𝐧𝐠 𝐭𝐢𝐦𝐞
472 دنبال‌کننده
9 عکس
16 ویدیو
0 فایل
به نام خداوند جان افرین؛ اینجا نه تنها یه داستان رو باهم پیش میبریم، هر شب باهم صحبت میکنیم، اهنگ گوش میدیم، گریه میکنیم و میخندیم... چهارمین شروع ما. 1405/06/07 Me: @pv_shaya2 #تابع_قوانین_ایتا
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
تئو با خنده گفت: فکر کنم چند سالی هست در اتاق باز نشده، بزار چراغو روشن ک... وقتی دستش رو کلید پریز گذاشت لامپ بجای روشن شدن ترکید و خورده شیشه هاش کف اتاق ریخت، گوشیم رو از جیبم دراوردم چراغش رو روشن کردم و داخل رفتم. همه وسایل خاک خورده و تار عنکبوت به مبل ها و سقف و دیوار ها وصل شده بود، میز بزرگی پر قاب عکس توجهم رو جلب کرد، نور موبایل رو روی میز انداختم. زنی با موهای مشکی لخت و قد نسبتا بلند، چشمای درشت گرد و ابرو های نازک، معمولا هم کت چرم و کفش های مشکی پاشنه بلند پوشیده بود جز یک عکس، عکسی که انگار همه چیز اون موقع فرق داشت. لافین تغییر خاصی نکرده بود فقط موهاش مشکی تر و بجای کت و شلوار همیشگی کاپشن کلاه دار پوشیده بود، شارلت رو نگم! چند دقیقه طول کشید تا بشناسمش، موهای خرمایی بلند داشت و رژ قرمز زده بود، کاپشن بلند تن کرده بود دستش رو دور گردن همون خانم مو مشکی انداخته بود. تئو بلخره سکوت رو شکست و گفت: امیلی عاشق کت چرم بود هنوز بعد 20 سال کت های چرمش رو نگه داشته. خم شد، پایین پارچه روی میز رو بالا داد و جعبه ای در اورد، توی جعبه پر بود از اکسسوری های قدیمی مثل ساعت هایی نازک و گردنبند های بزرگ و بلند. روی زانو هام نشستم و گفتم: وای! فکر کنم امیلی یکی از بزرگترین کلکسیون هارو داشته این انگشترو نگاه کننن! حلقه ی ساده ای بنظر میرسید ولی طراحی روش بود که اون رو منحصر به فرد میکرد. مشغول بررسی بودیم که صدای افتادن چیزی از بیرون اتاق شنیدیم... @wrongtime4
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از بدم میاد از ؟ .
بدم میاد از شبایی که شایا ناشناس نمیزاره .
الان میزارم😭