eitaa logo
𝐖𝐫𝐨𝐧𝐠 𝐭𝐢𝐦𝐞
471 دنبال‌کننده
6 عکس
16 ویدیو
0 فایل
به نام خداوند جان افرین؛ اینجا نه تنها یه داستان رو باهم پیش میبریم، هر شب باهم صحبت میکنیم، اهنگ گوش میدیم، گریه میکنیم و میخندیم... چهارمین شروع ما. 1405/06/07 Me: @pv_shaya2 #تابع_قوانین_ایتا
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از Call me
صدام بزن پیکاسو چون عاشق چشمای شایام .
هدایت شده از Call me
صدام بزن پیکاسو چون عاشق خونواده wrongtime ام .
هدایت شده از Call me
صدام بزن پیکاسو چون عاشق مهربونی شایام ‌.
𝟎𝟎:𝟎𝟎
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ممبرای واقعیم اومدن اینجا.💁🏻‍♀
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
تئو با خنده گفت: فکر کنم چند سالی هست در اتاق باز نشده، بزار چراغو روشن ک... وقتی دستش رو کلید پریز گذاشت لامپ بجای روشن شدن ترکید و خورده شیشه هاش کف اتاق ریخت، گوشیم رو از جیبم دراوردم چراغش رو روشن کردم و داخل رفتم. همه وسایل خاک خورده و تار عنکبوت به مبل ها و سقف و دیوار ها وصل شده بود، میز بزرگی پر قاب عکس توجهم رو جلب کرد، نور موبایل رو روی میز انداختم. زنی با موهای مشکی لخت و قد نسبتا بلند، چشمای درشت گرد و ابرو های نازک، معمولا هم کت چرم و کفش های مشکی پاشنه بلند پوشیده بود جز یک عکس، عکسی که انگار همه چیز اون موقع فرق داشت. لافین تغییر خاصی نکرده بود فقط موهاش مشکی تر و بجای کت و شلوار همیشگی کاپشن کلاه دار پوشیده بود، شارلت رو نگم! چند دقیقه طول کشید تا بشناسمش، موهای خرمایی بلند داشت و رژ قرمز زده بود، کاپشن بلند تن کرده بود دستش رو دور گردن همون خانم مو مشکی انداخته بود. تئو بلخره سکوت رو شکست و گفت: امیلی عاشق کت چرم بود هنوز بعد 20 سال کت های چرمش رو نگه داشته. خم شد، پایین پارچه روی میز رو بالا داد و جعبه ای در اورد، توی جعبه پر بود از اکسسوری های قدیمی مثل ساعت هایی نازک و گردنبند های بزرگ و بلند. روی زانو هام نشستم و گفتم: وای! فکر کنم امیلی یکی از بزرگترین کلکسیون هارو داشته این انگشترو نگاه کننن! حلقه ی ساده ای بنظر میرسید ولی طراحی روش بود که اون رو منحصر به فرد میکرد. مشغول بررسی بودیم که صدای افتادن چیزی از بیرون اتاق شنیدیم... @wrongtime4
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا