ادبار
بچها نزدیک خونمون یه پارک هست که من و دوستم همیشه روی یه نیمکتش میشینیم. عرضم به حضورتون که هروقت او
من انقدر که راجع به ازدواج دوستام احساس مسئولیت میکنم، اگر درباره زندگی عشقی خودم نگران بودم الان بچمو برده بودم پارک بازی کنه.
من مطمئنم به همین زودیا یه روز میرسه که من تو اتاقمم و در واقعا دیگه باز نمیشه و گیر میکنم. یه روزی که دسشوییم داره میریزه.
بعد اخه فقط رسمی نیست که، اون چسی خاص تشکیلاتی رو هم باید داخلش بگنجونی و من واقعا سختمه.