یک عصر پاییزی رندوم دیگه در سال ۹۹ در حال گرفتن عکسای اسکلانه در مقبره شهدا با دوستم با تصور اینکه داریم شاهکار میسازیم:
از زهرای ۱۳ ساله ممنونم که فکرکرد فیلم گرفتن از یه روز رندوم زندگیش درحال وضو گرفتن و نماز خوندن میتونه بعدا جالب باشه و انجامش داد. چون واقعا جالبه. چقد فیسم کودک بوده.
بچها شاید فکرکنین چرا انقدر یهویی؟ چونکه پاوربانک خریدم و توی بسته اش از این شارژر قدیمیا بودش و دوربین منم با اونا شارژ میشه، شارژش کردم و روشنش کردم.🙏🏻
هدایت شده از سخنان!
📩 پیام ناشناس جدید
https://eitaa.com/xADBAR/1867 واقعا خودت دست کردی اون مبلاروو؟؟
ادبار
اره بچها من یه زمانی کلی از این عروسک خمیریا درست میکردم. حرفه ای شده بودم دیگه🤣
اینم دم دستم بود. کلی هنوز دارم از چیزایی که درست کرده بودم ولی الان تو کمد دم دست نیستن.
دیگه داشتم میرفتم تو کار رزین میخواستم دیگه برم حرفه ای بشم بفروشم که یادم اومد بابا زهرا تو تنبل تر از این چیزایی بشین بابا.
بچها خیلی خنده دار بوده عکسایی که میگرفتم. فقط یه چیزای جالبی تو ذهنم بوده که نمیتونستم درست ارائه بدمشون.