اقا من میخواستم برم حموم، بعد رفتم درو باز کردم دیدم سوسک اونجاست. یکی کوچیک یدونه متوسط.
بعد گفتم بذار مامانم نماز صبح بیدار شد بهش بگم سوسکارو بکشه.
مامانم بیدار شد و سوسکارو ندید.
گفتم خب میخوابم وقتی بیدار شدم میرم. بعد دیدم نه حال نمیکنم اینجوری دیگه الان سوزنم گیر کرده باید همین الان برم.
من از اون لحظه چشمم خشک شد به اون گوشه که اگر اومد بیرون، یه اقدامی، هر اقدامی بکنم. فرار، جیغ، خودزنی، حمله، دفاع.ث، هرچیزی واقعا.
خداشاهده سوسکه دوبال اومد بیرون، دید من هستم، مکث کرد و بعد برگشت رفت دوباره پشت دبه مایع دسشویی.