ادبار
وای من عاشق سریال شوق پروازم خدایا😭
وای هرچقدر که عاشق قسمتای داستانیشم، از قسمتای زمان حالش متنفرم.
دیشب داشتم برا خودم ویدیو مسیج مسخره بازی میگرفتم بعد نتم تموم شد اینا نرفتن. رفتم نت بخرم یهو چشمم افتاد دیدم دارم تو ادبار تلگرام میفرستم.🙏🏻
امروز یه دوره رفته بودم، بعد یه نیم ساعت زودتر برگشتم چون اگه نمیامدم دیگه نمیتونستم بیام.
رفتم کیفمو بردارم استاده گفت هاها تو از اولشم حرف بزن نبودی هاهاها.
قیافه منی که میدیدم از اول کلاس داره منو کنکاش میکنه و در اخر کلاس به خودش افتخار میکنه که عه اخجون اون بچه ساکته رو به حرف اوردم:
یجا میخواست جواب بدیم بعد همون لحظه یه خرمگس از بالا سر من رد شد صدا هلیکوپتر میداد، بعد من برگشتم ببینم فاصله این خرمگس با من چقدره، برگشت گفت تو بخون.
گفتم باشه.
گفت میدونی چرا؟ چون وقتی گفتم کی بخونه روتو کردی اونور.
واکنش صادقانه من و خرمگس:
یا مثلا یجا من به کناریم گفتم وای هیچی به ذهنم نمیرسه. بعد با اشتیاق یهو گفت چی چی به منم بگو.
منم گفتم میگم هیچی به ذهنم نمیرسه.
تا اخر کلاس برای کسایی که تفکر خلاق ندارن و باید تمربن کنن و هیچی به ذهنشون نمیرسه صحبت میکرد، به همه نگاه میکرد به جز من.