ادبار
دوست دانشگاهم بچه اش بدنیا اومده و نه تنها هی میگفت نه باردار نیستم، بلکه به بقیه بچها گفته و حتی عک
بچها هنوز خودش به من نگفته، من از بقیه شنیدم.
ماگم توی راه پله پرت شد ترکید و چندین پله رو قلط خورد و رفت پایین و باز دوباره من مانور جنگ اجرا کردم ایندفعه برای بچهای الهیات.
یه عادت بدی که دارم هرجا میشینم کیفمم باید بشینه کنارم. حتی میتونه از روی شونه ام از کنار صندلی آویزون باشه ولی اجازه نداره بشینه روی پام. برای بچهای آینده ام نگرانم.
ادبار
زهرا تو به هیچکس لبخند و دلقک بازی بدهکار نیستی. این هزار بار.
اشکال نداره زهرا، بیش از حد دلقک بودن امروزت و اورریکت کردنت بخاطر فشار روانی ای بود که یهویی بهت وارد شد. امروز اشکال نداره.