eitaa logo
دانلود
دخترم تا دیروقت داره کارای دانشگاهشو انجام میده. دخترش و کارای دانشگاه:
استاد گفت من دلم میخواد به همتون دست بدم چون دلم براتون تنگ شده، و خیلی جدی اومد و به هممون دست داد.
چایی وسط کلاس پرید تو گلوم و داشتم خفه میشدم. اشکال نداره، من حاضرم با چای بمیرم. مرگ در راه چای خیلی عاشقانه است.
زهرا فقط یه هفته دیگه صبرکن و چنل یکتا رو چک نکن. تو میتونی.
بچها وای🤣🤣🤣
الان رفتم دیدم وقتی مسئولیت قبول کردم اولین پیامم گفتم از آشنایی با شما خوشحالم🤣🤣🤣
ادبار
مسئولم بفهمه حشمت اینجوری به من خط میده، چت رو از روی گوشی من نیست و نابود میکنه🤣
من درحال نوشتن سه صفحه دلیل برای اینکه چرا میخوام استعفا بدم، درحالیکه میدونم قراره رد بشه و قراره بازم بمونم:
این تقاص کدوم گناه بود.
خدای من.
این رسمش نبود خدایا.
بچها از شدت خنده داشتم مثل تشنجی ها میلرزیدم.
خلاصه عرض کنم خدمتتون، تا من شروع کردم گفتم بسم الله، اسپیلت هم شروع کرد تر تر کردن. همه اعضای جلسه داشتن بیصدا از هم میپاشیدن و من داشتم تمام تلاشمو میکردم تا حرفامو ادامه بدم و صدام از خنده نلرزه، کله مو کرده بودم توی دفترچه. قبل جلسه گفتم فلانی خیلی داری بد میچینی، من و اون فلانی اگر روبروی هم بشینیم از خنده پاره میشیم، گفت اشکال نداره. من همزمان که سعی میکردم از خنده منفجر نشم و حرفامو ادامه بدم، یه اشتباه تاکتیکی بزرگ کردم و یه لحظه سرم رو آوردم بالا و با شیش نفر روبروم مواجه شدم که از خنده همه قرمز بودن و با اون فلانی هم مشخصا چشم تو چشم شدم. و من صدام از بین رفت. حداقل پنج ثانیه توی حالت سکوت مونده بودم. میخواستن بگن که حرفای منو، مقابلم ادامه بده که دوباره به خودم مسلط شدم.