eitaa logo
دانلود
حاج خانوم تو مترو دو متر رو از در اونطرفی یجوری توی دو قدم پرواز کرد تا این همه صندلی خالی رو رد کنه و دقیقا وقتی من نیم خیز نشسته بودم نشست زیر من که گوشه صندلی بشینه. بعدش من رفتم اونطرف روبروش که اونجا هم خالی بود نشستم، با دستش زیر چونه بهم لبخند زد. چیبگم والا حاج خانم؟ هرجور صلاحه.
پشمای همون دو سه نفر توی قطار هم ریخته بود.
وای خاکتوسرم سامانه صدقه ام خراب شده حالا چیکار کنم😭
حالا چجوری تا تقی به توقی خورد صدقه بدم😭
بازگشت شکوهمندانه ساعتم به آغوش گرم خانواده رو به خودم تبریک میگم.
دارم دوز روزانه آفتاب میبینم.
قسمت ۳ ام تازه.
بچه اول و وسطو بذارین کنار، این خونه قلقش دست خودمه. از دفعه بعدی بخوام کسی رو برای چیزی قانع کنم کمیسیون میگیرم.
اینم از تبعات نقش فرعی بودن توی خونه و همیشه حاضر و ناظر بودنه. این تسلط به همه ادمای این خانواده رو هیچکدومشون ندارن. همشون میان پیش خودم.
استاد به سروش صحت میگه فرهیخته.
داره ازش تعریف میکنه و میگه انسان الکی فرهیخته نمیشه.