eitaa logo
دانلود
تایپم:
در ادامه تایپم:
از دیگر مواردی که زندگی عادی کیدراما نیست، امروز روی کانتر داشتم با چیز فلزی داغ کار میکردم و بابام اومد کنارم وایساد به به و چه چه و صلوات و فلان که چقد تمیز و اینا، یهو دستم گرفت به فلزش سریع دستمو کشیدم و حتی جیغ و دادم نکردم، اتفاقا بلافاصله ادامه دادم. و فکرمیکنین چی؟ بابام یا مامانم نگرانم شد؟ خیر دوستان بابام ترسید فرار کرد.
لیترالی ترسید و زیرزیرکی علی رو بغل کرد رفت تو هال. و گفت خانم این داغ بود دستش سوخت. و مامانمم به هیچجاش.
نمیدونستم اون لحظه دستم درد میکرد گریه کنم(اونقد نبود حالا)، یا از پدر ایرانی پخش زمین بشم از خنده.
نمیدونم والا بچه به این آرومی چرا ترسید بابام.
الان اگه کیدراما بود، نقش اصلی مرد شیش قسمت رمنس از همین یه چس سوختگی درمیاورد. حالا ما اینجا اصن نقش اصلی مرد نداریم.
من وقتی میبینم تو مترو یکی با خصومت بهم خیره شده:
هروقت عکسای با حجابمو به خواهرم نشون میدم مخصوصا اونایی که فیلتر داره، میگه شبیه شقایق نوئی شدی. و کاملا معتقده که بهم توهین نکرده.
https://eitaa.com/xADBAR/903 فارغ از شخصیت که نمیشناسمش، خوشگله که - من هنوز از شخصیتش نتونستم فارغ بشم چون.
https://eitaa.com/xADBAR/903 وای وای🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣 - من چرا یادم نبود شماها تو تیم خواهرمین.
دیشب من رفتم طبقه پایین خریدارو بیارم. دو تا کیسه سنگین تو هر دستم بود داشتم از پله ها میومدم بالا. یهو برق رفت:) من سط پله بودم. ظلمت فراگیر شده بود. جنا زل زده بودن تو تخم چشمام. بقیه اعضای خانواده هم دو طبقه بالاتر بودن. آقا من هرچی صبر کردم یکی بگه این بچه چیشد، کجا موند نیوفته تو راه‌پله، یه چراغ موبایلی چیزی بیاره هیچکس نیومد🤣 یکم صبر کردم بعد آروم با کمک جنا (دلشون برام سوخت کمکم کردن) اومدم بالا. تا پامو گذاشتم تو هال برق اومد🤣🤣 یهو مامانم گفت ای وای نیفتادی؟ چجوری اومدی بالا؟🤣 - مامانت درحالی که نشسته بود روی مبل و داشت دعا میکرد تو یچیزیت بشه یا جنا بخورنت، وقتی بالاخره اومدی بالا و حالا مجبوره ادای نگرانی دربیاره: