ادبار
بانو اومد و جوری جیغ زد که وسط سریال اومدم بیرون و رفتم عربیمو تموم کردم
یادبگیرید بچها. شما اگه بخواید درس بخونید از هر بهونه ای استفاده میکنید که درس بخونید.
اگر هم نخواید بخونید مثل من از هر بهانه ای استفاده میکنید که نخونید.
چقد جالب شد عکسم. فکر نمیکنم شلم شوربا بودن میزم یه روز به درد بخوره. انگار چیدمان کردم.
ادبار
بچها اینو ببینید مثلا من برای اینکه خواهرم اسکله فرستادم ولی اگر دقت کنید میبینید که درواقع زینب اسک
بعد میگین چرا به حسین واقعیتو گفتی.
خب یکی باید بهش میگفت. کی بهتر از من؟ من ابجی زهراشم منو خیلی دوست داره از من بشنوه آسیب روحی کمتری میبینه.😭
بچها عمهم اینا این چند روز برای مراسم اومدن تهران و خونه ما میمونن تو اتاق بغلی من، بعد من شاید مثلا نیم ساعت پیش بیدار شدم رفتم سرویس بعد رفتم تو هال یچیزی پیدا کنم بخورم یهو عمم چشش افتاد به من گفت به بههه چه عجببب چه خبرههه،
بعد من همینجوری وایسادم داشتم میخندیدم و اینا، یهو گفت بمب افکن انداختی تو خواااببب،
من پشمام ریخت، در آنِ ثانیه داشتم میگفتم خدایا یعنی من چیزی انداختم صدای محکمی داده؟
مامانم دید دخترش اسکله سریع گفت منظورش اینه ترکوندی انقدر خوابیدی.