ادبار
بچها عمهم اینا این چند روز برای مراسم اومدن تهران و خونه ما میمونن تو اتاق بغلی من، بعد من شاید مثل
بچها میدونم دارین به چی فکر میکنین. اره منم به همون فکر کردم. مامانمم به همون فکر کرد که سریع برام ترنسلیت کرد.
ادبار
بچها میدونم دارین به چی فکر میکنین. اره منم به همون فکر کردم. مامانمم به همون فکر کرد که سریع برام ت
بعدش برای خواهرم تعریف کردم، اونم به همون فکرکرد.
همییین الان میخواستم بگم بس کنی که خودت بس کردی. کارمای من بود اشتباهی یه قسمت جا انداختی هاهاهاا.