شاید کار درستی کردند عشق را در کتابها گذاشتند، شاید عشق نمیتوانست جای دیگری زنده بماند!
+Look at yourself - worn out, depressed, smoking like a fucking chimney."
- you better watch yourself.
هدایت شده از قهوهی دیازپام
_یه روز صبح آدما از خواب بیدار میشن و تصمیم میگیرن دیگه اونی نباشن که شما میشناسید، و شما اون لحظه باورتون نمیشه آیا این همون آدمه؟
هدف من فهمیدن نیست ،، من بودنو میخوام. برای همین بهترین درکشو تو تلفیق درک فعلیم با عامهگرایی و روزمرگی میدونم. من حتی به خدای خودم هم سیگار تعارف میکنم.
او در كنار كسى كه هر روز روياهايش را ناديده مىگیرد، ياد مىگیرد كه دیگر روياپردازى نكند. او دیگر نمىخندد، بلند صحبت نمىكند, يا از چیزی كه دوست دارد با هيجان حرف نمىزند، زيرا مىداند كه اين هيجان نه تنها درک نمىشود، بلكه تحقير خواهد شد. و این گونه است كه شوق زندگی در وجودش آرام آرام خاموش میشود.
البته درستش این بود همه چیو رها کنم، ولی متاسفانه هرچی تا حالا واسم اتفاق افتاده از ذهنم خارج نشده.
یه شخصیت خیلی مراقب دارم. پس اگه فکر میکنی متوجه نشدم، متوجه شدم. فقط میخوام سکوت کنم. آخه آدم ساکتی هم هستم. بیشتر از چیزایی که میگین، میدونم. بیشتر از اینکه صحبت کنم، فکر میکنم؛ و بیشتر از چیزی که شما میدونید، نگاه میکنم.