قهوهی دیازپام
هر دستی را که میگیری پس میزنی هر پلی را قبل از اینکه کهنه شود خراب میکنی دنیا را سرزنش کن در ح
این تمام احساسات اخیرم بود که تبدیل به متن اهنگ کردمش.
-تو موسیقی و دوست داری ؟
+مثل اینه بگی ماهی آب و دوست داره؟
اون داره توش زندگی میکنه.
من از بینتیجه بودن تلاشام خسته شدم.. از هرروز غمگین بودن خسته شدم.. از ترسیدن برای نرسیدن خسته شدم.. از فک کردن به اشتباهات جبراننشدنیم خسته شدم.. از صداهای بلند آدما خسته شدم.. از سرزنش شدن برای خطایی که براش پشیمونم خسته شدم.. از گند زدن های پیدرپی خسته شدم.. از دور بودن خسته شدم..از سرزنش شدن ، قضاوت شدن، عذاب وجدان های بیهوده خسته شدم..از دردهای جسمیِ عجیبم خسته شدم.. از این افسردگیِ لعنتیِ نامرد که سعی دارم انکارش کنم خسته شدم.....
ترجیح میدم به جای ذوق کردن و رویاپردازی پیشاپیش درباره کارها، ذهنم رو کنترل کنم و نذارم دوپامین موردنظرش رو صرفا از خیال دریافت کنه. از این خبرا نیست. هروقت نتیجه گرفتی اجازه داری خوشحال باشی.
همه سر میز کاپل طور نشستن
و من و سگ رتوایلر عزیزم رکسی کنار هم نشستیم و فال این لاو شدیم.