تو هیچوقت من نبودی،،مثل من نبودی. هیچوقت فرار نکردی.
همش موندی و جنگیدی. موندی و جنگیدی. موندی و جنگیدی!
من ولی همش فرار کردم.
از خودم به تو. از حال بد به سعی برای حال خوب.
از سعی برای حال خوب به یه حال بدتر از حال بد.
از اونی که دوستش داشتم به اونی که دوستم نداشت.
دلم میخواست مثل تو باشم. همیشه دلم میخواست.
دلم میخواست منم بتونم و بمونم و بجنگم. ولی فرار کردم و گم شدم. فرار کردم که گم نشم. شدم.
در روزها و احساسات نامفهومی گم میشوم که هیچ کدام برایم روشن نیست، همه چیز اطرافم تار است و کم کم کنترل خودم را از دست می دهم،،بوی تعفنی از سرم نشعت میگیرد که گواهی دهندهی افکارِ سقط شده در سکوت ام است.
هدایت شده از ✰mélomanie✰
6_144446145852532832.mp3
زمان:
حجم:
3.6M
بزرگسالی واقعا سخته.
خودت افسردهای.دوستات افسردهن. در هر بدبختی تنهایی،، و در این میان همواره تلاش میکنی خودتو نکشی.
این قایق که به آب انداختم،،در این تاریکی مطلق بدون غرق شدن ثابت ایستاده؛
و من مدت هاست بدون هیچ خستگی ای،، به فکر کردن و نگاه کردن در این قایق نشسته ام؛
و حتی نمیدونم به سمت کدوم ساحل در حال حرکتم،،یا که اصلا
درجایی خاک ساحلی انتظار من و میکشه؟