هدایت شده از توییت فارسی 🇮🇷
آره آقای ابتهاج، شما درست گفتید:
دَردا و دریغا
که در این بازی خونین
بازیچهی ایام،
دلِ آدمیان است.
»رئیسکل خوشحالها«
@farsitweets
ابر میبارد و من میشوم از یار جدا
چون کنم دل به چنین روز ز دلدار جدا؟
ابر و باران و من و یار ستاده به وداع
من جدا گریهکنان، ابر جدا، یار جدا
سبزه نوخیز و هوا خرم و بستان سرسبز
بلبل رویسیه مانده ز گلزار جدا
ای مرا در ته هر موی به زلفت بندی
چه کنی بند ز بندم همه یکبار جدا
دیده از بهر تو خونبار شد ای مردم چشم
مردمی کن مشو از دیدهٔ خونبار جدا
نعمت دیده نخواهم که بماند پس از این
مانده چون دیده از آن نعمت دیدار جدا
امیرخسرو دهلوی؛
یه خانمی دانشجوی روانشناسی امد ازمون یه تست گرفت برای یکی از کلاساش.
ما قبل از اینکه تست شروع شه:😋🤓🤗
ما درحال و پایان تست:💀💀💀💀
کاش سوار ابرهای باران زا که به سمت شرق کشور میرن بشم و من و با خودشون ببرن.