خواهرش خورد زمین، مادرِ اصغر غش کرد
او که افتاد زمین، دور و برش ریخت بهم
قبل از آنکه برادر برسد بالینش
پدرش از نجف آمد، پدرش ریخت بهم
به سرش بود بیاید به سرش ام بنین
عوضش فاطمه آمد به سرش ریخت به هم
نورِخدا؛
هدایت شده از هِزارویكشَب*
"روایت طف" به گویندگی و نویسندگیِ حامدعسکری را از طاقچه بشنوید.