eitaa logo
𝘴𝘶𝘮𝘮𝘦𝘳 𝘥𝘢𝘺𝘴 ๋࣭ ⭑⚝彡
66 دنبال‌کننده
965 عکس
336 ویدیو
9 فایل
به فدایِ رویِ گل‌نرگس عجل‌الله‌تعالی‌فرجه/⁦☆ 🇮🇷 𝘣𝘦𝘤𝘢𝘶𝘴𝘦 𝘐 𝘸𝘢𝘴 𝘣𝘰𝘳𝘯 𝘪𝘯𝘵𝘰 𝘵𝘩𝘪𝘴 𝘸𝘰𝘳𝘭𝘥 ོ -𝘌𝘳𝘦𝘯 𝘠𝘢𝘦𝘨𝘦𝘳 دلتنگ امام‌رضا و آقای‌کشوردوست/محو جنگلای‌شمال/محمل اسکچ‌بوک‌های بیشمار/دلدادهٔ‌ نجف/منتظر ظهور؛
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از ویلوبی'
نمیخواهم درس بخوانم میخواهم خودم را به ته یک دره پرت کنم. لطفا درک کنید.
۱ مرداد/ العجل چند شبی ست که با دقت نگاه میکنم؛ مسیرِ همیشگیِ تجمع را. دیگر محرم نیست و عزاداری های صفر هم حتی تمام شده اما، پرچم مشکی بزرگِ وسط تجمع، با نوشتهٔ سرخ "علی‌اکبر" در مرکز هر شب هست. وقتی میایی هست، وقتی برمی‌گردی هم هنوز هست. پرچم های سرخ زیاد اند. "یا لثارات الحسین"، "یا لثارات الخامنه‌ای"؛ بعضی ها هم هردو. جلوی من، پیرمرد و پیرزنی هفتاد هشتاد ساله رو صندلی ای نشسته اند. شبیهِ یه لحظه دو نفره دمِ جادهٔ شمال. هردو پرچم دارند. پرچم مرد انقدر بلند است که برای تکان دادنش نیاز به ایستادن ندارد. در مسیرِ آمدن بیشتر ماشین ها عکس حضرت‌آقا را بر شیشه ها و پنجره های خودروی خود دارند. آیت‌الله ...سید مجتبی یا رهبر شهید. بعضی ها هم هردو. اگر هم نه، یک "لبیک یا مهدی" را تقریبا همه دارند. یکی دو ماشین با نوشتهٔ "باید برخاست" چشم حداقل من یکی را میگیرند. متاسفانه تمرکز طولانی مدت برای من سخت است. آپولو هوا کردن به مراتب راحت تر از تمرکز روی حرف سخنران و مداح است فقط هر وقت متوجه میشوم باید پرچم تکان دهیم پرچم قرمزم را میاورم بالا و تکان میدهم. فقط یکجا تمرکز دارم؛یک جا آن هم خیلی استثنایی: آخر تجمع. نه اینکه آنقدر خوشحال باشم از برگشتن و فکر آنکه:« امشب هم تمام شد.» نه! تمرکزم موقع دعای فرج است. قسمتِ "یا مولانا یا صاحب الزمان" که میرسد منتظر میمانم تا ببینم کی زودتر یا دیرتر دست راستش را بلند میکند، می‌گذارد روی سرش و آن را خم میکند؛ و کی تا آخرین لحظه سرش پایین میماند و کی زودتر سرش را بلند میکند. کدام بزرگسالی این وسط حرف های بی‌ربط و غیر ضروری میزند، غذا میخورد و اعتنایی به دعا ندارد تا با خودم فکر کنم:« چقدر بی ادب!» آخر، برای احترام گذاشتن به شما جایزه نمی‌دهند این چیزها برمیگردد به شخصیت آدم ها و طرز فکر آن‌ها. باید دور و اطراف را نگاه کنم. برایم سوال است خانم دوچرخه سواری که قبل ها دیدم هنوز هم می‌آید؟ خانمِ کم حجابی که استایل شیکی داشت و مثل روشن‌فکر ها به سخنران گوش میداد انگار که وسط یک جلسهٔ بسیار مهم است هنوز هم هست و بین مردم دعا می‌کند؟ به اشک های زنی در پیاده‌رو نگاه میکنم که بعد از صد و چهل و چند شب هنوز هم می‌تواند ببارد. نوزادی در کالسکه دست و پایش را تکان می‌دهد. جلوتر شخصی دست ها را کامل تا بالای سر آورده و زیر آسمانِ خدا دعا می‌کند. فکر کنم او را هم هر شب میبینم. به مردها نگاه میکنم. بله به مردها. مردها کمتر اهل دعایند شاید حداقل اهل دعاهای کوتاه تر اند. زن ها اما نه! دعا که میکنند از ته دل دعا میکنند و طولانی مخصوصا اگر مادر باشند. اگه دعا شکل و شمایل انسانی داشت زنی با چادر سفید، نشسته بر سجاده رو به قبله با دست های رو به آسمان گرفته میشد. در تاریکی خانه، وقتی همه خوابند و برق ها خاموش، نور کم‌سویی از بیرون میتابد به سجاده اش. کمتر میبینم مردها دعا کنند؛ کمتر میبینم مردها به احترام دست راست رو سر بگذارند اما این شب ها زیاد میبینم. چیزی در این امت تغییر کرده. اواسط دعا فرج، گاهی صدای دویدن بچه‌ها و ذوق کودکانه شان هم می‌اید. بعد از "الساعه الساعه الساعه" منتظرم که صدا ها بلند تر شود: «العجل العجل العجل» صدا بلند است. همه عجله دارند، همه؛ برای دیدن منجی. و بعد فکر میکنم امام کجاست؟ شب زیارتی و کربلا؟ سر مرز شلمچه؟ بندرعباس و قشم و بوشهر؟ سر مزار بچه‌های میناب؟ تو تهران تو تجمع میدون انقلاب؟ دارالذکر؟یا... اینجا پیش ما؟ اللهم عجل لولیک الفرج؛
از مرداد بدم میاد.
امشب چیزی ننوشتم. مهمم نیست.همینقدر که" نگران نباش خدا هست" کافیه.
امروز غمگین و ناراحتم.
اونایی که از قبل رفتن عراق و یه امسال و نرفتن اصلا حس اونایی که تا حالا یکبارم نرفتن و نمیفهمن.
شاید تقصیر خودمه.