نمیدونم چرا حس میکنم وقتی دوستام ازدواج میکنن یه خط و مرزی بین مون می افته. الان تو یه مرحله جدیدن که من نیستم و خیلی چیزا رو دو طرفه نمیشه درک کرد.
الان که بهم پیام داد حس کردم دیگه نمیتونم حرفی که میخوام و بهش بزنم. باید جواب های رسمی معمول و عین طوطی از حفظ بگم.
𝘮𝘢𝘰𝘣𝘦𝘳𝘳𝘺🥢🍜‧₊˚ ⋅
هربار ایسان به این زنیکه میگه "عمه" قلبم متلاشی میشه.
نمیدونم به اسم دیگه ای نمیتونه خطابش کنه؟ یعنی هربار با خودم میگم چی باعث شد بخواد برادر خودشو بکشه؟ تو جایگاه دختر امپراتور وقتی همهچیز داری پدرتم دوست داره دیگه چی میخوای. دوتا برادر نبودن که بگی سر تخت پادشاهی رقابت میکردن یکی زد یکی دیگه رو کشت نه!!!! خواااهر برااادر بودن این زنیکه حتی شوهر هم نداره (فکر کنم) که مثلا اگه برادرش مرد بگه من تنها عضو خاندان سلطنتی هستم پس شوهرم امپراتور میشه من ملکه. اینم میدونم که هیچ وقت قرار نیست فلش بک بگیریم به اینکه چه اتفاقی افتاد که به اینجا رسید تا همخونشو بکشه و هیچ حس ترحمی هم به برادر زاده اش نداشته باشه.
هدایت شده از # قدقد
977.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا