✨جا نمیشود این خنده ها
در قاب هیچ پنجرهای
خنده هایت😍
تمام دوربین ها را عاشق کرده است✨
#سلامبرابراهیم❤️
#ابراهیم_هادی
#شهید_گمنام
#سلامبرابراهیم
◇قبل از عملیات مطلع الفجر بود. جهت هماهنگی بهتر، جلسهای در محل گروه اندرزگو و موقعیت عملیاتی برگزار شد. از قضا بیرون محوطه سربازان در حال برگزاری دوره های مختلف آموزشی بودند.
◇ من و ابراهیم و شش نفر از فرماندهان ارتش و سپاه در جلسه ای در یکی از سنگرها حضور داشتیم.
◇ اواسط جلسه بود، که ناگهان از پنجره، یک نارنجک به داخل پرتاب شد! دقیقا وسط سنگر افتاد. از ترس رنگم پرید. همانطور که نشسته بودم سرم را در بین دستانم گرفتم و به سمت دیوار چمباتمه زدم! بقیه هم مانند من، هر یک به گوشهای خزیدند.
◇لحظات به سختی میگذشت، اما صدای انفجار نیامد! خیلی آرام چشمانم را باز کردم. از لابه لای دستانم به وسط اتاق نگاه کردم. باورکردنی نبود! با چشمانی که از تعجب بزرگ شده بود گفتم:
« آقـــا اِبـــرام …! »
◇بقیه هم یکی یکی سرهای خود را بلند کردند. همه با رنگ پریده وسط اتاق را نگاه میکردند. در حالی که همه ما در گوشه و کنار اتاق خزیده بودیم؛ ابراهیم روی نارنجک خوابید بود.
◇در همین حین مسئول آموزش وارد سنگر شد؛ با کلی معذرت خواهی گفت: «خیلی شرمندهام، این نارنجک آموزشی بود، اشتباهی افتاد داخل اتاق شما!»
🔻 گویی این نارنجک آمده بود تا مردانگی ما و ابراهیم را بسنجد.
#رفیق_شهیدم❤️
#شهید_ابراهیم_هادی
#سلامبرابراهیم
از آن زمان که نگاهم،
به نگاه تو گره خورد،
تمام آرزوهایم این شده است
که کاش میشد دنیا را
از قاب چشم های تو دید
همان چشم هایی که غیر از خدا را ندید...
#رفیق_شهیدم❤️
#شهید_ابراهیم_هادی
#سلامبرابراهیم
از آن زمان که نگاهم،
به نگاه تو گره خورد،
تمام آرزوهایم این شده است
که کاش میشد دنیا را
از قاب چشم های تو دید
همان چشم هایی که غیر از خدا را ندید...
#رفیق_شهیدم❤️
#شهید_ابراهیم_هادی
#سلامبرابراهیم
از آن زمان که نگاهم،
به نگاه تو گره خورد،
تمام آرزوهایم این شده است
که کاش میشد دنیا را
از قاب چشم های تو دید
همان چشم هایی که غیر از خدا را ندید...
#رفیق_شهیدم❤️
#شهید_ابراهیم_هادی
#سلامبرابراهیم
✍هادی شده ای
راه را کسی گم نکند.....
سلام خدا بر تو ای برگزیده خدا ✨
سلام خدا بر کسانی که انقدر اوج گرفتند
که رفيق خدا شدند...
دست ما را بگیر ای که نزد خدا و مادر سادات ابرو داری
ابرویت را بگذار مارا ببر
#رفیق_شهیدم❤️
#شهید_ابراهیم_هادی
#سلامبرابراهیم
وقت رفتن رزمندهها دیدم شهید آقا ابراهیم هادی هم همراهشون هست، با دیدن ایشان خوشحال شدم؛ گفتم: آقا ابراهیم بیا امشب
با ما همراهشو و به ما کمک کن.
گفت: «حاج حسین من با تو بیام نمیگذاری من توی عملیات جلو برم.» هرچه اصرار کردم، نپذیرفت. در آخرین دیدار ساعتش رو که شاید آخرین تعلق دنیاییاش بود، از دستش باز کرد و به من داد و گفت: «حاج حسین، خیلی دوست دارم شهید بشم و یا اگر شهادت قسمتم نشد لااقل اسیر بشم و در اسارت ذرهای از آن چه حضرت زینب سلام الله علیها کشید من هم احساس کنم.»
ابراهیم این رو گفت رفت و دیگه برنگشت. ابراهیم هادی آسمانی بود و در زمین جایی نداشت. او بینام رفت و گمنام شهید شد، اما امروز نام شهید ابراهیم هادی شهره در همه جاست.
📎به روایت حاج حسین اللهکرم
#رفیق_شهیدم❤️
#شهید_ابراهیم_هادی