تَوَسُّلبِه امامزَمٰانوَشهدا🇵🇸
#رمان🌱 #پارت1 سلامرضاهستم، منتاپنجسالدلیلاصلیتوبهکردنموبنابه دلایلیبهبچههایسایتنمیگ
#رمان🌱 پارت۲
توماشینکهداشتنمنومیبردناراک
مضطر شدمودلمشکستوازاعماقوجودم پشیمونشدم...
تودلمگفتمچهغلطیبکنم...چهدروغی بگمبهبازپرسچیبگم....
بعدشاونجابودکهبایهصداییازدرونم
آشناشدم...
شروعکردمبهصحبتکردنباهاش...
چونخیلیناامیدوداغونبودم...
رسماهمهچیزتمومشدهبود...
بهخودمگفتمرضابیچارهشدی...
بعد یه صدایی از درون بهم گفت:
نگراننباش...ماکمکتمیکنیم...
بهشگفتمچجوری؟کارمتمومه...
گفت:کاریتنباشه...
بهمناعتمادکن...
مانمیذاریماتفاقیبراتبیوفته.
درواقعاونجابودکهمنباکهخدایدرونم
آشناشدموتاامروزباخودمدارمش...
تقریباساعت۳شبرسیدیماراکومنو
بردنبازداشتگاه.
اونجایهنفراعدامیبودکهتوهواخوریبهم گفت:پسرتواینجاچکارمیکنی؟
گفتمداستانماینبود...
گفت:سعیکندرستزندگیکنی...
وشروعکردبهنصیحتکردنمن...
جالب بود...
خودشکاربدتریازمنکردهبودو...بعد داشتمنونصیحتمیکرد...
توبازداشتگاههمهحالشونگرفته بود...
منممثلدیوونههادوراتاقمیچرخیدمو نمیدونستمبایدچکارکنم ...
تااینکهیه #قرآنیروطاقچهبود ...
شروعکردمبهخوندناینکتابوهربارکه میخوندمدلمآرومترمیشد...
دستنویسهای؛🖊
#داداشرضا
زندگینامهواقعی
...❤️ @yadeShohada313