هدایت شده از داستان های جذاب
طلبه جوان و شاهزاده
شب هنگام محمد باقر - طلبه جوان- در اتاق خود مشغول مطالعه بود که ناگهان دختری وارد اتاق او شد. در را بست و با انگشت به طلبه بیچاره اشاره کرد که سکوت کند و هیچ نگوید.
دختر پرسید: شام چه داری ؟؟ طلبه آنچه را که حاضر کرده بود آورد! دختر که شاهزاده بود و به خاطر اختلاف با زنان حرمسرا خارج شده بود در گوشهای از اتاق خوابید.
صبح که دختر از خواب بیدار شد.. ناگهان
👈ادامه ی داستان
هدایت شده از داستان های جذاب
⭕️ زنی باردار نزد علی (ع) آمده گفت : زنا كرده ام مرا پاك كن ، خداوند تو را پاك كند؛ على (ع) فرمود: تو را از چه پاك كنم ؟ گفت : از زنا. اميرالمومنين (ع) : آيا شوهر دارى ؟ زن : آرى .
اميرالمومنين(ع ): آيا موقعى كه مرتكب اين عمل شدى شوهرت در سفر بود يا در حضر؟ زن : شوهرم در حضر بود...على (ع) فعلا برگرد و پس از آن كه فرزندت را زاييدى بيا تا تو را پاك گردانم . و چون زن مقدارى از آن حضرت دور شد...
ادامه،بسیار جالب و حیرت انگیز👇 👇 👇
https://eitaa.com/joinchat/183174308C98c8b77894
هدایت شده از گسترده امید
196.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
😳بیا ببینیم از بادکنک شانسِ ماهِ تولد تو به واسطه دستای #کًچَلخان چی ازش بیرون میاد برات😍😂👇🏻
🎈بادکنک شانس متولدین فروردین
🎈بادکنک شانس متولدین اردیبهشت
🎈بادکنک شانس متولدین خرداد
🎈بادکنک شانس متولدین تیر
🎈بادکنک شانس متولدین مرداد
🎈بادکنک شانس متولدین شهریور
🎈بادکنک شانس متولدین مهر
🎈بادکنک شانس متولدین آبان
🎈بادکنک شانس متولدین آذر
🎈بادکنک شانس متولدین دی
🎈بادکنک شانس متولدین بهمن
🎈بادکنک شانس متولدین اسفند
🚷فقط بادکنک متولدین مهر و آبااان🤣☝️🏼
یه شب شوهرم رفت مادرشو برسونه تالار، عروسی دعوت بود بعد چون تالار دور بود گفت فرانک دیگه نمیام خونه میمونم همونجا تا ساعت ۱۱ برمیگردم، گفتم باشه یه کاسه تخمه برداشتمو جلوی تلویزیون لم دادمو همونجا تو حال خوابم برد🥱
دقیقا ساعت ۱۱ صدای چرخیدن کلید درو شنیدم بیدار شدم بعد همسرمو دیدم از پشت شیشه در نگام میکنه و یه لبخندی میزد که همه دندوناش معلوم بود،!!!
منم دیگه پا نشدم گفتم الان میاد تو دوباره گرفتم خوابیدم، بعدش که داشت چشمام گرم میشد یدفعه یادم افتاد که...😱📵
https://eitaa.com/joinchat/1878458472C726d4dcc56
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘چقدر اين متن دلنشينه... 👌
ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﯾﻪ نفر ﻣﯿﺮنجی... ﺣﺘﯽ ﺍﮔﻪ ﺑﮕﯽ ﺑﺨﺸﯿﺪیش... ﯾﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺗﻪ ﺩﻟﺖ میمونه...
ﮐﯿﻨﻪ ﻧﯿﺴﺖ...
ﯾﻪ ﺟﺎﯼ ﺯﺧمه...
ﯾﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺬﺍﺭﻩ ﺍﻭﺿﺎﻉ ﻣﺜﻞ ﻗﺒﻞ ﺑﺸﻪ..!
ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺗﻼﺵ ﮐﻨﯽ و ﺧﻮﺩﺗﻮ ﺑﺰﻧﯽ ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﺭﺍﻩ ﻭ ﺑﮕﯽ ﻧـــﻪ... ﺑﯽ ﻓﺎﯾﺪﻩ ﺳﺖ!
ﯾﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺍﯾﻦ ﻭﺳﻂ ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ﺭﻓﺘﻪ ﻭ ﺟﺎﯼ ﺧﺎﻟﯿﺶ ﺗﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﺭﺩ ﻣﯿﮑﻨﻪ..!
ﯾﻪ ﭼﯿﺰ سنگين مثل...
"ﺣــــﺮﻣـــــﺖ"
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
هدایت شده از تبلیغات گسترده ترابایت
🗻این دعا کوه رو جابجا میکنه ...👌
🩸هروقت کارد به استخوانت رسید ،
ایندعا که از خواص نقلشده رو بخون
فقط ببین چه گشایشی میوفته تو زندگیت👇
https://eitaa.com/joinchat/2714042636Cd49e671628
بسیاررر مجرب برای قرض و وام☝️
من و همسرم خیلی مشکل مالی داشتیم...🥺
ولی هربار این دو تا دعا رو میخوندیم دستمون باز میشد و روزیمون زیاد میشد👇👇
مشاهده دعا
https://eitaa.com/joinchat/2714042636Cd49e671628
ببین چطور گرههای زندگیت بازمیشه☝️
هدایت شده از ضرب المثل
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گربه توبه کرد، موشها جشن گرفتن و براش هدیه بردن… 🐱🐭
ولی آخر قصه معلوم شد توبهی گربه چقدر «پربرکت» بود 😏
موش و گربهی عبید زاکانی:
به توبهی گربه دل نبند؛ ذاتش عوض نمیشه.
https://eitaa.com/ZarbolMasal_Hikayat
هدایت شده از تبادل موقت
👌ختمی بسیار سریع الاجابه به حضرت زهرا سلام الله علیها برای براورده شدن حاجاتی سنگین که امیدی به براورده شدنش ندارید .
🌾
🌾
🟢
🟢 🟢
🟢 🟢
🟢 🟢
🟢 🟢
🟢 🟢
🟢 🟢
🟢🟢🟢
سه تا یاحسین بگو👆 بزن روی تسبیح
ببینید کجا میرید بسم الله
عزیزانی که هنوز مشرف نشدن بزنن رو لینک👇🏽
http://eitaa.com/joinchat/2796617737Cc5231e645a
مسابقه در کانال سنجاق شده با جوایز ویژه
هدایت شده از تبادل موقت
سلام
خواهرایی که اسمشون فاطمه یا یکی از القاب مبارک حضرت فاطمه (س)👇
💐انیسه💐بتول💐حبیبه💐حورا💐راضیه💐ریحانه💐زهره💐ساجده💐زهرا💐طیبه💐مطهره💐معصومه💐انسیه...💐رقیه
هست حتما وارد لینک زیر بشن👇
💚 💚
💚🤍💚 💚🤍💚
💚🤍💚🤍💚🤍💚🤍
💚🤍💚🤍💚🤍💚
💚🤍💚🤍💚
💚🤍💚
💚
یه کانال آشپزی ویژه خانمهای خانه دار
https://eitaa.com/joinchat/4195025580C7345f82553
معدن آموزش غذاهای سه سوته و کم خرج همینجاست😍😋👆
مسابقه در کانال سنجاق شده با جوایز ویژه
هدایت شده از حکایت های بهلول
داشتم توی بیشهزار اطراف روستا اسبسواری میکردم که یهو دیدم یه نفر انتهای چشمه داره بدنش رو میشوره💋
با تعجب جلو رفتم تا ببینم کیه اما با دیدن دختری که فقط یه پارچه حریر روی تنش بود و با ترس تندتند بدنش رو میشست سر جام خشکم زد
چشمم بد جور روی اون تنش مونده بود
ولی میخواستم سریع نگاهم رو ازش بگیرم چون اعتقادم اجازه نمیداد نگاه حرام به کسی داشته باشم
هر چی نبود من خان ابادی بودم و ابهتی داشتم
اما وقتی چشمم به صورتش افتاد تمام تنم گُر گرفت اون زن خودم بود
عروس خونبسی که بعد عقد انداخته بودمش بین کلفت ها و بهش گفته بودم حق نداره بیاد توی خلوتم
مثل حور و پری وسطح آب برق میزد چنان براش بیتاب شدم که دیگه به چیزی فکر نکردم و فقط رفتم سمتش
https://eitaa.com/joinchat/4076011747Cda1df01f58
هدایت شده از حکایت های شیرین
💔آغوش سرد بعد از طلاق 🖤
برگه طلاق را امضا کردیم و طلاق انجام شد دیگه تحمل زندگی با یک زن سرطانی رو نداشتم. وقتی خواستیم از دفتر طلاق خارج بشیم نسرین یهو اومد جلو بدون مقدمه گفت منو در آغوش بگیر… من گیج شده بودم! نمیدونم هدفش چی بود چون از هم جدا شده بودیم دیگه محرم نبودیم ولی رفتم جلو ازش علت درخواستش رو پرسیدم! گفت تحملشو داری؟ گفتم آره بگو...
⛔️ ادامه داستان بزن رو لینک ...
https://eitaa.com/joinchat/4221174009C413eb79274