🌱رسول خدا صلی الله علیه وآله :
دعای مادر از موانع استجابت دعا می گذرد.
📝 بنابر حدیث فوق همانگونه که دعای پدر و مادر به اجابت نزدیک است، نافرمانی از آنها بهطوری که قلب آنان آزرده گردد و آنها ناراضی و ناخرسند شوند، موجب عدم پذیرش و اجابت دعای فرزند خواهد شد.
👈 رسول خدا(ص) در حدیث دیگری میفرمایند: «مانع در برابر دعا، سرپیچى از پدر و مادر است».
👈 امام صادق(ع): «یکی از گناهانی که دعا را رد میکنند و فضا را تاریک میگردانند، نافرمانی از پدر و مادر و آزردن آنها است»
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
871.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❤️خدایا❤️
بیاموز به من.....
که لحظه ها در گذرند....
بیاموز به من که هیچ حالتی پایدار نیست.....
که می گذرد....اگر در سختی ام...
اگر دلتنگم....
و در تمام این لحظه ها تو در کنار منی....
به من آگاهی بده تا پذیرا باشم هر لحظه ایی را که می گذرد....
و نشانم بده راه را....
تا سهم خود را به انجام برسانم....
از نیروی بی پایانت بی نصیبم مگذار ....
تا بپیمایم راههای دشوار زندگی را که با حضور تو ممکن میشود.....
نگرانی هایم را بدست تو می سپارم.....
و قدم میگذارم در راهی که تو میخوانی ام.....
و هرچه در این مسیر برایم مهیا کرده ای را با آغوش باز می پذیرم....
هر لحظه با یاد تو خواهد گذشت...
چه سخت و چه آسان...
چه تلخ و چه شیرین...
که با حضور تو همه لحظه هایم به عشق مبدل میشوند....
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
سـ🌸ـلام
روزتون پر از شادی و برکت🌷
🗓 امروز پنجشنبه
☀️ ۲۱ فروردین ١۴٠۴ شمسی
🌙 ۱۱ شوال ١۴۴۶ قمری
🌲 ۱۰ اوریل ٢٠٢۵ ميلادی
♦️ذڪر روز :
《لا اِلهَ اِلَّا اللّهُ المَلِکُ الحَقُ المُبین》
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
🌷 اینجا دوباره زندگی کن
🪴 @yadmarg 👈
#داستانک
شهید غلامعلی پیچک
یه پسر بچه بود به نام غلامعلی پیچک که بعدها شد فرمانده عملیات غرب کشور و طوری شهید شد که برایش دو مزار درست کردند
مامانش از بقالی سر کوچه برایش بستنی خرید. پسربچه بستنی را تو آستینش قایم کرد آورد خونه
.مامانش میگفت وقتی رسیدیم خونه رو کرد بهم وگفت: مامان بستنی آب شد ولی دل بچه های تو کوچه آب نشد.
حالا آدمهای این مملکت بعضی هامون به جایی رسیدیم که عکس خانه ها .نوشیدنی ها و لحظه لحظه سفره مهمانی و سفره یلدا ومیوه های نوبرمون رو می فرستیم اینیستا و....
برامون فرقی نمی کنه مخاطبمون داره یا نداره .گرسنه ست یاسیره ....
🇮🇷 منبع : کتاب فاتحان قله های عاشقی ناصر کاوه
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
متاهل ها باید راز دار همدیگه باشند...
🌱دکتر_عزیزی
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
📗داستان پندآموز
▪️در شهری بزرگ، فرا رسیدن عید فطر، شور و شوقی وصفناپذیر در میان مردم ایجاد کرده بود. همگان در تدارک جشن و سرور بودند. اما در این میان، شخصی ثروتمند، غرق در داراییهای خود، به دور از همهمهی مردم، در خانهای مجلل به سر میبرد. او تمام سال را به اندوختن مال و ثروت سپری کرده بود و توجهی به اطرافیان و نیازمندان نداشت.
▫️روز عید فرا رسید.آن شخص در حالی که مهمانی باشکوهی برپا کرده بود و انواع خوراکیها و سرگرمیها را فراهم کرده بود، از یاد برده بود که در همین نزدیکی، خانوادههایی هستند که حتی توان تهیهی یک وعده غذا را هم ندارند. جشن و پایکوبی او، با بیخبری از رنج و اندوه دیگران همراه بود.
▪️در همان شب، که شهر در سکوت و تاریکی فرو رفته بود، فردی نیکوکار، از جمع مهمانان خارج شد. او که از رنج همسایگان خود آگاه بود، با پنهانکاری، مقداری از آذوقه و هدایای مهمانی را جمعآوری کرد و به خانههای فقرا برد. این اقدام، نوری از امید را در دلهای نیازمندان روشن کرد.
▫️زمانی که شخص ثروتمند از این ماجرا باخبر شد، به عمق اشتباه خود پی برد. او که تا پیش از این، اسیر تجملات و خودخواهیهایش بود، تصمیم گرفت که در سالهای آتی، عید فطر را با قلبی مهربان و دستانی گشاده جشن بگیرد. او آموخت که شادی واقعی در بخشیدن و سهیم شدن با دیگران است، نه در انباشتن ثروت و بیتوجهی به درد و رنج همسایگان. از آن پس، عید فطر برای او، معنایی دیگر یافت: فرصتی برای نزدیکی به خدا و ابراز همدردی با بندگانش.
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✍ چھار جملہ ے کوتاہ و پر مفھوم
را بہ خاطر بسپار!
جورے خوب باش
کہ اگر کسے ترکت کرد
بہ خودش ظلم کردہ باشد
از حرف مردم درس بگیر
ولے ھیچ وقت با حرف مردم زندگے نکن
ھمیشہ با ھم سن خودت بگرد
کوچیک تر کوچیکت میکنہ
و بزرگ تر تحقیرت
پادشاہ جھنم خودت باش
نہ کارگر بھشت دیگران
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
🌱🌱🌱
یک دانه کبریت را روشن کن و
کف دستت بگذار... میسوزاند، نه...؟
ده بار دیگر هم که امتحان کنی
فقط بیشتر میسوزی، همین!
بعضی از چیزها ذاتشان خطرناک است و
هزار سال هم که بگذرد تغییر نمیکنند،
مثلِ کبریت که می سوزاند،
یا چاقو که تیز است و بُرنده
و هر چقدر هم در استفاده از آنها احتیاط کنی یک لحظه بیتوجهیات کافیست تا زخمیات کنند.
راستش بعضی از آدمها هم اینگونه هستند یک بار، دو بار، سه بار که یک نفر را امتحان کردی و دیدی دلت را سوزاند و احساست را زخمی کرد برای همیشه کنارش بگذار زیرا فرصت دادن به آنهایی که
ذاتشان خطرناک است ،وقت تلف کردن است مثلِ: "بازی با آتش
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
📗#داستان
ذهن قادر به انجام هر کاری است.
دانشمندی تصمیم گرفت نظریهای را آزمایش کند. او به یک داوطلب نیاز داشت که حاضر باشد تا آخرین پیامدهای این آزمایش پیش برود. سرانجام او را یافت؛ مردی که به اعدام در صندلی الکتریکی محکوم شده بود.
دانشمند به محکوم پیشنهادی داد: او میتوانست در یک آزمایش علمی شرکت کند که در آن، برشی کوچک بر مچ دستش ایجاد میشد تا خونش قطرهقطره تا آخرین قطره بچکد. دانشمند توضیح داد که احتمال زنده ماندنش بسیار کم است، اما مرگی آرام و بدون درد خواهد داشت؛ او حتی متوجه لحظه مرگ خود نخواهد شد.
محکوم این پیشنهاد را پذیرفت، زیرا این روش مرگ را به صندلی الکتریکی ترجیح میداد. او را روی یک تخت خواباندند و بدنش را بستند تا قادر به حرکت نباشد. سپس برشی سطحی روی مچ دستش ایجاد کردند و کاسهای آلومینیومی را زیر دستش قرار دادند.
این برش بسیار کمعمق بود و تنها لایههای سطحی پوست را خراش داد، اما برای ایجاد این توهم در محکوم که رگهایش بریده شده، کافی بود. در زیر تخت، یک شیشه حاوی محلول سرم قرار داده شد که دارای یک شیر کوچک بود تا خروج مایع را تنظیم کند...
شیر کوچک بهآرامی باز شد و محلول سرم شروع به چکیدن کرد، درست مانند صدای قطرههای خون که درون کاسه آلومینیومی میریخت. محکوم، که چشمانش بسته بود و نمیتوانست آنچه واقعاً رخ میدهد را ببیند، فقط صدای چکیدن مایع را میشنید و تصور میکرد که خون خودش در حال ریختن است.
با گذشت زمان، بدنش شروع به ضعیف شدن کرد. او احساس سرگیجه کرد، نفسهایش کوتاهتر شد و دچار وحشت شدیدی گردید. مغز او که کاملاً باور کرده بود در حال از دست دادن خون است، واکنشهایی مشابه یک خونریزی واقعی نشان داد: فشار خونش کاهش یافت، رنگ صورتش پرید، و بدنش بهتدریج سرد شد.
پس از مدتی، محکوم کاملاً بیجان شد و درگذشت—بدون اینکه حتی یک قطره از خونش واقعاً از بدنش خارج شده باشد. او صرفاً بر اثر توهمی که ذهنش ایجاد کرده بود، جان داد.
دانشمند نتیجه گرفت که ذهن انسان قادر است واقعیت را بهگونهای شکل دهد که حتی میتواند بین زندگی و مرگ تمایز را از بین ببرد. ترس و باور، نیرویی بسیار قویتر از آن چیزی هستند که تصور میکنیم.
کاپی
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
📗حکایت
▪️درویشی تهی دست از کنار باغ کریم خان زند عبور میکرد. چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد. کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند. کریم خان گفت: «این اشاره های تو برای چه بود؟»
▫️درویش گفت: «نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم. آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟»
▪️کریم خان در حال کشیدن قلیان بود. گفت: «چه میخواهی؟»
درویش گفت: «همین قلیان، مرا بس است.»
چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت. خریدار قلیان کسی نبود جز فردی که میخواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد، که از قلیان خوشش آمد و آن را لایق کریم خان زند دانست. پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد. چند روزی گذشت. درویش جهت تشکر نزد خان رفت. ناگه چشمش به قلیان افتاد و گفت:
▫️«نه من کریمم نه تو. کریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست.»
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
108.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گفت محبت كن
راه دورى نمى رود
گفتم برعكس
محبت همہ جا مى رود
از زمين تا آسمان
از دل بہ دل
حتّى تا پيش خدا هم مىرود...
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751