📗بهلول وگول زدن داروغه
داروغه بغداد در بین جمعی ادعا میکرد که تا به حال هیچکس نتوانسته است مرا گول بزند. بهلول در میان آن جمع بود، گفت: گول زدن تو کار آسانی است ولی به زحمتش نمیارزد.
داروغه گفت: چون از عهده آن برنمیآیی این حرف را میزنی.
بهلول گفت: حیف که الساعه کار خیلی واجبی دارم و الا همین الساعه تو را گول میزدم.
داروغه گفت: حاضری بروی و فوری کارت را انجام بدهی و برگردی؟
بهلول گفت: بلی. پس همینجا منتظر من باش فوری میآیم. بهلول رفت و دیگر برنگشت.
داروغه پس از دو ساعت معطلی بنا کرد به غرغر کردن و بعد گفت: این اولین دفعه است که این دیوانه مرا به این قسم گول زد و چندین ساعت بیجهت مرا معطل و از کار باز نمود.
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
774.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صبور شدم و بی توقع
هر روز دارم از قبل
بزرگتر و محکم تر
و سرسخت تر میشم
انگار دیگه هیچی نمیتونه
ناراحتم کنه یا بشکنتم
میخندم و با یه لبخند پر رنگ میگذرم
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
537.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کینه ای بودن بودن یه جاهایی
اصلا صفت بدی نیست...
ساده بودن و هر دفعه بخشیدن اونایی که بهت بدی کردن خیلی بدتره
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
سـ🌸ـلام
صبح زیباتون پر از شادی و برکت🌷
🗓 امروز دوشنبه
☀️ ۲۵ فروردین ١۴٠۴ شمسی
🌙 ۱۳ شوال ١۴۴۶ قمری
🌲 ۱۲ آوریل ٢٠٢۵ ميلادی
♦️ذڪر روز : 《یا قاضِیَ الحاجات》
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
🌷 اینجا دوباره زندگی کن
🪴 @yadmarg 👈
📔#حکایتی_زیبا_و_آموزنده
مردی می خواست کاملا خدا را بشناسد .
ابتدا به سراغ افراد و کتابهای مذهبی
رفت ، اما هر چه جلوتر رفت گیج تر شد .
افراد و کتاب های نوع دیگر را نیز
امتحان کرد اما به جایی نرسید .
خسته و نا امید راه دریا را در پیش
گرفت کنار ساحل کودکی را دید که
مشغول پر کردن سطل آب کوچکی
از آب دریا بود . سطل پر و سر ریز
می شد اما کودک همچنان آب می ریخت
مرد پرسید : چه می کنی؟
کودک جواب داد : به دوستم قول
دادم همه آب دریا را در این سطل
بریزم و برایش ببرم
تصمیم گرفت پسر را نصیحت کند
و اشتباهش را به او بگوید
اما ناگهان به اشتباه خود هم پی برد که می خواست با ذهن کوچکش خدا را بشناسد و کل جهان را در آن جا دهد فهمید که با دلش باید به سراغ خدا برود
به کودک گفت : من و تو
در واقع یک اشتباه را مرتکب شده ایم
مولانا می گوید :
هر چه اندیشی پذیرای فناست
آنچه در اندیشه ناید آن خداست
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌱مثل بادبادک باش
با اینکه می دونه زندگیش به نخی بنده
بازم تو آسمون میرقصه و میخنده
همیشه بخند و نگران نباش
بدون که نخ زندگیت دست خداست.
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
📗داستان پندآموز
▫️خلیفه بغداد امیر دماوند را نزد خود خواست. خلیفه بغداد، خلعت و لباس امیری شهرِ ری را بر تن او پوشاند.
امیر وقتی که به ری برمیگشت، در راه عطسه کرد و با آستین لباس دماغ خود را پاک کرد.
▪️سخنچینان خبر به خلیفه بردند، که امیر از لباس ارزشمند خلیفه به عنوان دستمال استفاده کرده، و دماغ خود را پاک کردهاست.
خلیفه امر کرد، خلعت از او پس گرفتند و گردن زدند.
▫️خبر به گوش شبلی رسید.
مدتها بود خلیفه شبلی را دعوت کرده بود که به بغداد رفته و در دربار خلیفه خدمت کند.
شبلی پاسخی نداده بود.
شبلی به خلیفه نوشت :
امیر دماوند به خلعتی که تو دادی دماغ خود پاک کرد، گردن زدی!
▪️من اگر خدمت تو رسم و تو را خدمت کنم، خداوند با خلعت انسانیت و شرف که به من بخشیدهاست،
و ببیند من آن خلعت نفیس را به تو بخشیدهام، با من چه میکند؟!!
تو خلعت خود را روا نداشتی دستمال شود، من چگونه خلعت شرف و کرامت انسانی خود را دستمال تو کنم؟!!
▫️خلیفه در پاسخ نوشت :
کاش این سخن زودتر میگفتی تا جان امیری را از مرگ رها کرده بودی!!!
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
🌱يهجا خوندم نوشته بود:
"بُزرگترین مشکل تو ارتباطاتمون اینه که گوش
نمیدیم که بفهمیم، گوش میدیم تا جواب بدیم."
و چقدر بهنظرم درسته...
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عزت در دست الله است
پیش مردم دنبال خودنمایی نباش...
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
📗#ضربالمثل
( کار بوزینه نیست نجّاری):
کاربرد ضرب المثل :
ضرب المثل کار بوزینه نیست نجّاری شناخت تواناییهای فرد و بر عهده گرفتن مسئولیتها متناسب با آن تواناییها، میباشد و در مواردی به کار میرود که شخصی به کار و حرفهای دست بزند که از عهدهاش برنمیآید.
داستان ضرب المثل:
مأخذ این مثل به داستانی در کلیله و دمنه بازمیگردد: بوزینهای، درودگری را دید که بر چوبی نشسته آن را میبرید و دو میخ درشت یکی بر شکاف چوب فرو کوفتی تا بریدن آسان گشتی و راه برای آمد و شد ارّه آسان شدی و چون شکاف از حدّ معینی گذشتی دیگری را بکوفتی و میخ پیشین را برآوردی. بوزینه تفرّج میکرد، ناگاه نجّار در انتهای کار برای حاجتی برخاست و برفت.
بوزینه به جای نجار بر چوب نشست و از آن جانب که چوب بریده شده بود خصیتین او بر شکاف چوب اندر شد. بوزینه آن میخ را که در پیش کار بود از شکاف چوب برکشید. پس شکاف چوب دو شق چوب را به هم پیوست. خصیتین بوزینه در میان چوب محکم بماند. مسکین بوزینه ناله آغاز کرد و همی گفت:
آن به که در جهان، همه کس کار خود کند آن کس که کار خود نکند، نیک بد کند
لغات:
بوزینه: میمون.
درودگر: نجار.
فرو کوفتی: کوبید.
تفرّج: سیاحت، گردش.
خُصیتین: دو بیضه.
اندر شد: داخل شد.
پیش: جلو.
مسکین: بیچاره.
علاقهبندی: خرِّاطی: چوب تراشی.
بهر: برای.
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
774.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ولی تنهاییت رابا کسی قسمت نکن
من قسمت کردم چند برابر شد🌱
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751