#داستانک
ابری در آسمان سرگردان بود. باد، لملمکنان خود را به او رساند و پراکندهاش ساخت.
ابر گریخت تا از ظلم باد نجات یابد، اما کوچک بود و در منجلاب فرو میرفت.
باد وزید و وزید، چون روباهی مکار، از هر سو محاصرهاش کرد. چرا؟
نمیدانم. شاید فکر میکرد ویرانگری، شکوهمندیست.
ناگهان، اخگری درخشید و ابری بزرگ پدیدار شد.
ابری به عظمت کوههای هندوکش، به شکوه سریر.
ابر کوچک، با دیدن او، نفیر باد را از یاد برد. به سویش شتافت و در آغوشش جای گرفت.
باد، که از جثهی عظیم ابر به ستوه آمده بود، پا به فرار گذاشت.
آن روز، ابر کوچک دریافت که در این آسمان، هرکه ضعیفتر باشد، بیشتر زیر سلطهی قدرتهاست. پس تصمیم گرفت دیگر ابرهای کوچک را از خود نراند.
و باد دریافت که همیشه نیرویی بزرگتر از او هست. پس بیغرض باشد تا سرنگون نشود.
#ثنا_غنیزاده
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خداوند در حدیث قدسی میفرماید:
به عزت و جلالم قسم زندگیت را
در یک چشم به هم زدن تغییر میدهم اگر در کارهایت تنها به من توکل کنی
📕مشکاهالنوارفیغررالاخبار، ج۱، ص۲۱
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
#داستانک ✏️
ملک زادهای گنج فراوان از پدر میراث یافت. دست کرم برگشاد و داد سخاوت بداد و نعمت بیدریغ بر سپاه و رعیت بریخت. یکی از جلسای بیتدبیر نصیحتش آغاز کرد که ملوک پیشین مرین نعمت را به سعی اندوختهاند و برای مصلحتی نهاده دست ازین حرکت کوتاه کن که واقعهها در پیش است و دشمنان از پس، نباید که وقت حاجت فرومانی.
ملک روی از این سخن به هم آورد و مرو را زجر فرمود و گفت مرا خداوند تعالی مالک این مملکت گردانیده است تا به خورم و ببخشم نه پاسبان که نگاه دارم.
قارون هلاک شد که چهل خانه گنج داشت
نوشین روان نمرد که نام نکو گذاشت
از #گلستان
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
#داستانک
““لحظهی تصمیم”
پاکت را روی میز گذاشت. این بار دیگر تصمیمش قطعی بود؛ استعفا!
مدیر، بدون نگاه به نامه، آرام گفت:
“اگر به روز اول برگردی، چه چیزی را تغییر میدهی؟”
مرد لحظهای در سکوت فرو رفت…
تمام لحظاتی که میتوانست بماند، یاد بگیرد، قویتر شود… اما بهانه آورد و کنار کشید، از ذهنش گذشت.
آهی کشید، پاکت را برداشت، پاره کرد.
“نه… این بار میمانم و تغییری که میخواهم را خودم میسازم!”
پند: گاهی، فرصت تغییر دقیقاً همانجایی است که میخواهی از آن فرار کنی. آیا وقتش نرسیده که بهجای رفتن، ماندن را انتخاب کنی؟
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#حرفناب👌🏻
میگـذرهرفــیق⚘️
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
443K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🗒پنج قانون معروف دنیا ...
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
🌿🌺﷽🌿🌺
🦋من ایمان دارم که وفاداری خداوند را تجربه خواهم کرد. به او توکل خواهم کرد و می دانم که مأیوسم نخواهد کرد.من به هر وعده ای که خداوند در قلبم نهاد، جان خواهم بخشید.همان چیزی خواهم شد که خداوند مرا به خاطر آن آفریده است.
این باور من است.
تحقق وعده الهی زمانبر است و ما نومیدی های متعددی را پشت سر می گذاریم و به همین دلیل، منفی نگر می شویم.
خداوند به آنچه می گوید وفادار است.
تمام وعده هایش "آری" و"آمین" هستند. به این معنا که اگر شما آنچه را بر عهده خودتان است به خوبی انجام دهید و با این که تحقق وعده غیر ممکن به نظر می رسد به کارتان ایمان داشته باشید و به فکر و احساساتتان و همچنین به مردم اجازه ندهید که با القائاتشان شما را از راهی که هستید منحرف سازند، آن گاه خواهید دید که چگونه وعده های الهی در فصل و وقت مناسب محقق خواهند شد.
اگر ما پیوسته به خداوند توکل کنیم، او هم با ما سخن خواهد گفت.او همیشه راهی جلوی پای ما قرار خواهد داد.
او به شما برای هر نبردی قـدرت،
برای هر تصمیم گیری خردمـندی
و برای هر درکی آرامـش خواهد بخشید.
خداوند از شما در برابر اشتباهات و خطاها حمایت می کند. وقتی در شرایطی ناعادلانه قرار می گیرید، او پاداش شما را خواهد داد.
او وعده داده نه تنها آرزوهایتان، بلکه حتی تمایلات پنهان قلبتان را نیز برآورده خواهد ساخت.
جسارت این را داشته باشید که به خداوند توکل کنید و همه چیز را به او بسپارید.
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
هدایت شده از داستان های جذاب
همه چیز جفت آفریده شده
جز قلب و دهان و بینی
چون باید برای خودت
یک هم دل
یک هم زبان
ویک هم نفس
پیدا کنی.
کسی که برایت آرامش بیاورد،
مستحق ستایش است!
انسان ها را در زیستن بشناس
نه در گفتن.
در گفتار همه آراسته اند!
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
#داستانک
“راز ساده، اما فراموششده!”
روزی مردی دانا به در خانهی پیرزنی رسید و گفت:
«من آمدهام تا رمزی را به تو بیاموزم که تمام مشکلاتت را حل کند!»
پیرزن که آرام روی سکوی خانه نشسته بود، با کنجکاوی پرسید:
«و این رمز چیست؟»
مرد لبخند زد و گفت:
🔹 اگر نمیدانی، بپرس.
🔹 اگر نمیتوانی، یاد بگیر.
🔹 اگر نمیرسی، صبور باش.
پیرزن به فکر فرو رفت و با لبخندی تلخ گفت:
«تو چیز جدیدی نگفتی. من همیشه اینها را میدانم، اما…
🔸 باید بپرسم، اما غرورم نمیگذارد.
🔸 باید یاد بگیرم، اما تنبلیام سد راهم است.
🔸 باید صبور باشم، اما عجلهام مرا به بیراهه میبرد.»
مرد دانا سری تکان داد و گفت:
«پس مشکل تو دانستن نیست، بلکه عمل کردن است.»
پیرزن آهی کشید و زیر لب زمزمه کرد:
«درست میگویی… زندگی، آزمون دانستن نیست، بلکه آزمون عمل کردن به دانستههاست.»
پند: دانستن، کافی نیست؛ کسانی که موفق میشوند، کسانی هستند که به دانستههایشان عمل میکنند.
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
26.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#قصه_ما_مثل_شد
◾️صابون و مسافر
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این دعاها رو باید با طلا نوشت
تقدیم به شما 🥰
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751