✨مرده شوی ترکیبش را ببرد🤗
روزی مطربی نزد مرحومکرباسی که از علمای عهد فتحعلی شاه بود آمد و حکم شرع را در مورد رقصیدن پرسید.
کرباسی با عصبانیت جواب داد:
عملی است مذموم و فعلی است حرام.
مطرب پرسید :
حضرت آقا، اگر من دست راستم را بجنبانم حرام است؟
مرحوم کرباسی گفت: خیر!
مطرب پرسید :
اگر دست چپم را بجنبانم؟!
مرحوم کرباسی گفت: خیر!
سپس مطرب از حکم شرعی در مورد تکان دادن پای راست و چپ پرسید.
و هر بار مرحوم کرباسی گفتند :
خیر ایرادی ندارد.
اصولا دست و پا برای جنبانده شدن خلق گشته اند.
مطرب که منتظر این فرصت بود از جای خود بلند شد و در مقابل دیدگان بهت زده مرحوم کرباسی و حاضران مجلس شروع به رقصیدن کرد و گفت:
حضرت آقا، رقص همان تکان دادن دست ها و پاهاست که فرمودید حرام نیست.
مرحوم کرباسی در جواب گفت:
مفرداتش خوب است...
ولی "مرده شوی ترکیبش را ببرد"
به این معنی که تک تک امور به تنهایی خوب هستند اما مجموعشان فعل حرام است و به درد نمی خورد.
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
640.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همیشه اونی برنده است
که خودش رو بشناسه و به خودش احترام بذاره
اینکه آدم دور بشه از ادمهای سمی ، رابطه هایی که تهش معلوم نیست
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
#داستانک
وقتی که خیلی بچه بودم پدرم رو از دست دادم! مادرم بهم گفته بود که پدرم پزشکی بوده که در جنگ کشته شده...همیشه به پدرم افتخار میکردم چون میتونست جون آدمها رو نجات بده و لبخند رو لبهاشون بیاره. بزرگتر که شدم فهمیدم پدرم پزشک نبوده، اون #پستچی بوده و در بمباران کشته شده، واسه همین بیشتر بهش افتخار کردم!
یک پستچی میتونه کارهای بزرگی بکنه، میتونه نامههای مهمی را برسونه، درد و دل عاشقها، خبر سلامتی سرباز ها و از همه مهمتر اینکه میتونه به یک انتظار بیمورد پایان بده، حتی با یک خبر ناگوار!
انتظار آدم را خیلی خسته میکنه، انتظار آدم را خیلی پیر میکنه، همیشه باید یک پایان بخش باشه.
میگفتن اون بمب لعنتی مستقیم به پدرم برخورد کرده، اما من بیشتر از اینکه نگران جسم نابود شده پدرم باشم، نگران نامههایی هستم که همراهش بوده!
نامههایی که به دست کسی نرسیدن، نامههایی که جوابی نگرفتن... خدا میدونه، شاید یکی هنوز هم منتظر باشه ...
📙 آنتارکتیکا، هشتاد و نه درجه جنوبی
✍🏻 #روزبه_معین
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چرا اینقدر
روح و روانمون رو
صرف چیزی می کنیم
که دوستش نداریم.......؟؟
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
نگران حرف مردم نباش...
مگه چند بار زندگی میکنی که اونم بخاطر بقیه خرابش میکنی ؟!؟!
کسی از اینکه برا خودش زندگی کنه نمرده...
بیاین امتحان کنید واسه خودمون زندگی کنیم..
حرف مردم مانند موج دریاست..!
اگر مقابلش بایستی،خسته میشوی
و اگر با آن همراهی کنی،غرق میشوی...مردم حق دارند نظر دهند
و شما حق دارید آن را نادیده بگیرید...
هر چقدرکمتر جواب انسان های منفی روبدید
از زندگی با آرامش بیشتری
برخوردارخواهید بود.به خاطرحرف مردم زندگیتو خراب نکن این مردم اگر پیامبر هم بودند هزار ایراد از کار خدا میگرفتند؛
شما که جای خود دارید..
👤 #الهی_قمشه_ایی
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
📚ارباب و غلامی باهم همسفر شدند و در راه غلام خطایی کرد و از سوی ارباب تنبیه شد و در این هنگام غلام به اربابش حمله ور شد و ادعا کرد که او نوکر و غلام است دعواهای هردو بالا گرفت و تا به شهر رسیدند درآنجا پیش قاضی رفتند و هردو مدعی بودند که دیگری غلام است . قاضی گفت امشب را مهمان ما هستید و فردا حکم میدهم. قاضی به خدمتگزاران دستور داد تا گوتین را حاضر کنند ؛ فردا سر هردو را زیر گوتین گذاشت و با صدای بلند فریاد زد سر غلام را قطع کنید دراین هنگام غلام از ترس جان سرش را بیرون آورد و با ترس خواهش میکرد .
قاضی گفت :به چه علت مدعی بودی اربابت غلامت هست ؟؟؟
و غلام پاسخ داد بعلت تعدعی از سوی او اینکار را کردم و قاضی غلام را به دست ارباب سپرد و گفت او سر به زیر شده حال با غلامت بهتر رفتار کن.
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در اوج ناامیدی
خدا امیدت خواهد بود
در اوج تنهایی
خدا کنارت خواهد بود
در اوج تاریکی
خدا نور راهت خواهد بود
یادت باشه هیچ وقت تنها نخواهی بود
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
📗 در ژاپن روز معلم وجود ندارد
یک روز از همکار ژاپنی ام، معلم یاماموتا پرسیدم: "روز معلم را در ژاپن چگونه جشن می گیرید؟"
او با تعجب از سوال من پاسخ داد:
ما روز معلم نداریم.
وقتی پاسخ او را شنیدم، مطمئن نبودم که باید او را باور کنم یا نه. فکری از ذهنم گذشت: "چرا کشوری که اینقدر در اقتصاد، علم و فناوری پیشرفته است، اینقدر به معلمان و کارشان بی احترامی می کند؟"
یک بار، بعد از کار، یاماموتا مرا به خانه اش دعوت کرد. ما سوار مترو شدیم چون دور بود. ساعت اوج غروب بود و واگن های قطار مترو شلوغ بود. من توانستم فضایی برای ایستادن پیدا کنم و نرده بالای سر را محکم نگه داشتم. ناگهان پیرمردی که در کنار من نشسته بود، صندلی خود را به من پیشنهاد داد. من که این رفتار محترمانه آن سالخورده را درک نکردم نپذیرفتم اما او اصرار داشت و من مجبور شدم بنشینم. وقتی از مترو خارج شدیم، از یاماموتا خواستم توضیح دهد که ریش سفید دقیقا چه کار کرده است. یاماموتا لبخندی زد و به تگ معلمی که بر سر داشتم اشاره کرد و گفت: این پیرمرد پس از دیدن برچسب معلمی بر روی شما و به نشانه احترام به مقام شما، صندلی خود را به شما پیشنهاد داد.
از آنجایی که برای اولین بار از یاماموتا بازدید می کردم، احساس ناراحتی می کردم که با دستان خالی به آنجا بروم، بنابراین به فکر خرید یک هدیه افتادم. من افکارم را با یاماموتا در میان گذاشتم، او از این ایده حمایت کرد و گفت که کمی بیشتر، مغازه ای برای معلمان وجود دارد که می توان از آنجا کالاها را با قیمت های پایین خریداری کرد. یک بار دیگر نتوانستم احساساتم را کنترل کنم: "امتیازات فقط به معلمان ارائه می شود؟" من پرسیدم.
یاماموتا با تایید حرف من گفت:
در ژاپن معلمی معتبرترین حرفه و معلمی محترم ترین فرد است. کارآفرینان ژاپنی وقتی معلمان به مغازه هایشان می آیند بسیار خوشحال می شوند و آن را افتخار می دانند.
در طول اقامتم در ژاپن، چندین برابر نهایت احترام ژاپنی ها را نسبت به معلمان قائل شده ام. آنها در مترو صندلی های ویژه ای برای آنها در نظر گرفته اند، مغازه های ویژه ای برای آنها وجود دارد، معلمان آنجا در صف خرید بلیط برای هر نوع حمل و نقلی قرار نمی گیرند. به همین دلیل است که معلمان ژاپنی به روز خاصی نیاز ندارند، (چون هر روز در زندگی آنها یک جشن است
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
هدایت شده از داستان های جذاب
به آرامش میرسی، اگر هیچکس را برای چیزی که هست و کاری که میکند سرزنش نکنی...
به آرامش میرسی اگر آستانه تحملت را بالا ببری و بپذیری که آدمها متفاوتند، و قرار نیست همه باب سلیقهی تو باشند...
به آرامش میرسی اگر بپذیری رفتار دیگران تا وقتی به روان و آرامش تو آسیبی نمیزند، به خودشان مربوط است.
آدمهای امروز آنقدر دغدغه دارند که دیگر حوصلهای برای دخالت و قضاوت و سرزنش ندارند.
آدمها خودشان مسئول رفتار و انتخابهای خودشان هستند.
اگر رفتاری آزارت داد، و برخوردی با تفکراتت متفاوت بود، یا کنار بیا، یا فاصله بگیر. فقط همین...
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
📗حکایت پند آموز (عاقبت رباخواري)
آقا سید مهدی کشفی که از یاران مخصوص میرزا جواد نقل می کرد:
شبی توی خانه خوابیده بودم ، دیدم که صدای ناله ی سوزناکی از حیاط می آید.
از بس شدید و سوزناک بود ، هراسان ازخواب برخاستم که چه خبر است؟
رفتم در را باز کردم، دیدم در این حیاط ما که به این کوچکی است یک کاروانسرای بزرگی است و دور تا دورش حجره می باشد
و صدا از یک حجره می آید..
دویدم پشت حجره هرکار کردم در باز نشد.
از شکاف درب نگاه کردم ببینم چه خبر است!
دیدم یکی از رفقای ما که اهل بازار تهران است افتاده و به اندازه نصف کمر انسان، سنگ آسیاب روی او چیده اند.
و یک شخص بد هیبت از آن بالا ، توی حلقوم دهان او چیزهایی میریزد.
ناراحت شدم ، هرچه کردم در باز نشد
هرچه التماس کردم به آن شخص که چرا به رفیق ما این طور میکنی !
اصلا نگفت : تو کی هستی؟
این قدر ایستادم که خسته شدم برگشتم آمدم توی رختخواب ولی خواب از سرم بکلی پرید
نشستم تا صبح شد
حال نماز خواندن نداشتم . رفتم در خانه میرزا جواد آقا و محکم در زدم
میرزا جواد آقا از پشت در گفت چه خبره ؟ چه خبره ؟ حالا یه چیزی بهت نشون دادند نباید که اینطوری کنی؟ !
گفتم من همچو چیزی دیدم.
گفت بله ، شما مقامی پیدا کرده اید.
این مکاشفه است.
آن رفیق بازاری شما رباخوار بود و در آن ساعت داشت نزع روح (روح از بدنش کنده ) می شد. من تاریخ برداشتم . بعد خبر آمد که آن رفیق ما در همان ساعت فوت کرده است...
📗کتاب شرح حال آیت اللّه العظمى اراکى,ص 299.
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751