📗داستان آموزنده
#مغازه_دار_صادق
مردی صالح و زاهد عاملان و كارگزاران خود را سفارش می كرد كه عيب كالايش را هنگام فروش به مردم بگويند و آنها را فريب ندهند.
بعد از اين تذكر هر خريداری كه به قصد خريد كالا وارد مغازه او می شد عيب كالا و اجناس را به اطلاع او می رساندند.
روزي شخصی يهودی به قصد خريد پيراهن وارد مغازه شد. از قضا پيراهنی را انتخاب كرد كه ايراد داشت.
آن مرد در مغازه نبود و شاگردش به اين نيت كه خريدار يهودی است، ضرورتی نديد كه ايراد پيراهن را به او گوشزد كند. آن مرد پيراهن را خريد و از مغازه بيرون رفت.
بعد از مدتی صاحب مغازه برگشت و متوجه شد كه شاگردش سه هزار درهم از آن شخص يهودی دريافت كرده است و عيبی كه در پيراهن بود به مشتری ابلاغ نكرده است.
صاحب مغازه وقتی از اين جريان مطلع شد بسيار ناراحت شد و از شاگردش سراغ آن مرد را گرفت و به دنبال او رفت.
آن مرد يهودی با قافلهای رهسپار منطقهای شده بود. اما آن مرد آرام نگرفت، پول دريافتی را برداشت و به دنبال آن قافله رفت.
بالاخره آن مرد را بعد از سه روز پيدا كرد و به او گفت: ای فلانی تو پيراهنی را با اين نام و نشان از مغازه من خريده ای كه در آن ايرادی وجود دارد و تو متوجه نشده اي و شاگرد من هم كوتاهی كرده و آن را به تو نگفته است. پولت را بگير و پيراهن را به من باز گردان!
مرد يهودی گفت: چه چيزی تو را به اينجا كشانده است؟
مرد صالح گفت: اسلام و سخن پيامبر – صلي الله عليه و سلم – كه می فرمايد: «من غَشّنا فليس منا» يعنی هر كس كه تقلب كند از ما نيست.
مرد يهودی گفت: پولی كه من بابت آن پيراهن پرداخت كرده ام پول جعلی و تقلبی است پس شما هم به جای آن پول واقعی بگير و بيشتر از آنچه تو انتظار داری انجام می دهم كه:
اشهد ان لاالهالاالله وان محمدارسولالله
🌱در نتيجه اين اخلاق نيكو
مرد يهودی مسلمان شد.
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
17M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❥
ذات بد نیکو نگردد چون که بنیادش بد است
@ba_khoodabaash1
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🦋🌸 آدم زیادی مهربونی هستی ؟|❤️
تا حالا زیادی محبت کردی و ضربه دیدی؟
@ba_khoodabaash1
اخلاق بد مانندِ
یک لاستیکِ پنچر است،
تا عوضش نکنید
راه به جایی نخواهید برد..
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سخنرانی خداهمه غم و غصه هارو جبران میکنه..
🌱استاد الهی قمشه ای
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
📗هر وقت پدرم این ترانه را می خواند که «وقتی بچه بودی، عادت داشتی روی دوشم بنشینی، پدر نردبان بچه هایش است...» دلم می گرفت و برای پدرم غصه می خوردم.
پدر به چشم پسرش، بزرگ ترین و قوی ترین مرد دنیا است. پدر من یک سرباز بود. او در زندگی اش هم مثل یک سرباز قوی و با اراده بود. او شخصیتی نیرومند داشت و سختی های روزگار موهایش را سفید کرده بود. از نوجوانی برای تامین زندگی خانواده اش دوندگی و کار و کسب درآمد را شروع کرد. همیشه تا دیر وقت کار می کرد، اما هرگز گله نمی کرد. علی رغم سختی هایی که در بیرون تحمل می کرد، در خانه همیشه چهره ای خندان داشت.
با وجود آن که پدرم هر روز از صبح زود تا دیر وقت شب دوندگی می کرد، اما تحصیل من و برادرم در مدرسه، فشار مالی خانواده را سنگین کرده بود و خانواده ام زندگی را به سختی می گذراند.
پدرم برای بهبود دادن به معاش و درآمد خانواده، یک حوضچۀ پرورش ماهی کرایه کرد. پولش را قرض گرفت؛ بچه ماهی خرید و هر روز به تغذیۀ آنها مشغول شد. چشم گذاشته بود که بچه ماهی ها زود رشد کنند. چادری کنار حوضچه زد و هر روز از صبح تا شب به آن، که امید خانواده شده بود، رسیدگی کرد. مادر مترصد بود که بعد از فروختن محصول، چند اسباب جدید به خانه اضافه کند. من و برادرم هم امیدوار بودیم کتاب های جدیدی بخریم.
اما یک روز با خبر غیرمنتظره ای که پدر به ما داد، همۀ رؤیاهایمان رنگ باخت. همۀ ماهی ها مرده بودند. سکوت مرگباری خانه را فراگرفت. صدای گریۀ مادرم را از اتاق می شنیدم که با خودش نجوا می کرد: «همه چیز تمام شد! این همه پول از دیگران قرض گرفته بودیم.» در این هنگام پدرم لبخندی به مادرم زد و گفت: «عیبی ندارد! موفقیت که قرار نیست به آسانی به دست بیاید! این شکست برای ما درس می شود.»
بعداً از پدرم پرسیدم: وقتی ماهی ها مردند، همۀ ما گریه می کردیم. چرا شما گریه نکردید؟
پدرم جواب داد: «مردها نباید گریه کنند، فوق فوقش باید از اول شروع کنند.»
پدرم برای جبران زیان مالی که بر خانواده وارد شده بود، خود را روزانه بیست و چهار ساعت وقف کار در کنار حوضچه کرد. دیگر کم پیش می آمد که او را ببینیم. چین های روی صورتش عمیق تر شد، موهایش سفیدتر شد و خیلی پیرتر از سنش به نظر می رسید. طوری که گاه از خودم می پرسیدم آی این مرد که می بینم، پدر من است؟ آیا او واقعاً کمتر از 50 سال دارد؟
کم کم که بزرگ می شدم، عزمم را جزم کردم که برای بهتر و آسان تر شدن زندگی برای پدرم تلاش بیشتری بکنم و در زندگی موفق باشم.
در پایان سال 1998خدمت سربازی را تمام کردم و وارد دانشگاه ارتش شدم. حوضچۀ پرورش ماهی پدرم هم چند سال متوالی محصول خوبی داد. در تعطیلات زمستانی بعد از نیم سال اول تحصیلم در دانشگاه، با حقوقی که گرفته بودم، یک ریش تراش برقی برای پدرم هدیه خریدم. وقتی آن را به او دادم، پدرم ریش تراش را در دو دستش گرفت و مدتی طولانی به آن خیره شد. متوجه شدم که چشم هایش پر از اشک شد.
پدرم که مردی دارای شخصیت محکم و قوی، با هدیۀ کم ارزشی که از پسرش گرفته بود، متأثر شد و اولین بار گریه کرد . عشق پدر به فرزندان، عشقی عمیق و بزرگ است. من هرگز اشک پدرم را فراموش نخواهم کرد.
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
سقراط را پرسیدند :
جهنم چگونه جاییست؟
پاسخ داد : جـهنـــــم مکـانی است سراســر آینه، به هر طرف که می نگری خودت را می بینی .
پرسیدند بهشت چگونه جاییست؟
گفت: بهشت هم مکانی است پوشیده از آینه، به هر طرف که می نگری باز خود را می بینی !
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تا ده سالگی بچه ها رو مراسم تدفین نبرید.از دردو رنجتون مدام صحبت نکنین،دنیای شاد کودکانه شو خراب نکنین.
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
🌱وقتی از عشق لبریز میشیوی دیگر ترسها بی معنا میشوند رنگ میبازن قدرت کنترل تورا ندارند
وقتی ازعشق لبریز میشوی به چیز های که قبلاً عصبانیت میکردند لبخند میزنی
وقتی از عشق لبریز میشوی احساس بد برایت بی معنی میشود
وقتی از عشق لبریز میشوی ناخودآگاه رفتار دیگران باتو همراه میشود با مهر
وقتی از عشق لبریز میشوی هرجا میروی انرژی حضورت حس میشود بدون اینکه چیزی بگویی لبخند روی لبها میاوری
وقتی از عشق لبریز میشوی بی پروا میشوی
وقتی از عشق لبریز میشوی قضاوتها برایت بی معنی میشود
وقتی از عشق لبریز میشوی خود بهشت میشوی
ممنون از عشق..
نور وجودتون مانا و تابنده
شکر وجودتون
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🟣حـقالنـاس عــاطفی
❌تو فکر کردی هرجور بگردی سر خودت نمیاد؟
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ﺑﭽﻪ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ
ﭘﺪﺭﻫﺎ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﻫﺎ ﻣﺜﻞ ﺳﺎﻋﺖ ﺷﻨﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ
ﺗﻤﺎﻡ ﮐﻪ ﺑﺸﻮﻧﺪ
ﺑﺮﺷﺎﻥ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﺍﻧﯽ
ﺍﺯ ﻧﻮ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ،
ﺑﻌﺪﻫﺎ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ
ﭘﺪﺭ ﻫﺎ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﻫﺎ
ﻣﺜﻞ ﻣﺪﺍﺩ ﺭﻧﮕﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ
ﺩﻧﯿﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺭﻧﮓ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﮐﻮﭼﮏ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ
ﺗﺎ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﺭﺍ ﺯﯾﺒﺎ ﮐﻨﻨﺪ ...!
ﮐﺎﺵ ﺯﻭﺩﺗﺮ
ﮐﺴﯽ ﺭﺍﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ
ﭘﺪﺭ ﻫﺎ ﻭﻣﺎﺩﺭﻫﺎ
ﻣﺜﻞ ﻗﻨﺪ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ
ﭼﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺑﮑﻨﻨﺪ
ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ...!
قدر پدر و مادرا رو بدونیم! خیلی زود دیر میشه
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751