2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به زیاد بودن آدمهای اطراف دل خوش نکن زمانش که برسه میفهمی،
بیشترشون فقط سیاهی لشکر بودن
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
🌱از بهلول پرسیدند:
علت سنگینی خواب چیست؟
گفت: سبک بودن اندیشه؛
هر چه اندیشه سبکتر باشد خواب سنگین تر است ...!
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
🤍🤍🤍
داستان واقعی
معلم کلاس پنجم همه دانش آموزان را دوست داشت به جز تیدی
او با بقیه بچه ها بازی نمی کرد و لباسهایش چرکین بودند.
روزی مدیر از او خواست پرونده تیدی را بررسی کند
معلم کلاس اول : تیدی کودک باهوش با دقت و منظمی است
معلم کلاس دوم : تیدی دانش آموز نجیب و دوست داشتنی است ولی بعلت سرطان مادرش خیلی ناراحت است
معلم کلاس سوم: مرگ مادر تیدی تاثیر زیادی بر او داشت. پدرش توجهی به او نمیکند
معلم کلاس چهارم : تیدی دانش آموزی گوشه گیر است که علاقه ای به درس ندارد
اینجا بود که معلم به مشکل او پی برد.
روز تولد تامسون دانش آموزان هرکدام هدیه ای تقدیم کردند. هدیه تیدی در یک پلاستیک مچاله بود.
خانم تامسون هدیه تیدی را باز کرد. هدیه ی او گردنبندی بود که جای خالی چند نگین افتاده آن به چشم می خورد و شیشه عطری که سه ربع آن خالی بود.
خانم تامسون آن گردنبند را به گردن آویخت و مقداری از آن عطر را به لباس خود زد و با محبت از تیدی تشکر کرد.
آن روز تیدی بعد از مدرسه به خانه نرفت و منتظر معلمش ماند و گفت: شما بوی مادرم را می دهی
اشک های خانم تامسون از دیدگانش جاری شد.
از آن روز خانم تامسون توجه ویژه ای به تیدی می کرد و کم کم استعداد و نبوغ او دوباره شکوفا شد.
چند سال بعد خانم تامسون با دریافت دعوت نامه ای از دانشکده ی پزشکی با امضای " پسرت تیدی" شگفت زده شد. او در آن جشن در حالی که آن گردنبند را به گردن داشت و بوی آن عطر از بدنش به مشام می رسید، حاضر شد.
تیدی استوارد مشهورترین پزشک جهان و مالک مرکز استوارد برای درمان سرطان شد
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
14.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یعنی واقعا خدا منو میبخشه؟
خدا میبخشه به شرطی باورش داشته باشی و ناراحت باشی بخاطر گناهانت.
اون خیلی مهربونه با معرفته♥️
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
📗خشم
روزي بودا از دهكده اي عبور ميكرد يك مرد جوان عصبي و گستاخ شروع كرد به توهين كه تو هيچ حقي نداري كه آموزش بدي .تو هم همانند بقيه احمقي . تو قلابي هستي تو هيچي نيستي.
بودا ناراحت نشد برعكس از مرد سوال كرد :اگر روزي هديه اي به كسي بدهي و او نپذيرد .اين هديه به چه كسي تعلق دارد؟
مرد جوان كه از چنين سوالي شگفت زده شد پاسخ داد :
به من چون من آن را خريده ام.
بودا لبخند زد و گفت:
كاملا درسته و اين در رابطه با خشم تو هم صدق ميكنه . اگر تو بر من خشمگين شوي و من توهين تو را ناديده بگيرم سپس خشم دوباره به خودت باز ميگردد.
اگر ميخواهي جلوي آسيب رساندن به خودت رو بگيري . بايد از خشم خودت رو رها كني و به جاي اون دوست داشتن رو ياد بگيري.
وقتي تو از ديگران متنفري اين تو هستي كه غمگيني .اما وقتي تو عاشق ديگراني همه خوشحال هستند.
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
▫️کسانی که به اجبار،
می کوشند تا جذاب باشند،
▪️بیشتر از همیشه
نفرت انگیز به نظر می رسند !
🌱جذابیت در ذات انسان هاست ..🌱
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
📚#حکایت_ملانصرالدین
ملانصرالدین با نوکرش عباد برای گردش به باغ های اطراف شهر می رفت. یک روز در باغی قاضی را دیدند که مست و مدهوش، خودش یک طرف افتاده و قبایش یک طرف دیگر. ملا قبا را برداشت و پوشید و رفت.
قاضی به هوش آمد و قبا را ندید. به نوکرش سپرد: قبا را تن هر که دیدی، او را پیش من بیاور. اتفاقا نوکر قاضی در بازار چشمش به ملانصرالدین افتاد که قبا را پوشیده بود و داشت سلانه سلانه برای خودش می رفت. جلوی او را گرفت و گفت: باید با من به محضر قاضی بیایی! ملا بی آنکه اعتراض کند همراه او رفت. به محضر قاضی که رسیدند، ملا گفت : دیروز با نوکرم عباد برای گردش به اطراف شهر رفته بودم، مستی را دیدم که قبایش افتاده بود. قبایش را برداشتم و پوشیدم. شاهد هم دارم. هر وقت آن مرد مست را پیدا کردید، مرا خبر کنید تا بیایم قبایش را پس بدهم. قاضی گفت:
من چه می دانم کدام احمقی بوده! قبایش پیش شما باشد؛ اگر صاحبش پیدا شد، شما را خبر می کنیم.
@ba_khoodabaash1
ـ🌱🌱🌱
⇙چه سکوتی دنیا را فرامیگرفت ،
اگر هرکس به اندازهی عملش
سخن میگفت.💔
مولاعلی علیہالسلاݥ⇘
#تلنگرانه
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
وقتی گرسنه ای یه لقمه نون خوشبختیه
وقتی تشنه ای یه قطره آب خوشبختیه
وقتی خوابت میاد یه چرت کوچک خوشبختیه
خوشبختی یه مشتی از لحظاته
یه مشت از نقطه های ریز که وقتی کنار هم قرار می گیرن یه خط رو می سازن به اسم زندگی
🤍قدر خوشبختی هاتونو بدونید...
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
🍀🌱از بین آدمهای زندگیتون، دلنازکارو بیشتر دوستشون داشته باشید.
بیشتر هوای اونایی که دلشون قد گنجیشکه رو داشته باشید.
همونا که زود میرنجن و به روت میارن ازت رنجیدن.
ولی زودم میبخشنت و یادشون میره چی شده.
همونا که زود عصبانی میشن و از کوره درمیرن
و زودم آروم میشن و باز بهت لبخند میزنن.
دلنازکا هیچوقت آدمای ترسناکی نیستن! هیچوقت ناامنت نمیکنن!
چون دلِ اینکه کینه ازت بگیرن و بشینن نقشه برات بکشن ندارن!
دل نازکا هیچوقت زمین نمیزننت!
قدرِ اونا که دلشون زلالِ آبه و چشاشون آینه بدونید.
فرشتههای پاک و مهربون زندگیان کسایی که با چند دهه سن و سر و شکل آدم بزرگا،
هنوز قلبِ یه بچه دوساله تو سینهشون میتپه!
@ba_khoodabaash1