2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌱و من هر وقت در برابر دنیا کم
آوردم تو را صدا زدم یا بن الحسن ،
بابای خوبم .🥺
#امام_زمان
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
🌱🌱🌱
سه چیز که جسم رو بیمار میکنه میدونی چیه؟😷
▫️ زیاد خوابیدن
▪️ زیاد خوردن
▫️ زیاد حرف زدن
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
📗#حکایت_ملانصرالدین
#طنز
-مردن ملانصرالدین:
روزي ملا از زنش پرسيد: از كجا معلوم مي شود كه يك نفر مرده است؟ زنش جواب داد: اولين علامت اين است كه دست و پاي او سرد مي شود. چند روز بعد كه ملا براي آوردن هيزم به جنگل رفته بود هوا خيلي سرد بود، دست و پايش يخ كرد.ناگهان به ياد گفته زنش افتاد و با خود گفت: نكند كه من مرده باشم و خودم خبر ندارم.براثر اين فكر خودش را به زمين انداخت و مانند مردگان دراز به دراز خوابيد. اتفاقا" يك دسته گرگ گرسنه از راه رسيدند و اول به سراغ خر رفته و آن حيوان زبان بسته را از هم دريده و مشغول خوردن شدند. ملا آهسته سر خود را بلند كرد و گفت: حيف كه مرده ام و گر نه به شما حالي مي كردم كه خوردن خر مردم اين قدر ها هم بي حساب نيست!
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
10.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تفاوت مومن از غیر مومن زمانی که بر طبل جنگ می زنند!
🌱کاشانی
#وعده_صادق #مرگ_بر_اسرائیل
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
📗#حکایت_توبه_نصوح
نصوح مردى بودشبيه زنها صورتش مو نداشت ودرحمام زنانه كارمیكرداو سالیان بر این کار بود و از این راه هم امرار معاش میکرد و هم ارضای شهوت گرچه چندین بار به حکم وجدان توبه کرده بود اما هر بار شهوت باعث میشد توبه بشکند كسى از وضع او خبر نداشت و آوازه تميزكارى او به گوش همه رسيده و زنان و دختران رجال دولت و اشراف دوست داشتند كه وى آنها را دلاكى كند و از او قبلاً وقت مىگرفتند تا روزى در كاخ شاه صحبت از اوشدو دختر شاه خواستكه به حمام برود كار نَصوح را ببيند نصوح جهت خدمتگزارى اعلام آمادگى نمود سپس دختر شاه با چندتن ازنديمانش به حمام آمده و مشغول استحمام شد از قضا گوهر گرانبهاى دختر پادشاه درحمام گم شد دختر پادشاه عصبانی شد و به دو تن از خواصش دستور داد كه همه را تفتيش كنند تا آن گوهر ارزنده پيدا شود همه مورد بازديد قرارگرفتند همين كه نوبت به نصوح رسيد با اينكه او خبرى از آن نداشت ولى از ترس رسوايى حاضر نشد كه وى را تفتيش کنند لذا دنبال او بودند تا دستگيرش كنند و او فرار مى كرد نصوح تنها راه نجات را در اين ديد كه خود را در ميان خزينه حمام پنهان كند ناچار به داخل خزينه رفته و همين كه ديد مأمورين براى گرفتن او به خزينه آمدند و ديگر كارش از كار گذشته و الان است كه رسوا شود به خداى تعالى متوجه شد و از روى اخلاص توبه كرد در حالی که مثل بید میلرزید با تمام وجودخدارا طلبید و گفت:خدایا گرچه بارها توبهام بشکستم،اما تو راقسم میدهم این بارنیز فعل قبیحم بپوشان تا زین پس گردهیچ گناهی نگردم
همینکه نصوح توبه كرد ناگهان از بيرون حمام صدایی آمد كه گوهر پيدا شد پس از او دست برداشتند و نصوح خسته و نالان شكر خدا به جا میاورد
به خانه خود رفت او در این واقعه عیاناً لطف ربانی را مشاهده کرد
این بود که بر توبهاش ثابتقدم ماند و فوراً از آن کار کنارهگرفت
چند روز از غیبت او در حمام میگذشت که دختر شاه او را به کار در حمام دعوت کرد ولی نصوح جواب داد که دستم علیل شده و قادر به دلاکی نیستم
هر مقدار مالى كه از راه گناه کسب کرده بود به فقرا داد و چون زنان شهر از او دست بردار نبودند ديگر نمى توانست در آن شهر بماند ناچار در كوهى كه در چند فرسخى آن شهر بود سكونت کرد و به عبادت خداپرداخت
شبى در خواب ديد كسى به او مى گويد:اى نصوح چگونه توبه كردهاى درحالیکه گوشت و پوست تو از حرام روئيده شده است
همين كه از خواب بيدار شد باخودش قرارگذاشت كه سنگهاى وزین را حمل كند و به اين ترتيب گوشتهاى حرام تنش را آب كند این کار را هرروز ادامه داد تايك روزكه مشغول به كار بود چشمش به ميشى افتاد كه در آن كوه چرا میكرد
به فكر فرو رفت كه اين ميش از كجا آمده تابا خود انديشيد كه اين ميش قطعاً از شبانى فرار كرده بايستى من از آن نگهدارى كنم تا صاحبش پيدا شود
لذا آن ميش را گرفت و نگهدارى نمود
ميش زاد ولد كرد و نصوح از شير و عوائد ديگر آن بهرهمند مى شد یک روز كاروانى كه راه را گم كرده بود و مردمش از تشنگى درحال مرگ بودند عبورشان به آنجا افتاد همين كه نصوح را ديدند ازاو آب خواستند واو به جاى آب به آنها شير داد به طورى كه همگى سير شده و آنها موقع حركت هر كدام به نصوح احسانى كردند
او در آنجا قلعه اى بنا كرده و چاه آبى حفر نمود وكم كم در آنجا منازلى ساخت ومردم از هر جا به آنجا آمده واقامت کردندو نصوح بر آنها به عدل و داد حكومت نموده و مردمى كه در آن محل سكونت اختيار كردند همگى به چشم بزرگى به او مى نگريستند
رفته رفته آوازه خوبى او به گوش پادشاه که پدر آن دختر بود رسید
پادشاه از شنيدن اين خبرخواست که اورا ببیند همين كه دعوت شاه به نصوح رسيد نپذيرفت و گفت
من كارى و نيازى به دربار شاه ندارم
مأمورين اين سخن را به شاه رساندند
بسيار تعجب كرد و گفت حال که او حاضر نيست ما مى رويم كه او را ببينيم
پس با درباريانش به سوى محل نصوح حركت كرد همين كه به آن محل رسيد پادشاه در آنجا سكته كرد
و نصوح چون خبردار شد كه شاه براى ملاقات و ديدار او آمده بوددر مراسم تشييع او شركت و آنجا ماند و چون پادشاه پسرى نداشت اركان دولت مصلحت ديدند كه نصوح را به تخت سلطنت بنشانند چنان كردند و نصوح به پادشاهى رسيد
بساط عدالت را در تمام قلمروش گستراند و بعد با همان دختر پادشاه ازدواج كرد،در بارگاهش نشسته بود كه شخصى وارد شد و گفت چند سال قبل ميش من گم شده بود و اكنون آن را نزد تو يافته ام مالم را به من رد كن نصوح دستور داد تا ميش را به او بدهند
گفت چون ميش مرا نگهبانى كردهاى هرچه از منافع آن استفاده كردهاى بر تو حلال ولى بايد آنچه مانده بامن نصف كنى
دستور داد تا تمام اموال منقول و غير منفول را با او نصف كنند
آن شخص گفت
اى نصوح نه من شبانم و نه آن ميش است بلكه ما دو فرشته براى آزمايش تو آمده ايم تمام اين ملك و نعمت اجر توبه راستینت بود وبر تو حلال باد
┈┈┈•
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
9.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌱گاهی بهترین کاری که میشه کرد
- نه فکـره
- نه خـیال
- نه تـعجب
- نه نـاله و نه زاری...
فقط باید یه نفـس عمیق کشید
و ایمـان داشت که بالاخره همه چیز
اون جوری که باید، درست میشه🩵
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
📗#ضربالمثل
(سگ در خانهاش تازی میشود):
این مثل را در مورد اشخاص خسیس و برای ارائه میزان خست و لئامت آنان ایراد میكنند.
آورده اند كه…
شخصی در دهی به میهمانی رفت . كدخدا بسیار خسیس بود و آنگونه كه شایسته میهمان نوازی بود ، نسبت به وی رفتار نمیكرد و مخصوصاً از نظر خورد و خوراک ، لوازم آسایش او را فراهم نمیساخت .
میهمان همواره در صدد بود كه نیشی بر دل او بزند و در بین دیگران او را كوچک سازد . اتفاقاً روزی كدخدا و میهمانانش با جمعی از ریش سفیدان و محترمین قریه در قلعه كدخدا ایستاده بودند كه سگی بزرگ از دورنمایان شد .
كدخدا گفت: عجب سگ فربه و درشتی است . خوب است آن را بگیریم و برای پاسبانی قلعه خودمان نگه داریم.
میهمان دم را غنیمت شمرده و فوراً گفت : برای رضای خدا از انجام این قصد دست بردار و گرنه روزی چند بر نگذرد كه در خانه تو از زور گرسنگی سگ تازی خواهد شد.
كدخدا شرمنده شد و مقصود او را فهمید و از آن روز لوازم آسایش میهمان خود را از هر جهت فراهم آورد
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
12.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زندگی یعنی همین:)🌱🤍
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌱نمازت فراموش نشه رفیق:)🙂❤️
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
🌱🌱🌱
شانس بد من:
کسانی که می گویند < از شانس بد من، اگر به دریا بروم باید کوزه ای آب با خود ببرم، دروغ نمی گویند! > چون این باورشان شده است.
این افراد راه جذب انرژی های سودمند و کارگشا را برای رسیدن به موفقیت خود سد کرده اند در حقیقت خودشان با سیگنالی که به کائنات داده اند راه انتشار موج موفقیت را بر روی خود بسته اند.
حال شما از این راز آگاه باشید که کائنات هوشمند می باشند و انسان هر چه را تصور کند با این کار، قانون جذب را فعال کرده است. لذا توصیه می شود روی موقعیت هایی تمرکز کنید که می خواهید رخ بدهد و یا به چیزهایی فکر کنید که خواهانشان می باشید و روی چیزهایی که از آنها متنفرید تمرکز نکنید. زیرا به قول معروف آن چیزی که از آن بدتان بیاید به سرتان می آید! شاید بارها در زندگی با این قضیه برخورد کرده اید که کسی که بیشتر از بیماری نگران است در واقع آن بیماری را به سمت خود می کشاند و کسی که بیشتر از بدهکاری صحبت می کند و فکر آنرا در ذهنش پرورش می دهد به ناچار بدهکاری بیشتر به سراغش می آید و اگر روی ترس از فقر و نداری تمرکز کنید، متاسفانه همان موج فقر به سویتان کشیده می شود.
اغلب افراد از این راز ناآگاهند و صدمات زیادی از همین نداشتن ها دیده اند اگر شما از چیزی شکایت دارید، همان مطلب به سراغ شما می آید و تمام آنها ناخواسته از طریق کاینات سر راه شما قرار می گیرد ( مار از پونه بدش می آید اما همیشه در لانه اش سبز می شود). این یک قانون ثابت شده متافیزیک می باشد.
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751