eitaa logo
داستان های جذاب
70.4هزار دنبال‌کننده
3.8هزار عکس
9.5هزار ویدیو
2 فایل
🌴 کانال حکایت ها وپند ها 🌴 ✔️ با افتخار منبع اکثر کانال های هم موضوع هستیم ✔️ ✔️ منبع تمام پند و حکایت و داستان های زیبا هستیم ✔️ سخن بزرگان ✔️ تلنگر تبلیغات. @Baran_HQ 🌻باما همراه شوید 🌻
مشاهده در ایتا
دانلود
⭕️ زندگی در لحظه؛ تنها چیزی که واقعا داریم 👈 ۱.همه ما برنامه‌هایی برای آینده داریم؛ کارهایی که می‌خواهیم انجام دهیم، جاهایی که می‌خواهیم برویم، رویاهایی که می‌خواهیم به آنها برسیم. اما گاهی در این مسیر فراموش می‌کنیم که تنها چیزی که واقعا در اختیار داریم، "لحظه‌ی حال" است. 👈 ۲.هیچ تضمینی برای فردا نیست. نه به این معنا که نباید برای آینده تلاش کرد، بلکه به این معنا که نباید امروز را قربانی فردایی کنیم که هنوز نیامده. 👈 ۳.لحظه‌ای که اکنون در آن هستی، همان چیزی است که باید از آن لذت ببری، در آن رشد کنی و با تمام وجود تجربه‌اش کنی. 👈 ۴.زندگی را به تعویق نینداز. اگر دوست داری به کسی بگویی که چقدر برایت مهم است، همین حالا بگو. اگر رویایی در دلت داری، قدمی برایش بردار. اگر چیزی را دوست داری، به خودت اجازه بده که از آن لذت ببری. 👈 زندگی، همین لحظه‌ای است که در آن نفس می‌کشی. از آن ساده عبور نکن ...!! ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
{من‌چیزی‌که‌در‌خودم‌دیدم ازدوران‌بچگی‌تاکنون این‌هست‌که من‌یه‌فرد‌بسیار‌معمولی‌هستم ...} 🌱 پرفسور سمیعی (پزشک و جراح مغز و اعصاب) ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
19.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌱آدم باید دلش با خدا باشه، حالا حتما باید نماز بخونیم؟🤔 🌱نظر امام_حسین (علیه السلام) رو در این باره بشنویم❤️🖤 ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
🔴🔴حکایت: کشاورزی یک مزرعه بزرگ گندم داشت زمین حاصلخیزی که گندم آن زبانزد خاص و عام بود. هنگام برداشت محصول بود شبی از شبها روباهی وارد گندم زار شد و بخش کوچکی از مزرعه را لگدمال کرد و به پیرمرد کمی ضرر زد. پیرمرد کینه روباه را به دل گرفت بعد از چند روز روباه را به دام انداخت و تصمیم گرفت از حیوان انتقام بگیرد. مقداری پوشال را به روغن آغشته کرده به دم روباه بست و آتش زد. روباه شعله ور در مزرعه به این طرف و آن طرف میدوید و کشاورز بخت برگشته هم به دنبالش در این تعقیب و گریز گندمزار به خاکستر تبدیل شد. وقتی کینه به دل گرفته و در پی انتقام هستیم باید بدانیم آتش این انتقام دامن خودمان را هم خواهد گرفت بهتر است ببخشیم و بگذریم ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1
صبحتون بخیر و شادی 🌹 🌼
📗یک شکارچی، پرنده‌ای را به دام انداخت. پرنده گفت: ای مرد بزرگوار! تو در طول زندگی خود گوشت گاو و گوسفند بسیار خورده‌ای و هیچ وقت سیر نشده‌ای. از خوردن بدن کوچک و ریز من هم سیر نمی‌شوی. اگر مرا آزاد کنی، سه پند ارزشمند به تو می‌دهم تا به سعادت و خوشبختی برسی. پند اول را در دستان تو می‌دهم. اگر آزادم کنی پند دوم را وقتی که روی بام خانه‌ات بنشینم به تو می‌دهم. پند سوم را وقتی که بر درخت بنشینم. مرد قبول کرد. پرنده گفت: پند اول اینکه: سخن محال را از کسی باور مکن. مرد بلافاصله او را آزاد کرد. پرنده بر سر بام نشست.. گفت پند دوم اینکه: هرگز غم گذشته را مخور.برچیزی که از دست دادی حسرت مخور. پرنده روی شاخ درخت پرید و گفت : ای بزرگوار! در شکم من یک مروارید گرانبها به وزن ده درم هست. ولی متاسفانه روزی و قسمت تو و فرزندانت نبود. و گرنه با آن ثروتمند و خوشبخت می‌شدی. مرد شگارچی از شنیدن این سخن بسیار ناراحت شد و آه و ناله‌اش بلند شد. پند دوم این بود که سخن ناممکن را باور نکنی. ای ساده لوح ! همه وزن من سه درم بیشتر نیست، چگونه ممکن است که یک مروارید ده درمی در شکم من باشد؟ مرد به خود آمد و گفت ای پرنده دانا پندهای تو بسیار گرانبهاست. پند سوم را هم به من بگو. پرنده گفت : آیا به آن دو پند عمل کردی که پند سوم را هم بگویم. پند گفتن با نادان خواب‌آلود مانند بذر پاشیدن در زمین شوره‌زار است. ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
منو خدا، شما همه! 💌ابراهیم نبی به جرم یکتاپرسی محکوم به سوزاندن در شد. مردم چندین روز، هیزم جمع آوری کردند. حتی برخی ها برای شفا بیماران خود کردند تا آتش برای مجازات ابراهیم را فراهم کنند. به حدی هیزم زیاد بود و آتش زبانه میکشید که نمیتوانستند به نزدیک شوند. مجبور شدند از استفاده کنند تا را از دور به سمت آتش کنند. نمرود از بلندی در حال تماشا بود. وقتى ابراهیم را در منجنیق نشانده و میخواستند به سوى آتش پرتاب كنند، به نزدش آمد و گفت: آیا دارى؟ فرمود: آرى ولى به شخص تو خیر، یعنى خداى من در برآوردن حاجتم مرا كفایت میكند. ✅اما خدای ابراهیم برای او کفایت میکرد: 💌قُلْنا يا نارُ کُوني بَرْداً وَ سَلاماً عَلي إِبْراهيمَ ( سرانجام او را به افکندند ولی ما ) گفتیم: «ای آتش! بر ابراهیم سرد و سالم باش!» 📚سوره انبیا آیه 69 این است فایده باخدا بودن. هیچ کس نمیشود. حتی کوه آتش. 📚قصص الأنبیاء قصص قرآن جزائرى 154 خدایا به ما توحیدی ابراهیمی عنایت کن و آتش این جنگ را برای مردم ایران سرد و گلستان کن .💚 ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آدمِ جنگيدن نباشيد! به خصوص براى آنهايى كه ثابت كرده اند ارزش اين جنگ، ارزش وقت و نيرو، و ارزش زخمى شدنِ شما را ندارند .. آدمِ آرامش باشيد؛ بگذاريد كسانى كه از صميم قلب و با تمام وجود دوستتان دارند و شما را به حقيقت همانطور كه هستيد و فقط بخاطر خودِ شما ميخواهند، يا براى رسيدن به شما بجنگند، يا به عشقِ شما به آرامشى دست يابند كه در كنارِ شما، براى هميشه، دوست باقى بمانند .. اگر همه ى ما دركـ بهترى از دوست داشتن و دوست داشته شدن و دوست ماندن داشتيم، آنوقت چه لحظه هايى را ميتوانستيم ماندگار كنيم ... ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یوسف به عنوان برده‌ی زندانی به دربار رفت و ساعتی بعد به عنوان نخست وزیر در دربار نشست شما نمی‌دونید خدا در یک ساعت چه کارهایی می‌تونه انجام بده،پس لطفا بهش اعتماد کنید 💚 ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
🔘 داستان کوتاه مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر ِ زیباروی کشاورزی بود. به نزد کشاورز رفت تا از او اجازه بگیره. کشاورز براندازش کرد و گفت: پسر جان، برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر رو یک به یک آزاد میکنم، اگر تونستی دم هر کدوم از این سه گاو رو بگیری، میتونی با دخترم ازدواج کنی. مرد جوان در مرتع، به انتظار اولین گاو ایستاد. در طویله باز شد و بزرگترین و خشمگین‌ترین گاوی که تو عمرش دیده بود به بیرون دوید. فکر کرد یکی از گاوهای بعدی، گزینه ی بهتری خواهد بود، پس به کناری دوید و گذاشت گاو از مرتع بگذره و از در پشتی خارج بشه. دوباره در طویله باز شد. باورنکردنی بود! در تمام عمرش چیزی به این بزرگی و درندگی ندیده بود. با سُم به زمین میکوبید، خرخر میکرد و وقتی او رو دید، آب دهانش جاری شد. گاو بعدی هر چیزی هم که باشه، باید از این بهتر باشه. به سمتِ حصارها دوید و گذاشت گاو از مرتع عبور کنه و از در پشتی خارج بشه. برای بار سوم در طویله بار شد. لبخند بر لبان مرد جوان ظاهر شد. این ضعیف ترین، کوچک ترین و لاغرترین گاوی بود که تو عمرش دیده بود. این گاو، برای مرد جوان بود! در حالی که گاو نزدیک میشد، در جای مناسب قرار گرفت و درست به موقع بر روی گاو پرید. دستش رو دراز کرد... اما گاو دم نداشت!.. زندگی پر از فرصت های دست یافتنیه. بهره گیری از بعضی هاش ساده ست، بعضی هاش مشکل. اما زمانی که بهشون اجازه میدیم رد بشن و بگذرن (معمولاً در امید فرصت های بهتر در آینده)، این موقعیت ها شاید دیگه موجود نباش ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1
1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روزهای رفته زندگی را ورق میزنم چه خاطراتی که زنده نمیشوند چه روزها که دلم میخواست تا ابد تمام نشود چه روزها که هر ثانیه اش یک سال گذشت چه فکرها که ارامم کرد چه فکرها که روحم را ذره ذره فرسود چه لبخندهایی که بی اختیار برلبانم نقش بست چه اشکهایی که بی اراده از چشانم سرازیر شد چه آدمها که دلم را گرم کردند چه آدمها که دلم را شکستند چه چیزها که فکرش را هم نمیکردم وشد چه آدمها که شناختم و چه آدمها که فهمیدم هیچگاه نمیشناختمشان وچه........ وسهم من از این همه , یادش بخیر میشود کاش ارمغان روزهایی که گذشت  آرامشی باشد از جنس خدا آرامشی که هیچگاه تمام نشود.... ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تا به حال برای دلت مادری کرده ای؟ در آغوشش بگیری و دست نوازشی به سر و رویش بکشی بگویی: جان دلم، بی تاب نشو اینقدر، روزهای بی حوصلگی ات تمام میشود پدری چه؟ پدری کرده ای؟ غیرتی شوی از اینهمه بی تابی اش! صدایت را خش دار کنی و بلندتر، جوری که از ابهت صدایت بترسد سرش فریاد بزنی: که ای دل بی مروت، بس است به خودت رحم نداری، به من پدر رحم کن رها کن آن بی مذهبی را که تو را به این روز انداخته ! باید برای دلتان پدری و مادری کنید ... هوایش را داشته باشید . این دل را تنها و بی کس نکنید که مبادا میان آن همه بغض، بی دل شوید ... ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1