eitaa logo
داستان های جذاب
70.2هزار دنبال‌کننده
3.8هزار عکس
9.5هزار ویدیو
2 فایل
🌴 کانال حکایت ها وپند ها 🌴 ✔️ با افتخار منبع اکثر کانال های هم موضوع هستیم ✔️ ✔️ منبع تمام پند و حکایت و داستان های زیبا هستیم ✔️ سخن بزرگان ✔️ تلنگر تبلیغات. @Baran_HQ 🌻باما همراه شوید 🌻
مشاهده در ایتا
دانلود
📗موعظه شیطان ✅پس از آنکه حضرت نوح ع قوم گنهکار خود را نفرین کرد و طوفان همه آنها را از بین برد، ابلیس نزد او آمد و گفت؛ تو بر گردن من حقی داری که میخواهم آن را ادا کنم! ✍️نوح گفت؛ چه حقی؟! خیلی بر من سخت و ناگوار است که من بر تو حقی داشته باشم! ابلیس گفت؛ همان که تو بر قومت نفرین کردی و همه آنها به هلاکت رسیدند و دیگر کسی نمانده که من او را گمراه سازم! بنابراین تا مدتی راحت هستم تا نسل دیگری بیاید! 👈نوح فرمود؛ حالا میخواهی چه جبرانی کنی؟! ابلیس گفت؛ در سه جا مراقب حيله من باش! 1⃣هنگامی که خشمگین شدی! 2⃣هنگامی که بین دو نفر قضاوت میکنی! 3⃣هنگامی که با زن نامحرم خلوت میکنی و هیچکس نزد شما دو نفر نیست! ✅در چنین مواقعی به یاد من باش که کار خود را خواهم کرد ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
9.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌱یاد بگیر خودتو کنترل کنی ‌ ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
صبحتون بخیر🌹🌼🌹🌼
📗به بهلول گفتن: ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺩﺭﺁﻣﺪﺕ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﻣﯿﭽﺮﺧﻪ؟ ﮔﻔﺖ: ﺧﺪﺍ ﺭﻭ ﺷﮑﺮ، ﮐﻢ ﻭ ﺑﯿﺶ ﻣﯿﺴﺎﺯﯾﻢ. ﺧﺪﺍ ﺧﻮﺩﺵ میرﺳﻮﻧﻪ. ﮔﻔﺘند : ﺣﺎﻻ ﻣﺎ ﺩﯾﮕﻪ ﻏﺮﯾﺒﻪ ﺷﺪﯾﻢ ﻟﻮ ﻧﻤﯿﺪﯼ؟ ﮔﻔﺖ: ﻧﻪ ﯾﻪ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﻗﻨﺎﻋﺖ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻭﻗﺎﺕ ﻫﻢ کاﺭ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﯼ ﺟﻮﺭ ﺑﺸﻪ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﯿﺪﻡ، ﺧﺪﺍ ﺑﺰﺭﮔﻪ ﻧﻤﯿﺬﺍﺭﻩ ﺩﺳﺖ ﺧﺎﻟﯽ ﺑﻤﻮﻧﻢ. گفتند : ﻧﻪ ﺭﺍﺳﺘﺸﻮ ﺑﮕﻮ. ﮔﻔﺖ: ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﮐﻢ ﺁﻭﺭﺩﻡ ﯾﻪ ﺟﻮﺭﯼ ﺣﻞ ﺷﺪﻩ، ﺧﺪﺍ ﺭﺯّﺍﻗﻪ، ﻣﯿﺮﺳﻮﻧﻪ. ﮔﻔﺘند : ﻣﺎ ﻧﺎﻣﺤﺮﻡ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ. ﺭﺍﺳﺘﺸﻮ ﺑﮕﻮ دﯾﮕﻪ. ﮔﻔﺖ: ﺗﻮ ﻓﮑﺮ ﮐﻦ ﯾﻪ ﺗﺎﺟﺮ یهودی ﺗﻮﯼ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﻫﺴﺖ ﻫﺮ ﻣﺎﻩ ﯾﻪ ﻣﻘﺪﺍﺭ ﭘﻮﻝ ﺑﺮﺍﻡ ﻣﯿﺎﺭﻩ ﮐﻤﮏ ﺧﺮﺟﻢ ﺑﺎﺷﻪ. ﮔﻔﺘند : ﺁﻫﺎﻥ، ﺩﯾﺪﯼ ﮔﻔﺘﻢ. ﺣﺎﻻ ﺷﺪ ﯾﻪ ﭼﯿﺰﯼ. ﭼﺮﺍ ﺍﺯ ﺍﻭﻝ ﺭﺍﺳﺘﺸﻮ ﻧﻤﯿﮕﯽ؟ ﮔﻔﺖ : ﺑﯽ ﺍﻧﺼﺎﻑ ﺳﻪ ﺑﺎﺭ ﮔﻔﺘﻢ ﺧﺪﺍ ﻣﯿﺮﺳﻮنه ﺑﺎﻭﺭﻧﮑﺮﺩﯼ ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﮔﻔﺘﻢ ﯾﻪ تاجر یهودی ﻣﯿﺮﺳﻮﻧﻪ ﺑﺎﻭﺭﮐﺮﺩﯼ. ﯾﻌﻨﯽ ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯾﻪ تاجر یهودی ﭘﯿﺶ ﺗﻮ ﺍﻋﺘﺒﺎﺭ ﻧﺪﺍﺭﻩ؟ ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
📗ملا در کوچه انار میفروخت زنی او را صدا زد تا قدری انار بخرد. قیمت گران بود زن اعتراض کرد. ملا شروع به تعریف انار کرد زن گفت پول نقد ندارم دفعه دیگر که آمدی قرضت را میدهم. ملا گفت از این انار بخور ببین چقدر شرین است زن گفت: روزه دارم. ملا گفت حال که رمضان نیست زن گفت: چند سال است که روزه قضا دارم. ملا گفت به تو قرض نمیدهم زیرا تو قرض خدا را چند سال است ادا نکردی. ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
گاهی زندگی شبیه جاده‌ای می‌شود که فکر می‌کنی به بن‌بست رسیده‌ای؛ همه‌چیز تاریک است و هیچ راهی برای ادامه نمی‌بینی. اما درست همان لحظه‌ای که احساس می‌کنی پایان راه است، خدا پرده‌ای را کنار می‌زند و مسیری تازه پیش پایت می‌گذارد. راهی که شاید تا دیروز حتی تصورش را هم نمی‌کردی. به یاد داشته باش… بن‌بست‌ها فقط نقطه توقف نیستند، گاهی همان دروازه‌هایی‌اند که به زیباترین فصل زندگی‌ات باز می‌شوند. پس به جای ترسیدن، به حکمت او اعتماد کن و ادامه بده؛ شاید این آغاز داستانی باشد که مدت‌ها منتظرش بودی.. ‌‌‌‎‌‎‌ ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هیچ وقت نگو خدا بهم پشت کرده شاید تو برعکس نشستی... ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جدی میفرمایید😏 ایران دارای اصیل ترین داستان هاست! ▹ ·————— ·𔘓· —————· ◃ °•°🌎 https://eitaa.com/joinchat/2571174621Cc4db5079fd
779.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مراقـ.ـب حرف زدنت باش…‼️ .🎬 جزومد ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1
یه وقتهایی هست مچ خودت رو در حال انجام دادن کاری میگیری که قبلا دیگران رو بابتش قضاوت کرده بودی. خیلی ترسناکه، روبه رو شدن با خودت... ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خطرناکترین آدم، اون آدمیه که هرکار اشتباهی میکنه؛ هم گردن نمیگیره؛ و تو رو هم یه آدم متوهم، حساس، بهونه‌گیر، غر زن، گیر بده، میدونی؛ این چیزا رو بهت میچسبونه؛ یه کاری میکنه؛ که تو، به موضوع پیش اومده؛ یا حافظت شک کنی؛ یعنی: یه لحظه بگی: انگار شاید من اشتباه می‌کنم؛ فرافکنی می‌کنند؛ میان اشتباهات یا مشکلات خودشون به تو نسبت میدن؛ میاد منصرفت میکنه؛ اشتباهات خودشو قبول که نمی‌کنه؛ گردن که نمی‌گیره؛ هیچ ذهن تو رو میبره؛ به سمت خودت و ایرادات خودت یعنی میگه: تو مشکل داری؛ این آدما خیلی خطرناکن، اسمشونم خودشیفته‌س، خودشیفته‌ی تدافعی ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1
سنگین ✍ ازروزی که اون بچه رو درچاه انداختم هیچ وقت ارامش نداشتم 😔😔😢 منو جاریم باهم ازدواج کردیم تویه شب برامون جشن گرفتن عروسی مفصلی بود یه سال گذشت جاریم بچه دارشد من نشدم چندسالی گذشت اون بچه سومشم به دنیااوردمن‌نازا بودم خیلی حرف میشنیدم خیلی تحقیر میشود بچه سوم پسر بود قرارشد بشه جانشین ثروت پدرشوهریه روز که هیچ کسی خونه نبود جاریم بچه هارو پیش من گذاشت رفت پی کاری شیطون گولم زد اون‌پسر بیچاره رو براشتم خواب بود توی خواب انداختم توی چاه ورفتم خونه هنوز صورت معصومش جلو چشمامه خدایا منو ببخش ظهر که شد همه دنبالش گشتن هیچ وقت جنازش پیدا نشد مادرش خیلی بی تابی میکرد فکر کردن رفته بیرون کسی دزدیده بچه رو .. بعد چند سال دچار بیماری سرطان شدم واقعا بیماری خیلی اذیتم میکرد شوهرم فوت کرد زتدگی برام جهنم شد یه شب نشد که با ارامش بخوابم .. شیمی درمانی کردم خوب شدم ولی هربار یه بیماری به سراغم میاد قلبم مشگل داشت باتری گذاشتم الانم کلیه هام دچار مشگل شدن خودم میدونم دارم تاوان قتل اون بچه رو میدم جاریم بعد گم شدن بچه ش کلا دچار بیماری روحی شد .. گاهی میگم برم بهشون بگم کارمن بوده بارها خونه خالی بود میرفتم سر چاه صداش میزدم زجه میزدم شاید منو ببخشه ولی میدونم توان ها باید بدم ▹ ·————— ·𔘓· —————· ◃