eitaa logo
داستان های جذاب
70.4هزار دنبال‌کننده
3.8هزار عکس
9.5هزار ویدیو
2 فایل
🌴 کانال حکایت ها وپند ها 🌴 ✔️ با افتخار منبع اکثر کانال های هم موضوع هستیم ✔️ ✔️ منبع تمام پند و حکایت و داستان های زیبا هستیم ✔️ سخن بزرگان ✔️ تلنگر تبلیغات. @Baran_HQ 🌻باما همراه شوید 🌻
مشاهده در ایتا
دانلود
صبحتون بخیر 🌹 🌼 🌹
📗خودت بخور تا در آن دنیا جوابگو باشی! خاطره‌ای از سردار شهید "مهدی باکری" یک روز گرم تابستان، شهید باکری (فرمانده دلاور لشکر ۳۱ عاشورا) از محور به قرارگاه بازگشت. یکی از بچه ها که تشنگی مفرط او را دید، یک کمپوت گیلاس خنک برای ایشان باز کرد، مهدی قدری آن را در دست گرفت و به نزدیک دهان برد، که ناگهان چهره اش تغییر کرد و پرسید: امروز به بچه ها هم کمپوت داده اید؟ جواب دادند: نه، جزء جیره امروز نبوده. مهدی با ناراحتی پرسید: پس چرا این کمپوت را برای من باز کردید؟ گفتند: دیدیم شما خیلی خسته و تشنه اید و گفتیم کی بخورد بهتر از شما! مهدی این حرف ها را شنید، با خشم پاسخ داد: از من بهتر، بقیه بچه ها هستند که بی هیچ چشم داشتی می جنگند و جان می دهند. به او گفتند: حالا باز کرده ایم، بخورید و به خودتان این قدر سخت نگیرید. مهدی با صدای گرفته ای به آن برادر پاسخ داد: خودت بخور تا در آن دنیا جوابگو باشی! ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
648.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
برای پول کار کردن خجالت نداره اینکه برای پول هر کاری کنی بده ! ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
رویاهای شیرین روزهای هفت سالگی! ✍تو تمام نمی‌شوی... روزی که کتاب‌های اول دبستان را به کلاس آوردند و معلم کتابی نو که  کاغذی کاهی داشت را به دستم داد، اول صفحاتش را بازکردم و بوییدم،هنوزم بوی کتاب کلاس اول خاطرم هست ، هر ورقی که میزدم دوست داشتم بروم در میان تک تک صفحاتش ، با هر درسی که معلم میداد خودم را میان همان صفحه میدیدم، دلم میخواست تمام آدمهای کتاب جان بگیرند، با من حرف بزنند، دلم میخواست میرفتم به خانه اکرم، کنار سفره غذا مهمان آبگوشت لذیذشان میشدم، دوست داشتم همکلاسی سارا و پری و ژاله بودم، با آنها بازی می‌کردم ، دلم میخواست من هم بروم داخل کتاب‌ و با آنها زندگی کنم، هنوز هم هر صفحه از کتاب هفت سالگیَم را مرور می کنم  انگار صدایشان را می‌شنوم، تاب بازی اکرم و سارا، توپ بازی اکرم و پری، طناب بازی طاهره و فاطمه در  حیاط مدرسه، صدای چرخهای گاری کشاورزی که گندم میبُرد،صدای باران را، وقتی مادر در را باز  میکرد و با سبدی نان به خانه می آمد، صدای دویدن اسب در میان د‌شت سرسبز و مرد اسب سوار که آن اسب را تند می‌رانْد، من هنوز کودکِ همان روزهای رویاهای شیرین هفت سالگیَم... دلم می‌خواهد به صفحه صفحه کتاب کودکیَم به رویاهایم، روح وجان بدهم... ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1
ـ🌱🌱🌱 بهترین نکات آداب معاشرت و اجتماعی که هر آدم با شعوری باید بلد باشه : اگه کسی یه بار تلفنتو جواب نداد دوباره بهش زنگ نزن. اگه پول قرض کردی زودتر از اون که طرف درخواست کنه پسش بده. اگه کسی برای وعده غذایی به رستوران دعوتت کرد گرون ترین غذا رو انتخاب نکن اگه یک بار دوستت پول تاکسیت رو پرداخت کرد دفعه بعد تو پرداخت کن اگه رفتاری با کسی داشتی و خوشش نیومد دیگه تکرارش نکن هیچ وقت جلوی فقرا از ثروت حرف نزن در زمان بندیت همیشه دقت کن و بد قول نباش رازهای ادمارو با خودت به گور ببر هیچوقت زیر قولی که دادی نزن اگه کسی عکس از گالریش نشون داد دیگه عکس قبل و بعد رو نگاه نکن. وقتی یکی حتی یه کار کوچیک برات انجام میده ازش تشکر کن ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
6.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‏کلی ترفند باحال خونه‌داری چنگال انقدر کاربرد داشت و خبر نداشتیم؟ :)))) ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و خداست که کار ساز هرچیز است، تا خدا هست غصه چرا ؟ ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از داستان های جذاب
📗حکایت_ملانصرالدین روزی بود ، روزگاری بود . در یکی از روزها دوستان ملا نصر الدینی با عجله در خانه ی ملا را زدند و با او گفتند : حاکم شهر عوض شده و حاکم جدیدی آمده . ملا گفت : حاکم عوض شده که شده ؟ به من چه ؟ دوستانش گفتند ، یعنی چه ؟ این چه حرفی است ؟ باید هر چه زودتر هدیه ای تهیه کنی و برای حاکم جدید ببری . ملا گفت : آها ؛ حال فهمیدم پس من باید هدیه ای تهیه کنم و ببرم پیش حاکم جدید تا اگر فردا برای شما گرفتاری پیش آمد ، واسطه بشوم و از حاکم بخواهم کمک تان کند ؟ دوستانش گفتند : بله همین طور است . ملا گفت : این وسط به من چه می رسد ؟ دوستانش گفتند : بابا تو ریش سفیدی ، تو بزرگی . یکی از دوستان ملا ، گفت : ناراحت نباش ، هدیه را خودمان تهیه می کنیم . یک مرغ چاق و گنده می پزیم تا تو مزد آن را به خانه ی حاکم ببری . ملا گفت : دو تا بپزید . یکی هم برای من و زن و بچه ام . چون من باید فردا ریش گرو بگذارم آنها قبول کردند و فردا با دو مرغ بریان به خانه ی ملا آمدند . ملا یک مرغ را به زنش داد و مرغ بریان دیگر را در سینی گذاشت تا نزد حاکم ببرد . در راه اشتهای ملا تحریک شد و سرپوش سینی را برداشت و یکی از پاهای مرغ را کند و خورد و دوباره روی آن را پوشاند و نزد حاکم برد . حاکم سرپوش را برداشت تا کمی مرغ بخورد . دید که ای دل غافل . مرغ ملا یک پا دارد . سوال کرد چرا مرغ بریان یک پا دارد . ملا گفت : مرغ های خوب شهر ما یک پا دارند . حاکم فهمید که ملا بسیار زرنگ و باهوش است و به او گفت : ناهار میهمان ما باشید از‌ آن به بعد هر کسی که روی حرف نادرست خود پافشاری کند می گویند : مرغ ایشان یک پا دارد . ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌱🌱🌱 نوازنده زندگی خودت باش نه رقصنده زندگی دیگران... ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
🌱خـدایا       🤲            آدم‌های خوب سر راهم بگذار .. حس بسیار خوبیست👌🏻 هنگامی که در لحظه‌ هجوم غم یا ناامیدی یا پریشانی😔 بی هوا کسی سر راه آدم سبز بشود کلامش، نگاهش، حتی نوشته‌اش آرامش و شادی و امید بپاشد فقط از دستِ خودِ خدا♥️ برمی‌آمده که آن آدم را یا کلام و نگاه و نوشته‌اش را برای آن لحظه‌ خاص‌ سرِ راه زندگی ما بگذارد. خدايا♥️ خدای خوبم🥲 من را هم از واسطه‌ها‌ی خوب ‌کردنِ حالِ بنده‌هایت قرار بده ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
هدایت شده از داستان های جذاب
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
*تو زندگی چیزی که انسان رو سرپا نگه میداره معنای زندگیه …* ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751