eitaa logo
داستان های جذاب
70.4هزار دنبال‌کننده
3.8هزار عکس
9.6هزار ویدیو
2 فایل
🌴 کانال حکایت ها وپند ها 🌴 ✔️ با افتخار منبع اکثر کانال های هم موضوع هستیم ✔️ ✔️ منبع تمام پند و حکایت و داستان های زیبا هستیم ✔️ سخن بزرگان ✔️ تلنگر تبلیغات. @Baran_HQ 🌻باما همراه شوید 🌻
مشاهده در ایتا
دانلود
صبحتون بخیر 🌹 🌼
📗حکایت میگویند در ایام قدیم دختری تندخو و بد اخلاق وجود داشته و با اینکه دارای زیبای و جمال بوده و پدرش هم از تجار سرشناس شهر بوده اما به خاطر این خلق و خو هیج کس حاضر به ازدواج با او نبوده است. پس از چندی پسری از اهالی شهامت به خرج می دهد و تصمیم می گیرد که با وی ازدواج کند.پس به خواستگاری دختر می رود. بر خلاف نظر همه ، او می گوید که می تواند دخترک را رام کند.و با او ازدواج کند. خلاصه پس از مراسم عروسی ، عروس و داماد وارد حجله میشوند و ….چند دقیقه از زفاف که میگذرد پسرک احساس تشنگی میکند .پس نقشه اش را از قبل برنامه ریزی کرده بود اجرا می کند،گربه ای در اتاق وجود داشته از او میخواهد که آب بیاورد. چند بار تکرار میکند که ای گربه برو و برای من آب بیاور. چند بار تکرار میکند که ای گربه برو و برای من آب بیاور. گربه بیچاره که از همه جا بی خبر بوده از جایش تکان نمی خورد تا اینکه مرد جوان خنجرش را از غلاف بیرون می کشد و سر از تن گربه جدا میکند.پس از این که این کار را انجام می دهد دوباره به حجله برمی گردد و این بار رو به دختر میکند و می گوید برو آب بیار….‬ خب نتیجه معلومه دختر از ترس سریع میره آب میاره تا سر نوشت اون مثل گربه بیچاره نشه! واین گونه بود که ضرب المثل و حکایت گربه را دم حجله باید کشت رایج شد. ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
7.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از یه سنی به بعد ، میزان ارزشمندی آدمها برات تغییر میکنه و برحسب منطق هست نه هیجان و احساسات … ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
 ⃟🌸‌࿐ྀུ 💎نه گفتن موهبت بزرگیست که یاد گرفتنش جهانت را امن‌تر می‌کند. و روانت را آسوده‌تر. همانقدر که نه گفتن را یاد می‌گیری گوش‌هایت را برای نه شنیدن آماده کن. بگذار دیگران هم این «نه» خاموش و بدنام را بر زبان آورند. بگذار «نه» از بدنامی و بدیُمنی در بیاید. «نه» در حقیقت موجود خوب و سربزیری است. اما اگر همین «نه» سربزیر پشت آری‌های ساختگی‌مان پنهان شود بزودی از ما موجودی نقاب‌دار و بیمار می‌سازد که یک گردان عصبانی از «نه»های سرکوب شده روانش را اِشغال کرده است. یاد بگیر نه بگویی و نه بشنوی. کار سختی نیست، من توانستم. 👤نیکلای گوگول 📓یادداشت‌های یک دیوانه    ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گاه می اندیشم؛ چندان هم مهم نیست اگر هیچ از دنیا نداشته باشم همین مرا بس که کوچه ای داشته باشم و باران و انسان هایی در زندگیم باشند که زلال تر از باران هستند. 🌱شاملو ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
─═༅🍃🌸░⃟⃟❤✨ 📚حکایت حکایت دو گنجشک از کتاب کلیله و دمنه روزی، روزگاری، دو گنجشک، لانه ای در سوراخی بالای دیوار یک خانه داشتند. دوران زندگی دو گنجشک در آن جا به خوبی و خوشی سپری میشد. پس از مدتی آن دو گنجشک، فرزندی را به دنیا آوردند و خوشحال و خرم شدند. یک روز که گنجشک پدر در جستجوی غذا از لانه بیرون رفته بود؛ در آن نزدیکی ها مار بدجنسی بود که وارد لانه شد. گنجشک مادر با دیدن مار پرواز کرد و روی دیوار نشست، ولی جوجه گنجشک نمیتوانست پرواز کند. مار به جوجه گنجشک، نزدیک شد. گنجشک مادر، سر و صدا کرد و با نزدیک شدن به مار، او را نوک زد، اما مار بدجنس به کارش ادامه داد و پس از بلعیدن جوجه روی همان لانه خوابید. گنجشک پدر، پس از گذشت مدت کمی رسید. گنجشک مادر، قضیه را با گریه تعریف کرد. گنجشک پدر هم ناراحت شد اما دیگر نمی شد برای جوجه ی از دست رفته کاری کرد. دو گنجشک تصمیم گرفتد تا از مار، انتقام جوجه ی خود را بگیرند. ناگهان گنجشک پدر تصمیم گرفت که یک تکه چوب نیم سوز را از اجاق خانه بردارد. پس آنرا به نوک گرفت و سریع پرید و داخل لانه انداخت. دود غلیضی در اثر افتادن چوب نیم سوز روی چوب های خشک لانه بلند شد. بعضی از افراد، این کار عجیب گنجشک را در خانه دیدند. آنها برای پیشگیری از آتش سوزی خانه به دنبال نردبان گذاشتند تا آتش را خاموش کنند. درست در زمان فرار کردن مار از لانه، آنها مار را دیدند. یکی از افراد، ضربه محکمی را با استفاده از چوب دستش به سر مار زد و آن را کشت. دو گنجشک، پس از گرفتن انتقام جوجه خود، پرواز کردند تا بروند و لانه جدیدی را بسازند. ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1
12.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍀📌همه چیز اونطور که میبینی نیست چون🙇🏻‍♂️ 💬داستان ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1
11.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حضرت عیسی با جمعی نشسته بود که هیزم شکنی از آن راه با خوشحالی و خوردن نان می‌گذشت حضرت عیسی فرمود شما تعجب نمی‌کنید این مرد یک ساعت دیگر زنده نیست ؟! ولی آخر همون روز مرد را دیدند که با بسته هیزم می‌آید تعجب کردند و از حضرت علت نمردن را پرسیدند ؟! حضرت فرمود: هیزومت را باز کن وقتی باز کرد مار سیاهی لای هیزم دید حضرت فرمود: این مار باید این مرد رو بکشد ولی تو چه کردی که از این خطر عظیم نجات یافتی؟! گفت نان می‌خوردم که فقیری از مقابلم رد شد قدری به او دادم و او مرا دعا کرد حضرت فرمود: بر اثر همان دستگیری از مستمند خداوند این بلای ناگهانی را از تو برداشت ۵۰ سال دیگر زنده خواهی بود آگاه باش که هیچ چیز اتفاقی نیست و همه برای امتحان تو و نجات تو و رشد تو خلق شده. 📗منبع : تفسیر نمونه، ج 3، ص 223 ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
ـ🌱🌱🌱 ◀️هیچوقت از توبه خسته نشوید! ◀️اگر چه گناه را پشت سر هم تکرار میکنید ◀️آیا هر بار که لباست کثیف می شود آن را نمی شویی؟ ◀️گناه هم این چنین است. ◀️باید پشت سرهم استغفار کرد ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂شما هم بوی پاییز رو حس می کنید؟ ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
6.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❌برای خودت زندگی کن... 🌱دکتر_سعید_عزیزی ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همه مارا از چوب خدا ترساندند ولی یکی به بوسه خدا امیدوارمان نکرد درحالیکه خداوند کلامش را همیشه با الرحمن والرحیم آغاز می کند بارش بوسه های بی منت خداوند را برایتان آرزومندم ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1