eitaa logo
داستان های جذاب
70.7هزار دنبال‌کننده
3.8هزار عکس
9.6هزار ویدیو
2 فایل
🌴 کانال حکایت ها وپند ها 🌴 ✔️ با افتخار منبع اکثر کانال های هم موضوع هستیم ✔️ ✔️ منبع تمام پند و حکایت و داستان های زیبا هستیم ✔️ سخن بزرگان ✔️ تلنگر تبلیغات. @Baran_HQ 🌻باما همراه شوید 🌻
مشاهده در ایتا
دانلود
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه قانونی هست که میگه: هـمـیشـه یه جـوری زنـدگـی کـن کـه اگـه رفـتـی جــلـوی آیـنـه روت بـشـه بـه چـشـمـای خـودت نـگـاه کنی دوستی با هر که کردم، جز نامردی ندیدم در حیرتم آیا اصلا دوستی به معنای واقعی وجود خارجی دارد؟! از حذف کردن آدمای زندگیتون نترسید زندگی قانون لیاقتاس :).. به بعضیام باید گفت نمیخواد ریشاتو درست کنی، ریشتو درست کن.. رسم رفاقـــــــــــت اینه که با رفیـــــق پیر شــــــــــــى نه اینکه وســـــــــــط راه از رفیـــــق سیر شـــــــــــــى نیاز نیست اطرافمون پر از آدم باشد همون چند نفری که هستند آدم باشند کافیه! ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1  
📗گناهان خود را کوچک نشمارید! پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در یکی از مسافرت ها جمعی از اصحاب خود در سرزمین خالی و بی آب و علفی فرود آمدند و به یاران خود فرمودند: هیزم بیاورید تا آتش روشن کنیم. اصحاب عرض کردند: یا رسول الله! اینجا سرزمینی خالی است و هیچ گونه هیزمی در آن وجود ندارد. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: بروید هر کس هر مقدار می تواند هیزم جمع کند و بیاورد. یاران به صحرا رفتند و هر کدام هر اندازه که توانستند، ریز و درشت، جمع کردند و با خود آوردند. همه را در مقابل پیغمبر صلی الله علیه و آله روی هم ریختند. مقدار زیادی هیزم جمع شد. در این وقت رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: گناهان کوچک هم مانند این هیزمهای کوچک است. اول به چشم نمی آید، ولی وقتی که روی هم جمع می گردند، انبوه عظیمی را تشکیل می دهند! 📗 بحارالانوار، ج 73، ص 346 ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
37.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما ز هر صاحب دلی یک رشته فن آموختیم...! عشق از لیلی و صبر از کوه کن آموختیم...! گریه از مرغ سحر، خودسوزی از پروانه ها...! صد سرا ویرانه شد، تا ساختن آموختیم...! ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
࿐ྀུ✿❥━━━━━━━━━━━🦋 🔖حتما بخونید👌👌 وقتی که حجاب را به دخترم آموختم ...اما عفاف را به پسرم نیاموختم...به پسرم یاد دادم که حیا و نجابت فقط مخصوص زن است وقتی که به دخترم گفتم که باید به برادرش احترام بگذارد...اما به پسرم نگفتم که به همان اندازه به خواهرش احترام بگذارد...برتر بودن مردانه را به پسرم یادآوری کردم وقتی که دخترم را برای یک ساعت دیر آمدن به خانه بازخواست کردم...اما به پسرم اجازه دادم که  آخر شب به خانه برگردد ...به پسرم آموختم که او بر خلاف خواهرش می‌تواند خطا کند وقتی که عشق ورزیدن را برای دخترم نادرست دانستم ...اما از رابطه داشتن پسرم با دختری نامحرم ذوق زده شدم که پسرم بزرگ شده ... هوسباز بودن را به پسرم آموختم وقتی که از کودکی به دخترم یاد دادم که زن باشد، کدبانو، صبور و فداکار باشد...اما به پسرم فقط آموختم که قوی و قدرتمند باشد..تنها نامی از خانواده را به پسرم آموختم نه مسئولیت خانواده را بله...من هم مقصرم که وظیفه والدین  را به درستی انجام ندادم. من هم به عنوان یک پدر یا مادر، مقصرم که به جای اصلاح خودم و تربیت صحیح فقط به جامعه ام انتقاد کردم.جامعه هرگز به خودی خود درست نمی‌شود.جامعه نمونه‌ بزرگی از همان خانواده است... ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1
ـ🌱🌱🌱 یحتمل، چند سال بعد فراموش کرده‌ایم این روزهای خاکستری و رنگ پریده را، فراموش کرده‌ایم که تا خرتناق در یاس و بلاتکلیفی و اضطراب فرو رفته بودیم، فراموش کرده‌ایم که دلمان لک زده‌بود برای یک پرس آغوش داغ و یک فنجان حالِ خوب. یحتمل چند سال بعد زخم این روزها دیگر آن‌قدرها کاری و عمیق نیست، فقط هرساله روز کشف علاج این طاعون را جشن خواهیم‌گرفت و هرکس لابه‌لای ذهن ناهوشیارش دنبال خاطراتی از این‌روزها خواهدبود برای تعریف کردن. یحتمل تمام دردها، سختی‌ها و رنج‌ها، خاطره می‌شوند و از زخم‌ها فقط رد باریکی به جا خواهدماند برای تداعی... ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عجیب است که پس از گذشت یک دقیقه به پزشکی اعتماد می کنیم؛ بعد از گذشت چند ساعت به کلاهبرداری ! بعد از چند روز به دوستی بعد از چند ماه به همکاری بعد از چند سال به همسایه ای … اما بعد از یک عمر به خدا اعتماد نمی کنیم ! دیگر وقت آن رسیده که اعتمادی فراتر آنچه می بایست را به او ببخشیم. او که یگانه است و شایسته ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1
هدایت شده از پستها
صبحتون بخیر 🌹 🌼
«رفیق» موجود خوبی‌ست، آدم را دلگرم می‌کند به زیستن. می‌توان با او از دلخوری‌ها حرف زد و آرام شد، می‌توان عصرهای دلگیر پاییز با او قهوه نوشید و از خاطرات خوب حرف زد و رویاهای قشنگ بافت. می‌توان با او سفرهای زیادی رفت و دلخوشی‌های زیادی ساخت. «رفیق» موجود عزیزی‌ست. کسی‌ست که می‌توان در دل شرایط سخت به او امید داشت و از عجیب‌ترین تصورات و پلیدترین احساساتِ موجود، با او حرف زد. می‌توان کنار او حقیقی‌ترین نسخه از خود بود و دیوانگی کرد و همچنان دوست داشته‌شد. هر آدمی در طول حیاتش نیاز دارد به یک رفیق ، برای تمام شرایط، برای تمام عمر. هر آدمی نیاز دارد با یکی که دلسوز است و خیرخواه است و از تماشای شادی و موفقیت او ذوق می‌کند؛ رفیق باشد و هرجای زندگی که دلش گرفت، کنارش بنشیند و با او از هر دری حرف بزند. که بی‌برنامه با هم بزنند به دل کوچه و خیابان و دیوانگی کنند و لذت ببرند از اینکه هستند، از اینکه کنار هم هستند. ─┅─═इई 🍁🍂🍁ईइ═─┅─ ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌱می تپد قلبم و با هر تپشی قصه ی عشق تو را می گوید           ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751      ‎‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎
🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃 🌹🍃🌹 🍃🌹        🌹 نمونه ای از تقوای واقعی ... ♥️داستان زن بدکاری که عاشق جوانی مسلمان شد. جوانی زیبا که همواره برای نماز به مسجد کنار خانه ی دختر میرفت اما از خداوند میترسید، و دختر هم دارای ثروت و زیبایی بود. دختر چندین بار جوان را به منزلش دعوت کرد و با روش های بسیاری تلاش کرد که او را فریب دهد اما شکست خورد و محبت این دختر وارد قلب جوان شد .. 🗯اما توانست محبت خداوند را در قلبش ثابت نگه دارد.. پس نامه ای برای دختر فرستاد : حرام مسیری است که من از آن عبور نمیکنم واین چیزی نیست که با آن در میان مردم زندگی کنی .. پس پاکیزه و عفیف باش، زیرا من به دنبال آنچه که میخواهی نمیروم پس با غمگینی بر همین حالت بمان، من از تو محافظت میکنم پس دوست نادانی و دو دلی نشو !! ♥️دختر بعد از اینکه نامه را خواند در جواب گفت: از همه ی چیزهایی که الان گفتی دست بردار نیازم را برطرف کن ای سنگ دل .. عبادت کردن را رها کن، من عبادات نمیکنم و این چیزهارا قبول ندارم .. سپس جوان مسلمان این مسئله را با یکی از دوستانش در میان گذاشت .. نه بخاطر اینکه با دختر قرار بزارد و با او کار ناشرعی انجام دهد و یا به او خیانت کند بلکه برای اینکه با دوستش مشورت کند و راه حلی برای این مشکل پیدا کند ... 🗯دوستش به او گفت: چرا چند نفر از نزدیکانت را به سویش نمیفرستی برای اینکه نصیحتش کنند و مانع کارهایش شوند و از او بخواهند دست از سر تو بردارد ... جوان گفت سوگند به الله چنین کاری را انجام نمیدهم نمیخواهم سخن سر زبان مردم این دنیا شوم زیرا عار و ننگ بودن در این دنیا بهتر از آتش روز آخرت است ... عار در مدت کوتاه دنیا از بین می‌رود و چیزی که در آن نهفته است و وجود دارد اذیتم میکند.. و تا زمانی که توانایی دارم نمیگذارم بر من غلبه کند .. ♥️من صبر میکنم  صبری آزادانه و منتظر پاداشی میمانم، باشد که خداوند مرا از بهشت فردوسش نزدیک کند ... سپس رهایش کرد بعد از ارسال این پیام . اما تلاش های دختر ادامه داشت و مدام به جوان میگفت یا باید بیایی برای دیدن من  یا من به دیدنت می آیم ... سپس برایش نامه ای فرستاد وگفت: ای زن دست از این کارهایت بردار و رهایم کن.. 🗯پس زن، جوان را جادو کرد که شب به خانه ی ایشان برود، هنگامی که شب فرا رسید ، جوان احساس عجیبی داشت ، حس میکرد چیزی دارد تلاش میکند که او را نزد دختر ببرد ، خیلی مقاومت کرد اما نمی توانست .. پاهایش او را به سمت بیرون میبردند ! پس نزد پدرش رفت و گفت: باید چه چیزی به او میگفت !! گفت:  پدر مرا دستبند بزن و اسیرم کن !! ♥️پدر مخالفت کرد اما جوان اصرار میکرد که این کار را انجام دهد پس پدرش او را به ستون خانه بست ... جوان گفت: پدر حتی اگر گریه کردم مرا باز نکن !! ساعت ها از شب میگذشت و درد و رنج جوان بیشتر میشد .. وتمام شب را از شدت درد فریاد میزد و گریه میکرد تا اینکه صبح شد و کم کم صدایی از جوان شنیده نشد ! هنگامی که پدرش نزد او رفت 🗯دید که پسرش دار فانی را وداع کرده ... این کارش بخاطر الله بود .. زیر بند پدرش جان داد اما به پروردگارش خیانت نکرد و به همین خاطر الله از او محافظت کرد ... ای کاش هر گاه که فتنه ای میخواست ما را فریب دهد میگفتیم: (پدر مرا غل وزنجیر کن💔) ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1 ‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌╭
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⁨ ⁨ ⁨ تهش خاله پیروز میشه یا عمه؟؟! 🤔 فقط اونجایی که میگه خخخخخ پشیمون میشه میگه عمه!😂😂😂😂 ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا