ـ🌱🌱🌱
یک آشنایی داشتم که هر وقت به منزل من میآمد، بدون اجازه و اشاره و هیچ حرفی هرچیز از وسایل و داشتههای مرا که خوشش میآمد یا حس میکرد من از آن زیاد دارم یا خودش به آن نیاز داشت را بر میداشت و با خودش میبرد. اولش گذاشتم به حساب راحت بودن و میگفتم اشکالی ندارد و بگذار به کارش بیاید و راحت باشد و... اما کم کم و با تکرار این رویه حس کردم این تعرض و توهین به قلمرو و حریم شخصی من بود. خواستم اعتراض کنم و رفتار زنندهی طرف مقابلم را به او گوشزد کنم که یکی از دوستان گفت: ببین؛ خرابش نکن! دوستت دارد که با تو اینقدر راحت و صمیمی برخورد میکند، یک حرف میزنی و یک چیز میگویی و خرابش میکنی.
میدانی چه میخواهم بگویم؟ خیلی از به ظاهر دوست داشتنها و با ما راحت بودنها، عینا بیحرمتی به ماست! چه دوست داشتنیست که به واسطهی آن باید قلمرو و حیطهی شخصیات را بشکنی؟ چه دوست داشتنیست که تا وقتی برای فرد مقابلت امتیازی داری و به کارش میآیی پا برجاست؟
پشت پا بزن به دوست داشتن و راحتبودنی که در نتیجهی نقض حریم و جایگاه تو بود. اصلا بگذار یکجاهایی با تو راحت نباشند، دوستت نداشتهباشند، از تو خوششان نیاید، پشتت حرف بزنند و از تو فاصله بگیرند! باور کن اینجوری خیالت تختتر و حرمتها محفوظتر خواهد بود. مطمئن باش اگر غیر از این باشد، تو دیگر انگیزهای نخواهیداشت برای آرزوهای شخصیات بجنگی و برای ارتقای جهانت تلاش کنی!
🌱نرگس صرافیان طوفان
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زندگی کنید🌼🤍
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
📗تخته سنگ
در زمانهای گذشته، پادشاهی تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و برای این که عکس العمل مردم را ببیند، خودش را در جایی مخفی کرد. بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بیتفاوت از کنار تخته سنگ میگذشتند؛ بسیاری هم غر میزدند که این چه شهری است که نظم ندارد؛ حاکم این شهر عجب مرد بیعرضهای است و... با وجود این هیچکس تخته سنگ را از وسط بر نمیداشت. نزدیک غروب، یک روستایی که پشتش بار میوه و سبزیجات بود، نزدیک سنگ شد. بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را کناری قرار داد. ناگهان کیسهای را دید که زیر تخته سنگ قرار داده شده بود. کیسه را باز کرد و داخل آن سکههای طلا و یک یادداشت پیدا کرد. پادشاه در آن یادداشت نوشته بود: هر سد و مانعی میتواند یک شانس برای تغییر زندگی انسان باشد.
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
⚜️حکایت ⚜️
پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود،
با تعجب دید که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چیز جمع و جور شده.
یک پاکت هم به روی بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر».
با بدترین پیش داوری های ذهنی پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند:....
پدر عزیزم...
با اندوه و افسوس فراوان برایت می نویسم، من مجبور بودم با دوست دختر جدیدم فرار کنم، چون می خواستم جلوی رویایی با مادر و تو رو بگیرم، من احساسات واقعی رو با ماریا پیدا کردم، او واقعا معرکه است، اما می دانستم که تو اون رو نخواهی پذیرفت، به خاطر تیزبینی هاش، خالکوبی هاش، لباسهای تنگ موتورسواریش و به خاطر اینکه سنش از من خیلی بیشتره، این فقط یه احسسات نیست... ماریا به من گفت می تونیم شاد و خوشبخت بشیم، اون یکی تریلی توی جنگل داره و کلی هیزم برای تمام زمستون، ما یک رویای مشترک داریم برای داشتن تعدادی بچه، ماریا چشمان من رو به حقیقت باز کرد که ماریجونا واقعا به کسی صدمه نمی زنه.
ما اون رو برای خودمون می کاریم و برای تجارت با کمک آدمای دیگه که تو مزرعه هستن، برای معامله با کوکائین و اکستازی احتیاج داریم، فقط به اندازه مصرف خودمون، در ضمن دعا می کنیم که علم بتونه درمانی برای ایدز پیدا کنه و ماریا بهتر بشه. اون لیاقتش رو داره .
نگران نباش پدر من 15 سالمه و می دونم چطور از خودم رقابت کنم یک روز مطمئنم که برای دیدار تون بر می گردم و اونوقت تو می تونی نوه های زیادت رو ببینی
با عشق پسرت جان
پاورقی، پدر هیچ کدوم از جریانات بالا واقعی نبود من بالا هستم خونه دوستم تامیفقط می خواستم بهت یاداوری کنم که در دنیا چیزهای بدتری هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روی میزمه
دوستت دارم
هر وقت برای اومدن به خونه امن بود بهم زنگ بزن..
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
@ba_khoodabaash1
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کم سرمایهای نیست
داشتن آدمهایی که حالت را بپرسند.
ولی از آن بهتر، داشتن آدمهاییست که
وقتی حالت را میپرسند
بتوانی بگویی خوب نیستم!
🌱•آلبرت هوبارد
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💎این مرد بهترین جراح سرطان دنیاست اما چیزی که قلب ایرانیها را برده کارای پشت پردشه اسمش پروفسور کریم سهرابیه تو آمریکا استاد بزرگترین دانشگاههاست و همه به دستاش اعتماد دارند اما هر سال یه ماه کامل برمیگرده ایران میره قصر شیرین کرمانشاه همونجا که به دنیا آمده تو روستاها رایگان عمل میکنه رایگان ویزیت میکنه و خرج خیلی ها را از جیب خودش میده این فقط امروز نیست زمان جنگ هم برگشته ایران همون روز های که همه جون ش را میبردند اون بین صدای ترکش و بمبارون میموند تا مجروح های جنگی را نجات بده امروز هم مدرسه و درمانگاه میسازه کمک مالی میکنه و هر جا بتونه دست مردم را میگیره شهرت و ثروت براش مهم نیست چیزی که براش مهمه لبخند مردمه به افتخار پروفسور سهرابی یه قلب بزار و برای دیدن داستان قهرمان های واقعی همین الان پیج جهان نوین را دنبال کنید
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
@ba_khoodabaash1
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌼🤍
دل به دل راه داره..؟
به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد
عجب از محبت من، که در او اثر ندارد
غلط است هرکه گوید...
🌱بهروز_اتونی
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
اگه میخوای ثروتمند بشی، هرگز تسلیم نشو!
مردم معمولاً زود جا میزنن
اگه پشتکار داشته باشی از بیشتر آدمها جلو میزنی
مهمتر از اون، یاد میگیری وقتی کاری رو انجام میدی، ممکنه شکست بخوری، اما به این معنی نیست که تو آدم شکست خوردهای هستی!
به این معنیِ که هنوز به اندازه کافی یاد نگرفتی؛
هر بار یه جور دیگه انجامش بده، یه روزی بالاخره درست انجامش میدی
شکست دوست توئه ...
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
𖡹➰◈▧݊⃟⃪࣭۪۪۪۪ۨ🌸▧݊⃟⃪࣭۪۪۪۪ۨ🌸▧݊⃟⃪࣭۪۪۪۪ۨ🌸▧݊⃟⃪࣭۪۪۪۪ۨ🌸𖡹➰◈
📚داستان واقعی
مادرم درسن 14سالگی باپدرم ازدواج کرده بود ولی من نه مادرم دیدم نه صداش شنیدم
چون توسن 8ماهگی مادرم فوت شده من شنیدم که ازدست اذیت های پدرم وعمه هام ومادربزرگ پدری فوت کرد ...
اون هم تو 8ماهگی من که تازه داشت دوران شیرین بازی های من شروع می شد
من با هزاران دردبزرگ شدم وعاشق علی برادرزاده نامادریم بودم نگوعلی هم عاشق من شده ولی زمان ما نه تلفن بود نه گوشی و چون کمتر من وعلی همدیگررامی دیدیم هیچ کدوم به دیگری اعتراف نتونستیم بکنیم واین قضیه موند تا من دیپلم گرفتم
وعلی سربازیش تموم شد و بهم اعتراف کردیم و در عرض 5ماه عروسی کردیم
من از اول قسم خورده بودم خوشبخت زندگی کنم وعوض مادرم هم خوشبخت شوم
چون مادرم 18سالگیش فوت کرده بود و من تنها بچه و یادگارش بودم تصمیم داشتم خوشبخت شوم
و چون علی شاهد بزرگ شدنم بود و می دانست بدون مادر بزرگ شدن خیلی سخته اون هم تصمیم گرفت به هر قیمتی شده خوشبختم کند و عروسی در حد خودش برام گرفت وبه خونش رفتیم
تو یک اتاق پدرشوهرم زندگی مون شروع کردیم خیلی سختی کشیدیم جامون تنگ بودو.....
ولی من امروزبه امیدخدا خوشبختم و خوشبختی برای من یعنی آرامش یعنی محبت خالصانه همسرم بعدازگذشت 23سال زندگی مشترک که هنوز عاشقم هست ودوستم داره
وخدا را شاکرم و چون ارامش دارم تونستم دوتا پسر20و9ساله با ادب و با شخصیت بزرگ کنم
فامیل سرپسربزرگم قسم میخورن از بس اقاست ومن خوشبختم چون دوتا فرد مفید به جامعه تحویل خواهم داد که باعث افتخار خانواده و جامعه هستند و پسربزرگم دانشجوی افسری هست
من خوشبختم چون هنوز که هنوز عشق و محبت وصداقت توخونه هست و این خود بهترین الگو برای فرزندانم هست
واین هم بگویم برای من ثروت مهم نیست و23سال هست دریک طبقه ازخونه پدرشوهرم هستیم وخانواده همسرم دوست دارم واحترام شون برام واجب هست.
خدایا شکر بخاطر خوشبختیم حالا خیال مادرم هم تو قبر از من راحت هست مادرم نتونست خوشبخت شود ولی همیشه دعای خیرش تو زندگیم شاهد هستم ....
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
@ba_khoodabaash1
7.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌱یکی از صفات خدا "سریعالرضاست"
یعنی به سرعت رضایت میده ...❤️
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751