eitaa logo
داستان های جذاب
70.7هزار دنبال‌کننده
3.8هزار عکس
9.6هزار ویدیو
2 فایل
🌴 کانال حکایت ها وپند ها 🌴 ✔️ با افتخار منبع اکثر کانال های هم موضوع هستیم ✔️ ✔️ منبع تمام پند و حکایت و داستان های زیبا هستیم ✔️ سخن بزرگان ✔️ تلنگر تبلیغات. @Baran_HQ 🌻باما همراه شوید 🌻
مشاهده در ایتا
دانلود
6.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یکی از نشانه‌های بلوغ انسان همین است که بداند چطور چیزهایی را که برای دیگران اهمیت دارد درک کند، حتی اگر برای خودش اهمیتی نداشته باشد. 🌱 کالین هوور ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
⚜️حکایت ⚜️ انعکاس زندگی پیرمرد آهی کشید هنوز غذا نخورده از سرسفره پاشد ورفت کتش رو پوشید واز خونه ی پسرش رفت بیرون همون خونه ای که یه روز خونه ی خودش وعزیزجون بود وعزیزی که دیگه تو اون خونه نبود.و عروسی که به خاطر کوچکترین کاری که براش میکرد غر میزد سرسفره این قدر اون قدربه جون پدرشوهرش غر زد که ما تا کی باید ازت پذیرایی کنیم ؟حتی پسرپیرمرد یک کلمه به زنش نگفت چی میگی انگار از خداش بود پدرش از خونه بره بیرون وبرنگرده  . پیرمرد رفت ودیگه هرگز برنگشت ! پسر وعروس بی خیال زندگیشونو میکردن واصلا براشون مهم نبود پدر پیرشون کجاست وداره چی کار میکنه دوسال گذشت. مرد خسته تر از همیشه روی نیمکت پارک نشست دید پیرمردی سرش پائینه  لباس کهنه ای تنشه وروی یه حصیر کوچیک وپاره نشسته و داره فلوت میزنه رهگذرا تو کاسه اش گاهی یه خورده پولی میزاشتن ورد میشدن جلو رفت دست کرد توجیبش پول زیادی نداشت اونقدر که فقط می تونست باهاش اونروزشو سرکنه خم شد سکه ی پونصدی رو گذاشت تو کاسه پیرمرد دست از فلوت زدن برداشت زیر لب گفت نمیخوام پسرم من به پولت احتیاجی ندارم برش دار مردخیره شد به چشمای پیرمرد قطره قطره اشک از چشاش سرازیر شد باصدای خفه ای گفت چی کار کردم باهات بابا؟ بلایی که سرت اوردم بدتر از اون سر خودم اومد یک سال بعد رفتنت ورشکست شدم با اصرار زنم خونه وزندگی رو به اسمش زدم بعد از اون هر روز بهانه تراشی هاش شروع شد یه شب رفتم خونه کلید انداختم تو در ولی زنم کلید درو عوض کرده بود وخونه رو فروخته بود بهش رنگ زدم گفت میخوام ازت جدابشم دیگه نمی تونم باهات زندگی کنم .من به تو بد کردم اون شب آهت دامن من وزندگیمو گرفت آهی که منو ویرون کرد ومقصرش فقط وفقط خودمم. پیرمرد آهی کشید وگفت :دل که بشکنه آه میکشه پسرم من نفرینت نکردم همیشه برای خوشبختیت دعا کردم ولی دلم شکست اونروز برای خودم وآه امروزم برای این بود که همراه شکستن دلت دلم دوباره شکست پیرمرد پول های کاسه روجمع کرد وگذاشت توجیب پسرش لبخندی زد وگفت امروز مهمون توام ! ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1
اینقدر صبر نکن! برای جمعه، برای تابستون، برای اینکه یکی بیاد و عاشقت بشه، برای زندگی! خوشبختی زمانی به دست میاد که از صبر کردن دست بکشی و از همین لحظه ای که توش هستی بیشترین استفاده رو ببری... مازیتوفسکی ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
مولانا میگوید : روزی از کنار مسجدی رد میشدم و دیدم عده ای دست به دعا برداشته اند و میگویند : خدایا کافران را بکش رفتم تا به کلیسایی رسیدم و دیدم در آنجا هم عده ای دست به آسمان برداشته اند و میگویند: خدایا کافران را بکش. رفتم تا به در میخانه ای رسیدم و دیدم در آنجا جام ها را به هم میزنند و میگویند بزن بسلامتی نوشا نوش ... سپس فرمود: من آنموقع بود که دیدم مستی بهترین دین است که جز سلامتی دیگران آرزویی ندارند. پرستش به مستیست در کیش مهر برون اند زین حلقه هوشیارها ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💎💐خدایا شکرت تو هستی کنارم برای من بس است .... وعده ي خدا اين است: "دستانت را به من بده... تا فتح كنی دنيا را و ممكن كنی،ناممكن ها را و بدست بياوری دست نيافتنی هارا..." پس خود را به خدا بسپار... تا بيداری ات آرام شود،همچون خواب خوابت شيرين شود،چون رويا روياهايت قابل لمس شوند،چون واقعيت و واقيعتهای زندگی ات زيبا شوند،چون آرامش و آرامشت از جنس عشق شود،چون خدا و خدا همراهت شود،مثل هميشه... از هميشه... تا هميشه... "خداوندااااا دستهای‌مارا‌بگیر‌وتاواخر‌این‌قصه‌با‌ما‌باش" ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1
📗 یه روز ملانصرالدین و دوستش دوتا خر میخرن. دوست ملا میگه: چه طوری بفهمیم کدوم ماله منه کدوم ماله تو؟ ملا میگه خوب من یه گوش خرم رو میبرم اونی که یه گوش داره مال من اونی هم که دو گوش داره مال تو.! فرداش میبینن خر ملا گوش اون یکی خره رو از سر حسادت خورده!!! دوست ملا میگه :حالا چیکار کنیم ملا میگه: من جفت گوش خرمو میبرم!!! فرداش میبینن بازم قضیه دیروزیه... دوست ملا میگه :حالا چیکار کنیم ملا میگه: من دم خرمو میبرم! فرداش بازم قضیه دیروزی میشه.. دوست ملا با عصبانیت میگه: حالا چیکار کنیم ملانصرالدین هم میگه:عیبی نداره خب حالا خر سفیده مال تو خر سیاه مال من... ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هر کجا خواستی که""خدا"" با شکوه تحویلت بگیره رشوه می خواهد خدا خرجش دعای ""مادر"" است...... ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
🌼چالش ها ، تنها راه رشد کردن یکی چالش ارتباطی داره ، یکی چالش درآمدی داره ، یکی چالش عاطفی داره ، یکی چالش سلامتی داره ، یکی چالش فروش داره ، یکی چالش افسردگی داره ، یکی چالش یادگیری داره… اگه معنیِ درستی به این چالشا بدیم ، اینا بودنش نعمته نه بلا! اگه اینا نباشن دیگه واسه چه چیزی تلاش کنیمو احساس پویایی کنیم؟! یه نفر هست که ازت ناراحته؟! تماس بگیر دلجویی کن دخل و خرجت به هم نمیخونه؟! ایده پردازی کن و مشورت بگیر حال روحیت خوب نیست؟! برو پیش یه مشاور انگیزه ت کم شده؟! چندتا هدف جدید بنویس… 💡به جای فکر کردن و گفتگوهای درونی ، پاشیم امروز با اشتیاق با این مدل چالشا روبرو شیم! 🌱یزدان_ایزدی ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
تغییر کردن در زندگی, همانند هم زدن غذا در آشپزیست .... تغییر نکنی ته میگیری تلخ میشوی و میسوزی.. ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💎حقایق تلخ این کلیپ رو چند بار ببین و فکر کن ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1   
صبحتون بخیر 🌹 🌼 🌹
📗از خاطرات يک زن : به همسرم مأموريتي داده شد که به صحراي موجاو در کاليفرنيا برود،او بايد به سربازان تعليم نظامي مي داد.براي اينکه نزديک شوهرم باشم ،همراه او رفتم ! شوهرم را براي مانور به صحرا فرستادند و من در کلبه اي که در اختيارمان بود تنها ماندم . گرما حتي در سايه هم شديد بود، غير از بومي هاي مکزيک که انگليسي نمي دانستند همزباني نداشتم. دائم باد مي وزيد و داغ بود.غذايي که مي خوردم و هوايي که تنفس ميکردم پر از شن بود. بقدري ناراحت و افسرده بودم که نامه اي براي پدرم نوشتم و خبر دادم که به زودي برميگردم چون تحمل اينجا يک دقيقه هم برايم مقدور نيست !! پدرم نامه مرا فقط در دو سطر پاسخ داد ،که هرگز آنرا فراموش نميکنم: "دو زنداني از يک پنجره در زندان به بيرون نگاه کردند يکي از آنها در چشم انداز خود گل و لاي و جوي متعفن ديد و ديگري وقتي نگاه کرد ستارگان درخشان در آسمان را " آن دو سطر را بارها خواندم و خجالت زده شدم با بوميان طرح دوستي ريختم به صنايع دستي آنها ابراز علاقه کردم درباره درختان آن منطقه مطالعه کردم به تماشاي غروب و جمع آوري گوش ماهي پرداختم و از کشف اين دنياي جديد چنان به هيجان آمدم که کتاب "بازوهاي درخشان "را تأليف کنم ! بهترين چيزها سخت ترين آنهاست ! زندگيتون پر از تجربه هاي لذتبخش. ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751