ـ🌱🌱🌱
• اما برايت ١٠ دقيقه راه رفتن روى جدول کنار خيابان را تجويز ميکنم، تا بفهمى عاقل بودن چيز خوبيست، اما ديوانگى قشنگتر است ... برايت لبخند زدن به کودکان وسط خيابان را تجويز ميکنم، تا بفهمى هنوز هم ميشود بىمنت محبت کرد ...به ﺗﻮ پيشنهاد ميکنم گاهى بلند بخندى، هرکجا که هستى، يک نفر هميشه منتظر خندههاى توست ...دکتر نيستم ...
اما به ﺗﻮ پيشنهاد ميکنم که شاد باشى ...!
خورشيد هر روز صبح، بخاطر زنده بودن من و تو طلوع ميکند، هرگز منتظر فرداى خيالى نباش ... سهمت را از شادىِ زندگى، همين امروز بگیر
فراموش نکن مقصد، هميشه جايى در انتهاى مسير نيست، مقصد لذت بردن از قدمهايیست، که برمىداريم ...!
چایت را بنوش ! نگران فردا مباش !
از گندمزار من و تو، مشتی کاه میماند برای بادها ..!
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌱سوره الرحمن
چرا به این سوره میگن عروس قرآن ؟!
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
داستانی از ابوریحان بیرونی: امید کسی را ناامید نکن
ابوریحان بیرونی در خانه یکی از بزرگان نیشابور میهمان بود. از هشتی ورودی خانه، صدای او را می شنید که در حال نصیحت و اندرز است:
مردی به دوست ابوریحان می گفت هر روز نقشی بر دکان خود افزون کنم و گلدانی خوشبوتر از پیش در پیشگاهش بگذارم بلکه عشقم از آن گذرد و به زندگیم باز آید
و دوست ابوریحان او را نصیحت کرده که عمر کوتاست و عقل تعلل را درست نمی داند. آن زن اگر تو را می خواست حتما پس از سالها باز می گشت؛ پس یقین دان دل در گروی مردی دیگر دارد و تو باید به فکر آینده خویش باشی.
سه روز بعد ابوریحان داشت از دوستش خداحافظی می کرد که خبر آوردند، همان کسی که نصیحتش نمودید بر بستر مرگ فتاده و سه روز است هیچ نخورده.
میزبان ابوریحان قصد لباس کرد برای دیدار آن مرد، ابوریحان دستش را گرفت و گفت: نفسی که سردی را بر گرمای امید می دمد مرگ را به بالینش فرستاده.
میزبان سر خم نمود. ابوریحان به دیدار آن مرد رفته و چنان گرمای امیدی به او بخشید که آن مرد دوباره آب نوشید.
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
@ba_khoodabaash1
764.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
لباسی که ولو باشد!
علامت طباطبایی هنگام خواب جورابهایشان را در میآوردند صاف و تا میکردند به ایشان گفتند دیگر نمیخواهد جورابهایتان را تا کنید.
فرمودند: شیطان در لباسی که ولو باشد تصرف میکند!
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
هدایت شده از داستان های جذاب
ـ🌱🌱🌱
• اما برايت ١٠ دقيقه راه رفتن روى جدول کنار خيابان را تجويز ميکنم، تا بفهمى عاقل بودن چيز خوبيست، اما ديوانگى قشنگتر است ... برايت لبخند زدن به کودکان وسط خيابان را تجويز ميکنم، تا بفهمى هنوز هم ميشود بىمنت محبت کرد ...به ﺗﻮ پيشنهاد ميکنم گاهى بلند بخندى، هرکجا که هستى، يک نفر هميشه منتظر خندههاى توست ...دکتر نيستم ...
اما به ﺗﻮ پيشنهاد ميکنم که شاد باشى ...!
خورشيد هر روز صبح، بخاطر زنده بودن من و تو طلوع ميکند، هرگز منتظر فرداى خيالى نباش ... سهمت را از شادىِ زندگى، همين امروز بگیر
فراموش نکن مقصد، هميشه جايى در انتهاى مسير نيست، مقصد لذت بردن از قدمهايیست، که برمىداريم ...!
چایت را بنوش ! نگران فردا مباش !
از گندمزار من و تو، مشتی کاه میماند برای بادها ..!
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هرجا گیر کردی به خدا مراجعه کن .....🕋🕌💔
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
@ba_khoodabaash1
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
#داستان
🔘 داستان کوتاه
در خیابان شمس تبریزی شهر تبریز زیارتگاهی وجود دارد که به قبر حمال معروفه.
فرد بیسوادی در تبریز زندگی میکرد و تمام عمر خود را در بازار به حمالی و بارکشی می گذراند تا از این راه رزق حلالی بدست آورد.
یک روز که مثل همیشه در کوچه پس کوچه های شلوغ بازار مشغول حمل بار بود، برای آنکه نفسی تازه کند، بارش را روی زمین می گذارد و کمر راست می کند.
صدایی توجه اش را جلب می کند؛ میبیند بچه ای روی پشت بام مشغول بازی است و مادرش مدام بچه را دعوا میکند که ورجه وورجه نکن، می افتی!
در همان لحظه بچه به لبه بام نزدیک می شود و ناغافل پایش سر میخورد و به پایین پرت میشود.
مادر جیغی میکشد و مردم خیره میمانند.
حمال پیر فریاد میزند "نگهش دار"!
کودک میان آسمان و زمین معلق میماند، پیرمرد نزدیک می شود، به آرامی او را میگیرد و به مادرش تحویل میدهد.
جمعیتی که شاهد این واقعه بودند همه دور او جمع میشوند و هر کس از او سوالی میپرسد:
یکی میگوید تو امام زمانی، دیگری میگوید حضرت خضر است، کسانی هم میگویند جادوگری بلد است و سحر کرده.
حمال که دوباره به سختی بارش را بر دوش میگذارد،
خطاب به همه کسانی که هاج و واج مانده و هر یک به گونه ای واقعه را تفسیر می کنند،
به آرامی و خونسردی می گوید:
"خیر، من نه امام زمانم، نه حضرت خضر و نه جادوگر،
من همان حمالی هستم که پنجاه شصت سال است
در این بازار میشناسید. من کار خارق العاده ای نکردم، بلکه ماجرا این است که یک عمر هر چه خدا فرموده بود، من اطاعت کردم، یکبار من از خدا خواستم، او اجابت کرد."
اما مردم این واقعه را بر سر زبانها انداختند و این حمال تا به امروز جاودانه شد و قبرش زیارتگاه مردم تبریز شد.
تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن
که خواجه خود روش بنده پروری داند
─┅─═इई ❄️☃❄️ईइ═─┅─
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
@ba_khoodabaash1
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
☝️گاهی ما انسانها از شیطان هم بدتریم ...!
ابليس را در حال فرار از ایران دیدند.
از اوپرسيدند:
چراازايران فرارکردی؟
درپاسخ گفت :
مهارتهای دزدی ، رباخواری ، رياکاری ،کلاهبرداری ،حيله گری، دروغ، اختلاس و رشوه خواری رابه آنها آموختم
وبوسيله اينها ،
کاخ وماشين و ویلا ومزرعه و... خريدند وساختند و برروی آنهانوشتند:
🌱"هذامن فضل ربی ".
نمک نشناسها ازبیخ و بن منکر من شدند ...!
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
گاهی واقعا یک سریال یا کتابِ خوب، بزرگترین دلخوشی و پناهگاه آدمهاست. این را فقط کسانی میفهمند که یک روز عصر، بعد از کلی خواستن و دویدن و نرسیدن و در نهایت استیصال و خسته از اضطرابهای مدام، پناهنده شدهاند به کنجی، برای خودشان چایی ریختهاند و فیلم یا سریالی گذاشتهاند و نشستهاند به تماشای داستانی که داستان خودشان نیست. یا کتابی باز کردهاند و محو کلماتی شدهاند که کلمات خودشان نیست و از جملاتی حظ وافر بردهاند و اطلاعات و اتفاقات خوشایندی به ذهن خسته و ناامیدشان سپردهاند و برای دقایق و ساعاتی فراموش کردهاند که کجای کار ایستادهاند و دنیا چقدر به آنها سخت گرفته!
این را فقط آنهایی میفهمند که شده حتی یکبار؛ از حقایق تلخ زندگی به امنیت خیالیِ فیلمها و کلمات و کتابها پناه بردهاند...
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
8.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌼چـشـمزَخــم و نحوه دفع آن
🌱 صحبتهای دکتر سعید عزیزی
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
🌱🌱🌱
مهم نیست کف پاتو شستی یا نه ؟!
حتی مهم نیست کف پات نرمه یا زبر !
اما این مهمه که وقتی از
زندگی کسی رد می شی ؛
رد پای قشنگی از خودت به جا بگذاری !
همیشه میشه تموم کرد.
فقط بعضی اوقات دیگه نمیشه
دوباره شروع کرد ...!
مواظب همدیگه باشیم !
از یه جایی بــه بعد، دیگه بزرگ نمیشیم؛
پـیـــر میشیم از یه جایی بــه بعد
دیگه خسته نمیشیم؛ می بُــریم !
از یه جایی بــه بعد ...
دیـگه تکراری نیستیم؛
زیادی هستــیم ..!!
پس قدر خودمون ،
دوستانمونو زندگيمونو و حضور
خوشرنگ مون رو تو صفحه دفتر
خلقت بدونيم .
محبت تجارت پایاپای نیست ...!
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751