eitaa logo
داستان های جذاب
70.8هزار دنبال‌کننده
3.8هزار عکس
9.6هزار ویدیو
2 فایل
🌴 کانال حکایت ها وپند ها 🌴 ✔️ با افتخار منبع اکثر کانال های هم موضوع هستیم ✔️ ✔️ منبع تمام پند و حکایت و داستان های زیبا هستیم ✔️ سخن بزرگان ✔️ تلنگر تبلیغات. @Baran_HQ 🌻باما همراه شوید 🌻
مشاهده در ایتا
دانلود
⚡️تلنگر مدیریت زندگی هر خبری را که می‌توانی نشنوی نشنو. هر کتابی را که می‌توانی نخوانی نخوان. هر تلفنی را که می‌توانی جواب ندهی جواب نده. هر پیامکی را که می‌شود نخوانده پاک کرد نخوانده پاک کن. هر پیامکی را که می‌شود خواند و جواب نداد، بخوان و جواب نده. هر تبریکی را که می‌شود نگفت، نگو. هر تسلیتی را که می‌شود نگفت، نگو. هر چه را که می‌شود نخورد، نخور. هر چه را که می‌شود ننوشت، ننویس. هر جا که می‌‌شود نباشی نباش. هر پولی را که می‌شود هزینه نکنی نکن. هر کامنتی را که می‌شود جواب ندهی جواب نده. هر کسی را که می‌شود ندید، نبین. هر چیزی را که می‌شود نیاموخت، نیاموز. بی‌تردید می‌توانی وقتت را: برای شنیدن خبرهایی بگذاری که باید بشنوی و برای کتابهایی که باید بخوانی و برای تلفن‌هایی که باید پاسخ بدهی و برای پیامک‌هایی که باید بخوانی و برای تبریک‌هایی که باید بگویی و برای تسلیت‌هایی که باید بگویی و برای چیزهایی که باید بخوری و برای چیزهایی که باید بنویسی و برای جاهایی که باید بروی و برای پول‌هایی که باید هزینه کنی و برای کامنت‌هایی که باید پاسخ بدهی و برای کسانی که باید ببینی و برای چیزهایی که باید بیاموزی به نظر ساده می‌رسد. اما بخش مهمی از تفاوت ما انسان‌ها با یکدیگر در دسته‌بندی همین باید‌ها و نبایدهاست. ضمن اینکه هر انسانی، در هر تعاملی با تو می‌کوشد که فهرست بایدها و نبایدهای خودش را به تو تحمیل کند. این شامل دوست و دشمن، دور و آشنا و زن و مرد می‌شود و هیچ استثنائی ندارد. شاید نیت‌ها تفاوت کند، اما نفسِ عمل همان است. به اندازه‌ای که این فهرست را به‌اختیارِ خود برمی‌گزینی، از بردگی ـ که حالتِ پیش‌فرضِ زندگی اجتماعی ما انسان‌هاست ـ دور می‌شوی. محمدرضا شعبانعلی   ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- زندگی خانه‌ای‌ست با هزاران پنجره . . . دلت را به‌سوی هر کدام بگشایی زندگی سهم تو را از همان‌جا می‌دهد. پس پنجره‌ی عشق را بگشا که وجودت را از آن سرشار کنی‌‌ . . . ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
527K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آروم باش، زندگی یه مسابقه نیست و داری از دستش می‌دی. یه روز از این کار خودت پشیمون می‌شی. فقط الان مهمه، لطفاً توی زمان حال باش. ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
📗 حکایت ▫️ مردی در يك باغ، درخت خرمایی را به شدت تكان می‌داد و خرماها بر زمين می‌ريخت. صاحب باغ آمد و گفت:"ای نادان ! چه می‌کنی؟" دزد گفت:"چه ایرادی دارد؟ بنده خدا از باغ خدا خرمایی را بخورد و ببرد كه خدا به او روزی كرده است. چرا بر سفره گسترده نعمت‌های خداوند حسادت می‌كنی؟" صاحب باغ به غلامش گفت:"آهای غلام! آن طناب را بياور تا جواب اين مرد را بدهم." ▪️ آنگاه دزد را گرفتند و محكم بر درخت بستند و با چوب بر ساق پا و پشت او می‌زد. دزد فرياد برآورد:"از خدا شرم كن. چرا می‌زنی؟ مرا می‌كشی." ▫️صاحب باغ گفت:"اين بنده خدا با چوب خدا در باغ خدا بر پشت بنده خدا می‌زند. من اراده‌ای ندارم. كار، كار خداست." دزد كه به جبر اعتقاد داشت گفت:"من اعتقاد به جبر را ترك كردم. تو راست می‌گویی ای مرد بزرگوار نزن. بر جهان جبر حاكم نيست بلكه اختيار است اختيار است اختيار." ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
6.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✅اگه زن هستی بعد از این کلیپ خیلی احساس غرور خواهی کرد. قدر خودتون رو خیلی بدونید خانما❤️ 🌱دکترعزیزی ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
📗روح سرگردان با اینکه چندین سال از اون اتفاق می گذره، اما هنوز هم مو به مو چیزهایی که اون شب دیدم و شنیدم رو به یاد دارم. ما خونمون رو تازه عوض کرده بودیم و تو کوچه جدیدمون یه خونه قدیمی و متروکه بود که بچه های محل بهش می گفتن خونه ارواح. من هیچ وقت حرفشون رو باور نمی کردم چون اصلا به روح اعتقاد نداشتم، اما بچه ها می گفتن یه سری شب های خاص پیر مرد عجیبی به اون خونه میره و احضار روح می کنه، حتی می گفتن ارواح یه خانواده اونجا زندگی می کنن و گاهی هم صدای قاشق و چنگال می آد. تا اینکه یه شب واسه اینکه بهشون نشون بدم تو اون خونه هیچ روحی وجود نداره،از رو دیوار پریدم و وارد خونه شدم. همونطور که بچه ها می گفتن خونه ی ترسناکی بود،با نور چراغ قوه خونه رو گشتم، همه اسباب و وسایل خونه دست نخورده باقی مونده بود، وقتی به عکس ها نگاه کردم متوجه شدم تو اون خونه یه زن و شوهر با دختر و پسر کوچکشون زندگی می کردن. ناگهان صدای باز شدن در حیاط رو شنیدم و فهمیدم پیرمرده اومده، سریع تو یه کمد قایم شدم و در رو بستم. همه جا تاریک بود اما می تونستم صدای پای پیرمرد رو بشنوم، به اتاقی که من بودم اومد و ملافه های روی مبل رو برداشت. صدای کبریت زدن شنیدم و بعد حس کردم که یه چیزهایی با خودش میگه، مشکوک شدم و لای در رو یکم باز کردم، پیرمرده شمع روشن کرده بود و من فقط می تونستم سایه اش روی دیوار ببینم، بعد از چند لحظه سکوت صدای مردی رو شنیدم که گفت: این چطوری کار می کنه؟ آها، پس کجایید شما؟ من منتظرم صدای زنی گفت: داریم می آیم،یه لحظه صبر کن... بعد صدای به هم خوردن قاشق چنگال و خنده های دو تا بچه رو شنیدم، تموم وجودم یخ زده بود، مثل بید داشتم می لرزیدم و به خودم فحش می دادم که چرا باور نکردم اون خونه روح داره. صداها واضح تر شدن و پسره گفت: چرا سر جای من نشستی؟ دختره گفت:جای خودمه، برو اونورتر زنه گفت: بشینید بچه ها، می خوام واستون انار دون کنم. مرده گفت: شب یلدا باشه، خانم جان واست انار دون کنه، گلپر بزنی، چه شود! راستی حافظ کجاست واسه بچه ها یه فالی بگیرم؟ زنه گفت:مامان جان، برو حافظ رو از تو کمد واسه بابات بیار. این رو که شنیدم به غلط کردن افتادم، با پای خودم رفته بودم تو خونه ی چهارتا روح سرگردون، ناگهان فریاد زدم: نه نه، در رو باز نکن. سایه پیر مرد رو دیدم که از جاش بلند شد و گفت: کی اونجاست؟ گفتم: روح بزرگوار خواهش می کنم بذار من برم، قول می دم دیگه اینجا نیام. پیرمرد نزدیک شد و در کمد رو باز کرد. من فریاد می کشیدم و اون گریه می کرد، اما وقتی چشمم به میز افتاد ماتم برد، روی میز فقط یه ضبط صوت داشت می خوند. ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
زنـــدگـــی_را ... گــر توانستی به کـام یک نفر شیرین کنی .. یـا تـوانستی زمین تشنه ای را سـرخــــوش از بــاران کنــی ... گــر تــوانستی تــو یک مرغ گرفتار از قفس بیــرون کنــی ... یاتوانستی که دیوار اسارت ازبنا ویران کنی گـــر تــوانستــی بـــه خــوان رنگـی‌ات یک رهگــذر مهمــان کنــی ... یــا تـوانستی بــدون حـاجتی هــم ذکــر آن یـزدان کنــی ... گــر تــوانستی لبــاس بــی ریــای عــاشقــی بــر تــن کنــی ... میتوانی آن زمـــان فـــریاد انسان بــودنت را بـــر ســر هـــر کــوی و هـــر بــرزن زنـــی ...  ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‌ آدم امن اون آدمیه که حتی وقتی نگاهت می‌کنه یا بهش نگاه می‌کنی، بهت حس فهمیده شدن و درک شدن و آرامش بده، بدون اینکه حرفی بزنه یا حرفی بزنی. انگار یهو دلت آروم میشه. . فهمیده شدن از عشق هم مهم‌تره… ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
زنـــدگـــی_را ... گــر توانستی به کـام یک نفر شیرین کنی .. یـا تـوانستی زمین تشنه ای را سـرخــــوش از بــاران کنــی ... گــر تــوانستی تــو یک مرغ گرفتار از قفس بیــرون کنــی ... یاتوانستی که دیوار اسارت ازبنا ویران کنی گـــر تــوانستــی بـــه خــوان رنگـی‌ات یک رهگــذر مهمــان کنــی ... یــا تـوانستی بــدون حـاجتی هــم ذکــر آن یـزدان کنــی ... گــر تــوانستی لبــاس بــی ریــای عــاشقــی بــر تــن کنــی ... میتوانی آن زمـــان فـــریاد انسان بــودنت را بـــر ســر هـــر کــوی و هـــر بــرزن زنـــی ... ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1  
19.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بفرست واسه هر کسی که نیاز به شنیدن و دیدن جواب پروردگار داره ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
📗 ضرب المثل زاغ سیاه کسی را چوب زدن! منظور از زاغ ، همان پرنده شبیه کلاغ نیست . زاغ (‌زاج) نوعی نمك است كه انواع گوناگون دارد: (سیاه، سبز، سفید و غیره ) زاغ سیاه بیشتر به مصرف رنگ نخ قالی ،پارچه و چرم می‌رسد . اگر هنرمندی ببیند كه نخ ، پارچه یا چرم همكارش بهتر از مال خودش است، در نهان سراغ ظرف زاغ همکارش می رود و چوبی در آن می گرداند و با دیدن و بوییدن ،تلاش می کند دریابد در آن زاغ چه چیزی افزوده اند یا نوع ، اندازه و نسبت تركیبش با آب یا چیز دیگر چگونه است . این مثل وقتی به کار می رود که کسی کسی را می پاید و می خواهد ببیند او چه می کند و از چیزهایی پنهان و رازهایی آگاه شود که برایش سودمند است ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751