5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هر چی توی دلت باشه
خدا اونو میدونه
نگرانی معنایی نداره وقتی
قدرتی به اسم خدا
بالای سرت باشه
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
ـ🌱🌱🌱
هر آدمی لازم دارد یک «جان پناه» داشته باشد.
کوهنوردها، میدانند جان پناه یعنی چه
من با این کلمه خیلی حالم خوب میشود.
فکر کن پناه جانت باشد. کوه هم باشد . صخره هم ، سرما و گرما هم و خطر سقوط؛ و آنوقت یک جایی باشد که جانت را پناه است !
جایی که گرم است. سرد است. پناه است و امن ! و این مهمتر از همه است. امن !
جان پناه خیلی پناه تر از پناهگاه است.
خیلی امن تر !
میدانید. من تا حالا جان پناه نرفته ام.
ولی وقتی گفتند برویم سبلان جان پناه می مانیم تا تیم حرفه ای بروند صعود ، حال جانم خیلی پناه شد .
آدم توی صعودهای زندگی ، جانپناه داشته باشد ، تا خود آسمان هم بالا میرود.
عشق ،جان پناه ترین هاست.
و بعضی آدمها
گاهی حتی عطر شان ، خیالشان ، اسم شان ...
دلتنگ مادر که می شدیم
«صندوق لباسش» ، پناه مان بود ...
جان پناه مان بود ! جان پناه مان !
هر آدمی یک جان پناه ، باید داشته باشد. برای خنده هایش، گریه هایش، سکوتش، برای ناگفته هایش، برای زیست کردن ، برای نفس تازه کردن ، برای نفسش ...
جان پناه مثل آغوش باید باشد .
امن و امان ترین ...
دارید جان پناه ؟ جان پناه خودتان هستید؟!
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📗مردی کیسهای طلا در باغ خود دفن کرده بود، اما جای دقیقش را فراموش کرد. نزد فقیهی دانا رفت و راهکار عجیبی شنید: «نیمهشب برخیز و تا صبح خالصانه برای خدا نماز بخوان، بدون اینکه لحظهای به گمشدهات فکر کنی!»
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
🌱🌱🌱
گاهی چه دلگیر میشوی
از خدا و گاهی چه بی اندازه
دلت برایش تنگ میشود؛
گاهی از حکمتش شاکی و گاهی راضی؛
گاهی مشکوک و
گاهی مجذوب عدالتش میشوی؛
گاهی از رگ گردن به تو نزدیکتر و
گاهی دور میشود از تو؛
گاهی قدرتش در لبخند تو
جاری میشود و گاهی در گریهات؛
خدا همان خداست،
کاش این قدر ما
گاهی به گاهی نمیشدیم!
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
داشتن نعمت فقط خوشی نیست، مسئولیت هم داره.
وقتی شبی سیر غذا میخوری و همسایهات گرسنه میخوابه، فردای قیامت ازت میپرسن…
اون وقت میگی: کاش نعمتها به اندازهی قوت بود، نه گرفتاری.
🌱مرحومآیتاللهمجتهدیتهرانی
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
✵━━┅═🌸‿🌸═┅━✵
📚#داستان
(تب کرد و مُرد)
💠در ایام قدیم پیرمرد مهربانی با تک پسرش زندگی میکرد. این دو خیلی رابطه عاطفی با یک دیگر داشتند تا این که پیرمرد پس از ماهها بیماری در بستر جانش را از دست داد. به همین خاطر پسرک شب و روز در حال گریه و زاری بود. همسایهها و آشنایان هم گروه گروه برای تسلیت گفتن میآمدند و میرفتند.
💠پسرک یتیم هم در این حین مدام از پدرش تعریف میکرد. به هر گروهی که میرسید، از خوبیها و رفتارهای پدرش میگفت و از این که چگونه بیمار شد و دکترش چه کسی بود و چه دوایی خورد و چه شد که مرد. خلاصه همه این اتفاقات را با جزئیات بسیار و با آب و تاب فراوان تعریف میکرد.
💠این رفت و آمدها تمامی نداشت، پسرک یتیم هم بهترین خوردنیها را میخرید و جلوی میهمانانش میگذاشت و حسابی پذیرایی میکرد. میهمانان هم بدون تعارف مشغول خوردن میشدند و برای این که بیشتر در خانهی پسر بمانند و بیشتر و بهتر از خوردنیهای آنجا استفاده کنند، سعی میکردند پسر را به حرف وادارند. هرکس میرسید، خودش را غمگین نشان میداد و با تأسف به پسر میگفت: «خدا رحمت کند پدرت آدم خوبی بود؛ راستی چه شد که آن بیچاره به این زودی مرد!»
💠پسر هم که منتظر چنین پرسشی بود، با آب و تاب بسیار سیر تا پیاز مرگ و زندگی پدرش را تعریف میکرد. در این مدت میهمانان خوبس به خودشان هم میرسیدند و با این که همهی ماجراهای مرگ و زندگی پیرمرد را شنیده بودند، باز هم فردای آن روز به دیدن پسر میآمدند و از او میپرسیدند که پدرت چگونه مرد؟
💠پسر از علاقه و اشتیاق دیگران به شنیدن ماجرای مرگ و زندگی پدرش تعجب میکرد و نمیفهمید که چرا مردم این همه به شنیدن حرفهای او علاقه نشان میدهند. تا این که روزی یکی از دوستان پدرش به دیدن پسر رفت و گفت:
«سوگواری و عزاداری بس است. بهتر است به فکر ادامه دادن کار و کاسبی پدرت باشی. سخن گفتن از حال و روز زندگی و مرگ پدر که نشد کار. چشم باز کنی، میبینی این مردم دار و ندارت را خوردهاند و بردهاند و تو سرت بی کلاه مانده. پس بهتر است که زوتر درب خانهات را ببندی!».
💠پسر که انتظار شنیدن چنین حرفهایی را از دوست صمیمی پدرش نداشت، ناراحت شد و گفت: «این چه حرفهایی است که میزنید. مردم به پدر من علاقه و ارادت زیادی داشتند و حالا به خاطر اوست که این جا جمع میشوند و به حرفهای من گوش میدهند.»
💠دوست پدرش وقتی دید که پسرک متوجه حرفهایش نمیشود تصمیم گرفت که شام به خانه پسرک برود. وقتی سفرهی شام را انداختند، به پسر گفت: « ای پسر بهتر است برای من هم تعریف کنی که چه شد که پدرت بیمار شد و چگونه مرد.»
پسر گفت: «شما که از همه چیز خبر دارید!!! ...»
💠دوست پدرش گفت: «بله خبر دارم؛ اما مثل همه دوست دارم از زبان تو بشنوم.»
پسر مشغول تعریف شد. دوست پدرش کم کم مشغول خوردن غذا شد. تا حرف پسر میخواست قطع شود، سوالی تازه میپرسید و پسر هم جوابش را میداد. ساعتی که گذشت، همهی غذاها خورده شد. پسر که حرفش تمام شد، دست برد توی سفره که چیزی بخورد که دید هیچ غذایی نمانده!!
تازه متوجه شد که هر روز چه بلایی به سرش میآید که او اصلا" فکرش را هم نمیکرده. شرمنده شد. میخواست از دوست پدرش عذرخواهی کند که او نگذاشت و گفت: «از این به بعد هر کس از تو پرسید پدرت چگونه مرد، بگو: «تب کرد و مُرد. آن وقت میبینی که کسی به سراغت نمیآید و چیزی از تو نمیپرسد.»
💠پسر به نصیحت دوست پدرش گوش کرد. خیلی زود همه همسایهها و افراد شکمو از خانهاش دور شدند و پسر توانست به کار و کاسبی تعطیل شدهی پدرش برسد.
💠کاربرد ضرب المثل
از آن ایام به بعد هرکسی بخواهد از زیر بار تعریفها و گفت وگوهای بی اهمیت شانه خالی کند، میگوید: «تب کرد و مُرد.»
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
@ba_khoodabaash1
7.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من آدمیم که میبخشم
چون با بخشیدن قلبم آروم میگیره
ولی فراموش نمیکنم
چون تجربه هام
باعث میشن دیگه آسیب نبینم...
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
🌱🌱🌱
گاهی دلت میخواهد
از دید بعضی آدمها پنهان بمانی
آدمهایی که مدام در زندگیات سرک میکشند
و با ژست صمیمیت
داشتههایت را میشمرند
احساساتت را خط کشی میکنند
اشتباهاتت را سرزنش میکنند
به چیزهایی که خود ندارند حسادت میکنند
دست میگذارند روی نقطه ضعفهایت
و آن را بزرگ و بزرگتر میکنند
و هر کاری که لازم باشد میکنند
تا تو را کوچک و بی رنگ و کدر نشان دهند
فریب ظاهرشان را نخور
این آدمها " آینه " نیستند، " شیشه خرده"اند...
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
9.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حرف حق
هدیه دادن زن وشوهر به هم دیگه
🌱دکتر عزیزی
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
7.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یاد اون روزا افتادی؟ ❤️
ما بچههای دههی ۶۰ آخرین نسلی بودیم که بدون شبکههای اجتماعی بزرگ شدیم — کوچه، بازی با آجر و در بطری، مهمونیهای ساده و دوستیهای واقعی. کدوم خاطرهات زنده شد؟
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
@ba_khoodabaash1
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
همیشه اَشک اوُنایی
که به فکرمون " هستن " رُو در میاریـــم
همیشه واسه کسایی
که به فکرمون " نیستن " اَشک میریزیـم
همیشه به کَسایی
که اصلاً به یادمون " نیستن " فکر میکنیــم
همیشه کَسایی
که اصلاً فکرشم نمیکنیم " به یــادمونـن"
این حقیقته زندگیه ،
تلخه ولی حقیقت داره ...!!
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
@ba_khoodabaash1