6.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چقدر خوبه که ما خدارو داریم...💚🌱
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
🌼هر کار نیکی صدقه است
🌱حضرت رسول (ص)فرمودند:
بر هرمسلمانی است که هر روز صدقه بدهد
عرض شد :کسیکه مال ندارد چکارکند ؟
فرمودند :
برداشتن چیزهای آسیب رسان
ازسر راه مردم صدقه است.
نشان دادن راه به کسی صدقه است
عیادت مریض صدقه است
دعوت به کار خیر صدقه است
جواب سلام مردم را دادن صدقه است
آموختن چیزی که بلدی به دیگران صدقه است
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
📗 اسکندر مقدونی
هنگامی که آریو برزن با سپاه اندکش شجاعانه در برابر سپاه عظیم اسکندر مقاومت کرد وحتی آنها را به عقب راند، یوتاب خواهر او بجای اینکه گوشه ای بایستد و با گریه و زاری
کشته شدن برادر و یارانش را در میدان نبرد ببینید ، لباس رزم در بر کرد ، شمشیر کشید و درکارزار جنگِ نابرابر در راه دفاع از میهن ، برادرش را در میدان نبرد تنها نگذاشت .
به گفته ی خودِ مورخین یونانی او آنچنان شجاعانه جنگید که تلاش سربازان مقدونی برای زنده به اسارت درآورن وی بی نتیجه ماند و آنها فقط شاهد تلفات بیشتر بودند.
این بانوی شجاع ایرانی تا جان در بدن داشت جنگید جنگید و باز هم جنگید و در نهایت در راه دفاع از میهن خود و در کنار برادر شجاعش ، در خون خود غلطید و روحش به ابدیتِ تاریخ میهنش پیوست.
اسکندر مقدونی چنان تحت تاثیر شجاعت این خواهر و برادر قرار گرفت که همانجا با احترام آنها را دفن نمود و
حتی چوپان خائنی را که راه مخفی دور زدن سپاه آریو برزن را به آنها نشان داده بود ، همانجا کشت.
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
8.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
گاهی فکر میکنیم تنها شدیم و کسی حواسش به ما نیست،
اما درست همون لحظهای که کم میاریم،
یه نیرویی از جایی که نمیبینیم دست بچهمونو میگیره…
اون روز این پدر نفهمید،
ولی خدا فهمید که یه دختر باید زنده بمونه و یه پدر باید امید داشته باشه.
اگه تو هم باور داری آخرین تکیهگاه آدم فقط خداست،
📖داستان
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
@ba_khoodabaash1
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
🔹تلنگر
خاطره ای از یک پزشک متخصص اطفال
من دکتر س.ص متخصص اطفال هستم.
سالها قبل چکی از بانک نقد کردم و بیرون آمدم ؛
کنار بانک دستفروشی بساط باطری ، ساعت ،فیلم و اجناس دیگری پهن کرده بود.
دیدم مقداری هم سکه دو ریالی در بساطش ریخته است.
آن زمان تلفنهای عمومی با سکه های دو ریالی کار میکردند.
جلو رفتم یک تومان به او دادم و گفتم دو ریالی بده ؛
او با خوشرویی پولم را با دو سکه بهم پس داد و گفت: اینها صلواتی است!
گفتم: یعنی چه؟ گفت: برای سلامتی خودت صلوات بفرست و سپس به نوشته روی میزش اشاره کرد.
(دو ریالی صلواتی موجود است)
باورم نشد ، ولی چند نفر دیگر هم
مراجعه کردند و به آنها هم...
گفتم: مگر چقدر درآمد داری که این همه دو ریالی مجانی میدهی؟
با کمال سادگی گفت:
۲۰۰ تومان که ۵۰ تومان آن را در راه خدا و برای این که کار مردم راه بیفتد دو ریالی میگیرم و صلواتی میدهم.
مثل اینکه سیم برق به بدنم وصل کردند، بعد از یک عمر که برای پول دویدم و حرص زدم ،دیدم این دست فروش از من خوشبخت تر است که یک چهارم از مالش را برای خدا میدهد،
در صورتی که من تاکنون به جرأت میتوانم بگویم یک قدم به راه خدا نرفتم و یک مریض مجانی نیز نپذیرفتم .
احساساتی شدم و دست کردم ده تومان به طرف او گرفتم .
آن جوان با لبخندی مملو از صفا گفت: برای خدا دادم که شما را خوشحال کنم . این بار یک اسکناس صد تومانی به طرفش گرفتم و او باز همان حرفش را تکرار کرد.
من که خیلی مغرور تشریف دارم مثل یخی در گرمای تابستان آب شدم...
به او گفتم : چه کاری میتوانم بکنم؟ گفت: خیلی کارها آقا! شغل شما چیست؟ گفتم: پزشکم.
گفت: آقای دکتر شب های جمعه در مطب را باز کن و مریض صلواتی بپذیر. نمیدانید چقدر ثواب دارد!
صورتش را بوسیدم و در حالی که گریان شده بودم ، خودم را درون اتومبیلم انداختم و به منزل رفتم.
دگرگون شده بودم ،
ما کجا اینها کجا؟!
از آن روز دادم تابلویی در اطاق انتظار
مطبم نوشتند با این مضمون؛
<شبهای جمعه مریض صلواتی میپذیریم>
دوستان و آشنایان طعنه ام زدند،
اما گفته های آن دست فروش در گوشم همیشه طنین انداز بود و این بیت سعدی:
گفت باور نمی کردم که تو را
بانگ مرغی چنین کند مدهوش
گفت این شرط آدمیت نیست
مرغ تسبیح گوی و ما خاموش ..
راستى یك سوال :
شغل شما چیه؟
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
@ba_khoodabaash1
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خدایا.......
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
ـ🌱🌱🌱
دورِ خودت دایرهای بکش
دایرهای به وسعتِ بیخیال بودن ...
دایرهای که قضاوتهای بیمنطقِ دیگران را، از افکارت تمیز دهد،
باور کن هیچ چیز در این جهان برقرار نمیماند!
اتفاقات برای افتادنند،
زبان برای حرف زدن،
و لحظهها برای گذشتن،
به همین سادگی ..
""
همه چیز، مهیاست تا فقط زندگی کنی.
قضاوت هایشان را بیخیال ...
اگر زبانی بیهوده چرخیده؛
دلیلی ندارد فکری هم بیهوده مشغولِ چراییاش باشد.
""
شاد باش و خوبی کن!
فرصت زیادی نمانده،
لحظهها دارند تمام
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
9.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اثبات وجود خدا......
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
📗چرا به میرزا قاسمی، میرزا قاسمی گفته میشود⁉️
▪️ "ميرزا قاسم خان قاجار"، حاكم گيلان در دهه ١٢٣٠ هجرى شمسى بود. وى كه علاقه ى بسيارى به آشپزى داشت
در سال ١٢٣٩ هجرى شمسى با قاتی کردن بادمجان و گوجه و سير، دست به ابداع خوراكى جديد زد و از آنجايى كه به هنر آشپزى عشق مى ورزيد، دستور اين خوراک جديد را در ميان مردمان گيلان رواج داد و با نام وى به "ميرزا قاسمى" شهرت يافت.
▫️ ميرزا قاسم خان كه مردى خوش ذوق بود، پس از گيلان، به حكمرانى فارس برگزيده شد و بعدها در شيراز درگذشت و او را در باغ حافظيه و در جنب آرامگاه حافظ به خاک سپردند.
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
📗در اخلاق درویشان
🌱 درویشی بر اثر نیاز و ناچارى، گليمى را از خانه يكى از دوستان دزديد. قاضى دستور داد دست او را قطع كنند. صاحب گليم نزد قاضى آمد و گفت: من دزد را بخشيدم، بنابراين حد دزدى را بر او جارى نكن. قاضى گفت: شفاعت تو موجب آن نمى شود كه حد شرع را جارى نسازم. صاحب گليم گفت: اموال من وقف فقيران است، هر فقيرى كه از مال وقف خودش بردارد از مال خودش برداشته، پس قطع دست او لازم نيست. قاضى از جارى نمودن حد دزدى منصرف شد و درویش را مورد سرزنش قرار داد و به او گفت: جهان بر تو تنگ آمده بود كه فقط از خانه چنين انسانی دزدى كنى (اگر ناچار بودى، در جاى ديگر دزدى مى كردى، نه در خانه اين مرد.)
گفت: اى حاكم ! مگر نشنيده اى كه گويند خانه دوستان بروب ولى حلقه در دشمنان مكوب
▪️چون به سختى در بمانى تن به عجز اندر مده
▫️دشمنان را پوست بر كن ، دوستان را پوستين
اشاره به اينكه در برابر دشمن، سر تسليم فرود نياور و دست نياز به سوى او دراز نكن، بلكه هنگام ناچارى به سراغ دوست برو.
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
🗯 #تلنگررررر_
مادربزرگ من آدم مذهبی بود؛
هر وقت دلش واسه امام رضا تنگ می شد می گفتم مادربزرگ حالا حتما لازم نیست بری مشهد از همینجا یه سلام بده، اما من واسه تفریح میرفتم شمال اون به من نمیگفت حتما لازم نیست بری شمال همینجا تفریح کن،
وقتی سفره میگرفت وقتی محرم میشد به ﻫﻴﺎت محل برنج و روغن میداد بهش میگفتم اینا همه سیرن پولشو ببر بده به چهارتا آدم محتاج، اما وقتی من با دوستام مهمونی میگرفتم اون فقط میگفت مادر مراقب خودت باش،
سالها گذشت تا من فهمیدم آدمها احتیاج دارن سفر برن، احتیاج دارن از زندگی لذت ببرن و لذت بردن برای آدمها متفاوت معنی میشه،
یکی از ﻫﻴﺎت لذت میبره یکی از مهمونی رفتن، یکی تو سفر مکه اقناع میشه یکی تو سفر تایلند،
اینا همشون برای من آدمهای محترمی هستن، سالها گذشت تا من فهمیدم نباید به دلخوشی های آدمها گیر بدهم، چون آدمها با همین دلخوشی ها سختی های زندگی رو تحمل میکنن...
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
@ba_khoodabaash1