1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پدر ای چراغ خونه! مرد دریا، مرد بارون
با تو زندگی یه باغه، بی تو سرده مثل زندون
هر چی دارم از تو دارم ، تو بهار آرزوها
هنوزم اگه نگیری، دستامو می افتم از پا
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
ـ🌱🌱🌱
👈🏻مادری که شخصیت ضعیفی داشته باشه ،بچش را تنبیه فیزیکی میکنه😱
👈🏻اگه مادر،زن قدرتمندی نباشه،با کلامش،کودکش را تخریب میکنه😔
👈🏻مادری که یک خانم با عزت نفس و قوی هست هرگز از تنبیه فیزیکی و کلامی برای تربیت فرزند،استفاده نمیکنه 😍چون در برابر فرزندش احساس ضعیف ندار ،کنترل امور توی دستش هست و از طرفی به فرزندش آزادی تجربه و عمل کافی میده،خودش را مالک کودک نمیدونه ،بیشتر با عشق و تشویق ،فضای خانواده را گرم نگه میداره
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بنظرت چقدر می ارزی؟
قیمت تو به اندازه خواسته توست
اگر خدا را بخواهی قیمت تو بینهایت است
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
📗دو شتر فربه را از یمن برای پیامبر اکرم (ص) هدیه آوردند.
آن حضرت به اصحاب خود فرمودند: آیا در بین شما کسی هست که در پیش چشم همه ما، دو رکعت نماز با تمام اجزا و خشوعِ تمام بجای آورد و ذرهای به دنیا و امور مادی نیندیشد، تا من یکی از شترها را به او هدیه بدهم؟
همه سکوت کردند و از میان اصحاب، فقط علیابنابیطالب (ع) حاضر شدند تا چنین نمازی را به جای آورند.
جبرئیل نازل شد و عرض کرد : ای محمد، خدا بر تو سلام میکند و امر میکند یکی از دو شتر را به علی (ع) عطا کن.
پیامبر (ص) فرمودند: ای جبرییل شرط آن بود که به امور دنیوی فکر نکند ولی علی (ع) در تشهد، در این اندیشه بود که کدام شتر را دریافت کند.
پیک وحی فرمودند: علی در این اندیشه بود که فربهتر و بزرگتر را بگیرد و نحر کند و برای وجهالله به مستمندان گوشتش را صدقه دهد. و این اندیشه الهی بود نه مادی و دنیوی.
نبی خدا گریستند و علی را به آغوش کشیده و هر دو شتر را به حضرت علی (ع) بخشیدند. آن حضرت نیز هر دو شتر را سر بریده و همه آن را به مستمندان شهر صدقه داد
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مولانا چقدر زیبا باخدا حرف میزنه:
ای دهنده ی عقل ها فریادرس
تانخواهی تو نخواهد هیچ کس
گرتوخواهی آتش،آب خوش است
ورنخواهی آب هم آتش است
🌱مولانا
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
🌱🌱🌱
یادِ آن روزها بخیر…
کرسیهای آتشی
چراغهای نفتی
هرچند امکانات کم بود
اما گرمتر بودیم
زمستانها برف تا کمر میبارید
اما شادتر بودیم…!
حالا پکیج و شومینه هست
همه چیز مدرن شده
اما انصافاً … چقدر سردمان است
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
زمانش که برسد خواستههایت،
داشتههایت شدهاند
و آرزوها،
جزئی از روزمرِگیهایت...
زمانش که برسد
رفتنیها رفتهاند و ماندنیها
عزیزترین دلخوشیهایت شدهاند
و تو یاد گرفتهای که
با سادهترین چیزها شاد باشی!
زمانش که برسد
به این درک خواهی رسید که دنیا
کوتاهتر از آنی است که آرامشت را
برای غصههای بیهوده
و رنجهای بینتیجه خراب کنی؛
میرسد زمانی که آینهها
فقط لبخندهای تو را ببینند،
زمین، اشتیاقِ تو را به دوش بکِشد
و زمانه،
اتفاقاتِ خوب را حوالی تو بیندازد.
زمانی که غصه و اندوههای زودگذر،
پشتِ دیوارِ بیتفاوتیات
تهنشین خواهند شد
و تو با آرامشی عمیق،
زندگی خواهی کرد...!
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
@ba_khoodabaash1
🌱عمیقترین جملاتی که خوندم:
نه محبتشان برای تو قصری میسازد، نه نفرتشان قبری...
من شیفته سکوت خیالانگیز آخر شبم...
هر تیره شبی را سحریست... صبر کن!
صدای رفتار آدما اونقدر بلنده که نیاز نیست به حرفاشون گوش بدی.
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
47.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌼تصویری «درخت و خاک»
🌱مجتبی تمسکی👌
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
🗒عادت هایی که موجب شادی شما میشود:
- با خدا صحبت کنید.
- با خودتان خلوت كنيد.
- به حيوانات غذا بدهيد.
- خود و ديگران را ببخشيد.
- با طبيعت در تماس باشـيد.
- قدرت خنده را جدي بگيريد.
- هميشه در حال يادگيري باشيد.
- در هفته دو روز گیاه خواری کنید.
- در حق ديگران كار نيك انجام دهيد.
- زیاد و طولانی مدت در یک محیط نمانید.
- اگر بچه كوچک در خانواده داريد، با او وقت بگذرانيد
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
🤍هر دختری یه تکه از بهشته
دختر بودن یعنی قشنگترین نقشِ خدا روی زمین🤍
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
حکایت لبخند پیرمرد و سراشیب تند کوچه
پیرمردی با لبخند باز کنار دیوار کوچه نشسته بود. انگار من نیامده به من لبخند زده بود!
کوچه ما سرازیری تندی دارد و پیرمردی هر روز در ابتدای کوچه، در انتهای سرازیری می نشیند.
با خود می گویم امروز از او می پرسم به چه می خندی؟!
باز تند از کوچه پایین آمدم اما انگار او رفته بود انگار سراشیبی را تمام کرده بود و باز انگاری لبخندی برای من جا گذاشته بود.
*
کوچه ما هنوز سراشیبی تندی دارد اما من دیگر نمی توانم تند پایین بیایم، گاهی
که نفسم می گیرد می نشینم و به بچه های که تند و تند پایین می آیند می خندم.
دیروز پسربچه ای از من پرسید بابا بزرگ چرا می خندی؟!
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
@ba_khoodabaash1