eitaa logo
داستان های جذاب
70.8هزار دنبال‌کننده
3.8هزار عکس
9.6هزار ویدیو
2 فایل
🌴 کانال حکایت ها وپند ها 🌴 ✔️ با افتخار منبع اکثر کانال های هم موضوع هستیم ✔️ ✔️ منبع تمام پند و حکایت و داستان های زیبا هستیم ✔️ سخن بزرگان ✔️ تلنگر تبلیغات. @Baran_HQ 🌻باما همراه شوید 🌻
مشاهده در ایتا
دانلود
صبحتون بخیر و شادی 🌹 🌼
🌸حضرت عیسی(ع) ومرده ایی که زنده شد😱 ☀️روزي حضرت عيسي (عليه السلام) بر دهکده اي عبور کردند و ديدند که همه اهالي آن و پرندگان و چهارپايان يک جا از دنيا رفته اند - چون کسي مباشر دفن آنان نشده بود - رو به اصحاب و حواريان خويش کرد و فرمودند: ☄آنان با اجل طبيعي خود نمرده اند، بلکه با قهر الهي و غضب پروردگار در اثر گناهان خود دچار بلا شده اند چرا که اگر متفرق و جدا جدا مرده بودند يک ديگر را دفن مي نمودند. حواريون عرض کردند: اي روح خدا! و اي کلمه حق! از خدا بخواه که آنان را زنده کند، تا به ما خبر دهند که کردار آنان چه بوده است، تا ما نيز از آنها اجتناب ورزيم؟ عيسي (عليه السلام) از پروردگار خود درخواست کردند. وحي رسيد که آنان را صدا کن. عيسي (عليه السلام) شبانه برخاست و به جاي بلند و مرتفعي رفت و ندا داد: اي اهل آبادي! پس جواب دهنده اي پاسخ داد: 👈بلي! اي روح خدا! و اي کلمه پروردگار! عيسي (عليه السلام) فرمود: واي بر شما! اعمال تان چه بود تا به چنين سرنوشتي گرفتار شده ايد؟ 💥در پاسخ شنيد: ما طاغوت را مي پرستيديم و علاقه شديدي به دنيا داشتيم با خوفي اندک از خدا، و با آرزوي طويل و دراز و غوطه در لهو و لعب. ❣عيسي (عليه السلام) فرمود: علاقه و محبت شما نسبت به دنيا چگونه بود؟ ☄صاحب صدا گفت! نظير محبت و علاقه طفل شيرخواره به مادر - و شيرش - هنگامي که دنيا به ما رو مي آورد خوشحال و شادمان بوديم و هنگامي که از ما روي بر مي تافت گريان و محزون مي شديم.عيسي (عليه السلام) پرسيد؟ عبادتان از طاغوت چگونه بود؟ ☄پاسخ داد: شب با سلامت و عافيت به خواب رفتيم و همان دم در قعر آتش هاويه قرار گرفتيم. پرسيد: هاويه چيست؟ گفت: همان سجين است. پرسيد: سجين چيست؟ گفت کوه هايي از پاره هاي آتش که تا روز رستاخيز روي ما شعله ور مي شوند. پرسيد: چه گفتيد و چه شنيديد؟ گفت: درخواست کرديم که ما را به دنيا بازگرداند تا زهد و پارساي را پيشه سازيم و تلافي گذشته ها را بنماييم. پاسخ دادند: ❌دروغ مي گوييد، اگر راست مي گفتيد زماني در دنيا بوديد، عمل مي کرديد. ❣حضرت عيسي (عليه السلام) فرمود: پس چرا جز تو ديگري سخن نمي گويد؟ ☄پاسخ داد: اي روح خدا! آنان زير لجام هاي آتشين قرار دارند که سرهاي آن لجام ها در دست فرشته گان عذاب و ملائکه غلاظ قرار دارد. اما من هر چند در ميان آنان بودم، ولي از نظر عمل از آنان نبودم و اعمال آنان از من سر نمي زند چون عذاب الهي نازل گرديد، مرا نيز فراگرفت و من رشته مويين درکنار آتش معلق هستم، نمي دانم به آتش مي افتم و يا نجات پيدا خواهم کرد. ❣عيسي (عليه السلام) رو به حواريون نمود و فرمود: 🍃اي دوستان! به خدا سوگند! گذراندن با نان خشک و نمک نيم کوفته و خوابيدن بر خاکروبه ها بسيار بهتر و نيکوتر است، در صورتي که همراه با عافيت ديني باشد... هذه الدنيا فاحذروها. ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1
📗 داستانی كه خواندنش ضروری است مرد بریتانیایی نزد شیخ آمد، و از او پرسید: چرا در اسلام برای زن جایز نیست که با مرد مصافحه کند؟ شیخ جواب داد: آیا امکان دارد با ملکه الیزابت مصافحه نمود؟ مرد بریتانیایی گفت: طبعا نه، فقط افراد مشخص شده ی می توانند با ملکه الیزابت مصافحه کنند. شیخ جواب داد: زن نیز نزد ما مانند ملکه است، و مردان غریبه نمی توانند با ملکه ها مصافحه کنند. سپس آن مرد بریتانیایی از شیخ سؤال کرد: چرا دخترها جسم و موی خود را مخفی می کنند، و آن را می پوشانند؟ شیخ لبخندی زد، سپس دو تا کلوچه را برداشت یکی از آنها را باز کرد، و دیگری راهمان طور باز نشده، باقی گذاشت، سپس هر دو را بر روی زمین خاکی انداخت، و به آن مرد گفت: اگر به تو بگویند یکی از آنها بر داری، کدام یک انتخاب می کنی؟ مرد بریتانی گفت: حتما آن کلوچه که باز نشده است. شیخ نیز جواب داد: این همان شیوه ی است که ما با زن داریم👌 ... 👌پس اخلاق اسلامی زن را از افتادن در آلودگی و پلیدی ها حفظ می کند . ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
ـ🌱🌱🌱 همیشه برایم عجیب بود ؛ این که سگ ها با تمامِ برتریِ فیزیکیِ شان ناخودآگاه از گرگ می ترسند ... گرگ ها جثه ی ضعیف تری دارند اما حتی شنیدنِ صدایِشان هم برایِ عقب نشینیِ سگ ها کافیست ... اولش فکر کردم دلیلش اقتدارِ گرگ ها باشد ... اما بیشتر که دقیق شدم و مطالعه کردم متوجه شدم این توحش ِ گرگ هاست که سگ ها را می ترساند ... سگ ها ، (حتی وحشیِ شان هم) یک نوع "نجابت"ِ ذاتی دارند که بهِشان اجازه ی پیروز شدن به هر قیمتی را نمی دهد ... میانِ سگ سانان رسم است که برایِ قدرت نمایی ؛ تیزیِ دندان را به هم نشان می دهند ... گرگ ها سابقه ی دریدن هایِ وحشیانه شان بالاست و طبعا دندانِ دریدنِ شان هم تیزتر ... وقتی تواناییِ واقعی - لابلایِ خشونت و توحش - فرصتِ ابراز نداشته باشد ؛ معلوم است همیشه سگ ها کنار می کشند ... این قانونِشان است ؛ آنها هرگز هویتِشان را در معرضِ توحش قرار نخواهند داد ... سگ ها از وقاحت و بی انصافی می ترسند !!! راستی ؛ این حکایت برایتان آشنا نیست ؟! ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✅ خندیدن جرم است؟! آدم ها زمانی که می‌خندن یا بازی میکنند یادگیری شون در اوجِ 🌱دکتر_شکوری ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🦋🌷از لحظه های کوچیک زندگیت لذت ببر، چون یه روز میفهمی که اونا هیچوقت کوچیک نبودن...  ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1
غذا دادن به گرگ های درون خود سرخ پوستی پیر به نوه خود گفت: فرزندم، درون ما بین دو گرگ، کارزاری برپاست. یکی از گرگ ها شیطان به تمام معنا، عصبانی، دروغگو، حسود، حریص و پست، و گرگ دیگری آرام، خوشحال، امیدوار، فروتن و راستگو. پسر کمی فکر کرد و پرسید: پدر بزرگ کدام یک پیروز است؟ پدر بزرگ بی درنگ گفت: همانی که تو به آن غذا می دهی. شما به کدامشان غذا می دهید؟! ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
☝️عاقبت مسخره کردن دیگران 🌱شیبانی_فر ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
📗حکایت_بهلول_دانا بهلول سڪه طلائی در دست داشت و با آن بازی می‌نمود. شیادی چون شنیده بود بهلول دیوانه است جلو آمد و گفت: اگر این سڪه را به من بدهی در عوض ده سڪه را ڪه به همین رنگ است به تو می‌دهم!! بهلول چون سڪه‌های او را دید دانست ڪه سڪه‌های او از مس است و ارزشی ندارد به آن مرد گفت به یک شرط قبول می‌نمایم! سپس گفت: اگر سه مرتبه مانند الاغ عرعر ڪنی. شیاد قبول نمود و مانند خر عرعر نمود! بهلول به او گفت: تو با این خریت فهمیدی سڪه‌ای ڪه در دست من است از طلاست چگونه من نفهمم ڪه سڪه‌های تو از مس است؟!!! ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📚دعای یک فقیر، نجات دو عاشق حضرت موسی (ع) در پایان یک عروسی ساده، عزرائیل را دید که بالای حجله‌ی عروس و داماد ایستاده بود... او مأمور بود جانشان را بگیرد، اما صبح فردا، هر دو زنده بودند! ماجرای این معجزه‌ی الهی و دعای یک فقیر، نشان می‌دهد که گاهی بخشش کوچک، سرنوشت انسان را برای همیشه تغییر می‌دهد. ​ ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1   
صبحتون بخیر و شادی 🌹 🌼
💎 واقعا قشنگ بود 🌺🍃 روزى مردی نزد عارف اعظم آمد و گفت من چند ماهى است در محله اى خانه گرفته ام روبروى خانه ى من يک دختر و مادرش زندگى مى کنند هرروز و گاه نيز شب مردان متفاوتى انجا رفت و امد دارند مرا تحمل اين اوضاع ديگر نيست عارف گفت شايد اقوام باشند گفت نه من هرروز از پنجره نگاه ميکنم گاه بيش از ده نفر متفاوت ميايند بعدازساعتى ميروند.عارف گفت کيسه اى بردار براى هرنفريک سنگ درکيسه اندازچند ماه ديگر با کيسه نزد من آيى تا ميزان گناه ايشان بسنجم . .مرد با خوشحالى رفت و چنين کرد.بعد از چندماه نزد عارف آمد وگفت من نمى توانم کيسه را حمل کنم از بس سنگين است شما براى شمارش بيايىد عارف فرمود يک کيسه سنگ را تا کوچه ى من نتوانى چگونه ميخواى با بار سنگين گناه نزد خداوند بروى ؟؟؟ حال برو به تعداد سنگها حلاليت بطلب و استغفارکن ..چون آن دو زن همسر و دختر عارفى بزرگ هستند که بعدازمرگ وصيت کرد شاگردان و دوستارانش در کتابخانه ى او به مطالعه بپردازند .اى مرد انچه ديدى واقعيت داشت اما حقيقت نداشت .همانند توکه درواقعيت مومنی اما درحقيقت شيطان ... بیایید ديگران را قضاوت نكنيم ...👌 ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1