1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حجاب فقط مخصوص مردان نیست برادران ماهم باید غیرتو مردونگی داشته باشیم درسته دختر مرواریده تا تو صدفشه در امانه ولی ما پسرا یه چیز داریم که از چادرو هم واجب تره اونم مردونگی و پاک بودنه
.
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
.
#داستان
سرائیل عابدی بود. وی را گفتند:« فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند» عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند. ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت:« ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش!» عابد گفت:« نه، بریدن درخت اولویت دارد» مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند.
عابد بر ابلیس غالب آمد و وی را بر زمین کوفت و بر سینه اش نشست. ابلیس در این میان گفت:
«دست بدار تا سخنی بگویم، تو که پیامبر نیستی و خدا بر این کار تو را مامور ننموده است، به خانه برگرد، تا هر روز دو دینار زیر بالش تو نهم؛ با یکی معاش کن و دیگری را انفاق نما و این بهتر و صوابتر از کندن آن درخت است»؛ عابد با خود گفت :« راست می گوید، یکی از آن به صدقه دهم و آن دیگر هم به معاش صرف کنم» و برگشت.
بامداد دیگر روز، دو دینار دید و بر گرفت. روز دوم دو دینار دید و برگرفت. روز سوم هیچ نبود. خشمگین شد و تبر برگرفت. باز در همان نقطه، ابلیس پیش آمد و گفت:«کجا؟» عابد گفت:«تا آن درخت برکنم»؛ گفت«دروغ است، به خدا هرگز نتوانی کند» در جنگ آمدند. ابلیس عابد را بیفکند چون گنجشکی در دست! عابد گفت: « دست بدار تا برگردم. اما بگو چرا بار اول بر تو پیروز آمدم و اینک، در چنگ تو حقیر شدم؟»
ابلیس گفت:« آن وقت تو برای خدا خشمگین بودی و خدا مرا مسخر تو کرد، که هرکس کار برای خدا کند، مرا بر او غلبه نباشد؛ ولی این بار برای دنیا و دینار خشمگین شدی، پس مغلوب من گشتی»
موضوعات مرتبط: حکایت، 12 - حکایت آن درخت
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
@ba_khoodabaash1
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پدربزرگم همیشه می گفت
وقتی کسی رو دوست داری
اونو همونجوری دوست داشته باش
که هست ...
نه اونجوری که ترجیح میدی باشه !
نقص های انسان،
جزئی از وجود انسانه !
با اونا زندگی میکنه
راه میره ..
میخنده ..
گریه میکنه ...
هیچوقت به خودت اجازه نده
راجع به کسی نظر بدی
انسان ها رو با نقص هایشان "بپذیر" !
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
📗دعوا سر لحافت ملا بود
در یکی از روزهای سرد زمستان ملانصرالدین بعد از خوردن ناهار برای استراحت به اتاقش رفت و روی تختش خوابید. مدتی نگذشته بود که صدایی از بیرون به گوشش رسید، اما وی به سر و صدا توجهی نکرد و پتو را روی خودش کشید و خوابید.
▪️همسر ملا نصرالدین وارد اتاق شوهرش شد و گفت مگر سر و صدا را نمیشنوی؟! ملا که تازه به خواب رفته بود از خواب بیدار شد و گفت، هر چه میخواهد باشد، به ما ربطی ندارد. همسرش از این حرف ملا بسیار ناراحت شد و گفت، این چه حرفی است؟ همسایه حتی از فامیل هم مهمتر است و باید از حال و احوال آنها با خبر باشیم. ملانصرالدین با اصرارهمسرش، لباس گرم بر تن کرد و از خانه بیرون رفت و متوجه شد خانهی همسایه دزد آمده، ولی فرصت پیدا نکرده است چیزی را از خانهی او سرقت کند و پا به فرار گذاشته بود.
اهالی محل به دنبال دزد میدوند و او خودش را در خرابهای پنهان میکند. هنگام شب ملا را میبیند که به دور خودش پتویی پیچیده است. آن شب هوا بسیار سرد بود و دزد بیچاره از سرما به خود میلرزید و با خود گفت بهتر است پتو را از آن مرد بدزدم. سپس به طرف ملانصرالدین دوید و لحاف را به زور از ملا گرفت و فرار کرد.ملا خودش را به سرعت به خانهاش برگشت و کنار کرسی نشست. همسرش از او پرسید بیرون چه اتفاقی افتاده بود؟ ملانصرالدین پس از اینکه کمی گرم شد به همسرش گفت، اتفاق خاصی نیفتاده و دعوا سر لحاف من بوده است.
▫️از آن دوران تا به امروز، اگر کسی در دعوایی که به او ربطی ندارد دخالت کند و ضرر ببیند، این ضربالمثل را برایش بهکار میبرند
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ازخواب برگشتم به تنهایی...
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
📗دعوا سر لحافت ملا بود
در یکی از روزهای سرد زمستان ملانصرالدین بعد از خوردن ناهار برای استراحت به اتاقش رفت و روی تختش خوابید. مدتی نگذشته بود که صدایی از بیرون به گوشش رسید، اما وی به سر و صدا توجهی نکرد و پتو را روی خودش کشید و خوابید.
▪️همسر ملا نصرالدین وارد اتاق شوهرش شد و گفت مگر سر و صدا را نمیشنوی؟! ملا که تازه به خواب رفته بود از خواب بیدار شد و گفت، هر چه میخواهد باشد، به ما ربطی ندارد. همسرش از این حرف ملا بسیار ناراحت شد و گفت، این چه حرفی است؟ همسایه حتی از فامیل هم مهمتر است و باید از حال و احوال آنها با خبر باشیم. ملانصرالدین با اصرارهمسرش، لباس گرم بر تن کرد و از خانه بیرون رفت و متوجه شد خانهی همسایه دزد آمده، ولی فرصت پیدا نکرده است چیزی را از خانهی او سرقت کند و پا به فرار گذاشته بود.
اهالی محل به دنبال دزد میدوند و او خودش را در خرابهای پنهان میکند. هنگام شب ملا را میبیند که به دور خودش پتویی پیچیده است. آن شب هوا بسیار سرد بود و دزد بیچاره از سرما به خود میلرزید و با خود گفت بهتر است پتو را از آن مرد بدزدم. سپس به طرف ملانصرالدین دوید و لحاف را به زور از ملا گرفت و فرار کرد.ملا خودش را به سرعت به خانهاش برگشت و کنار کرسی نشست. همسرش از او پرسید بیرون چه اتفاقی افتاده بود؟ ملانصرالدین پس از اینکه کمی گرم شد به همسرش گفت، اتفاق خاصی نیفتاده و دعوا سر لحاف من بوده است.
▫️از آن دوران تا به امروز، اگر کسی در دعوایی که به او ربطی ندارد دخالت کند و ضرر ببیند، این ضربالمثل را برایش بهکار میبرند
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
6.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بیشک خداست که دلها رو آروم میکنه
دیدی وقتی قلبی صداش میکنی چه آرامشی وجودتو میگیره؟
حالا اینبار با همون احساس زیبا صداش کن و هر گرهای داری بسپار بهش ببین چطور واست بازش میکنه...
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
ـ🌱🌱🌱
من زندگی کردن را یاد گرفته ام ...
برای یک زندگیِ خوب ، نباید به هیچ چیز و هیچ کس وابسته شد ...
وابستگی فقط درد دارد !
آدمِ وابسته ، جایگاه و ارزش و شخصیتش یادش می رود ...
آدمِ وابسته ، با دستانِ خودش تحقیر می شود ...
وابسته که باشی ؛
محدود می شوی ،
از قطارِ موفقیت جا می مانی ...
زندگی یعنی بپذیری بعضی ها شعار نمی دهند و واقعا بخاطرِ خودت می روند ...
بپذیری بعضی از دست دادن ها به نفعِ توست ...
در این دایره ی سرگردان ، "عشق" به کارِ آدم نمی آید ...
دنبالِ واقعیت ها باش ...
گام هایِ موفقیتت را محکم تر بردار ...
حس می کنم از دور بهتر می شود هوایِ کسی را داشت !
حس می کنم ، بعضی نداشتن ها ؛
با ارزش ترین داشته هایِ آدم است ..
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حسودی نکن...
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⚡️ارزش نداره
❤️🎙فریبا فتاحی
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
@ba_khoodabaash1
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
✍#خسارت_بزرگ
مردی تصمیم داشت به سفر تجارت برود خدمت امام صادق(علیه السّلام) که رسید درخواست استخاره ای کرد، استخاره بد آمد، آن مرد نادیده گرفت و به سفر رفت اتفاقاً به او خوش گذشت و سود فراوانی هم برد امام از آن استخاره در تعجب بود پس از مسافرت خدمت امام رسید و عرض کرد:
یابن رسول الله ! یادتان هست چندی قبل به خدمت شمارسیدم، برایم استخاره کردید و بد آمد، استخاره ام برای سفر تجارت بود به سفر رفتم و سود فراوانی کردم و به من خوش گذشت.
امام صادق(علیه السّلام) تبسمی کرد و به او فرمود: (در سفری که رفتی یادت هست در فلان منزل خسته بودی نماز مغرب و عشایت را خواندی شام خوردی و خوابیدی و زمانی بیدارشدی که آفتاب طلوع کرد و نماز صبح تو قضا شده بود؟
عرض کرد آری . حضرت فرمود: اگر خداوند دنیا و آنچه را که در دنیاست به تو داده بود جبران آن خسارت (قضا شدن نماز صبح) نمی شد. ۱
قال امیر المومنین علیه السلام:
لَا یَخْرُجِ الرَّجُلُ فِی سَفَرٍ یَخَافُ مِنْهُ عَلَى دِینِهِ وَ صَلَاتِهِ
انسان نباید به سفری برود که ترس آن دارد به دین یا نمازش لطمه وارد شود.۲
📚۱-جهاد با نفس، جلد ۱ صفحه ۶۶
📚۲-وسائل الشیعه جلد ۱۱ صفحه ۳۴۴
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
@ba_khoodabaash1