eitaa logo
داستان های جذاب
70.8هزار دنبال‌کننده
3.8هزار عکس
9.6هزار ویدیو
2 فایل
🌴 کانال حکایت ها وپند ها 🌴 ✔️ با افتخار منبع اکثر کانال های هم موضوع هستیم ✔️ ✔️ منبع تمام پند و حکایت و داستان های زیبا هستیم ✔️ سخن بزرگان ✔️ تلنگر تبلیغات. @Baran_HQ 🌻باما همراه شوید 🌻
مشاهده در ایتا
دانلود
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زن هوای خانه است !!! ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
📗حکایت سعدی چند دسته گل تازه را ديدم كه بر روى خرمنى از گياه، بسته شده بود، گفتم: چرا گياه ناچيز همنشين گلها شده است. گياه از سخن من رنجيد و گريه كرد و گفت خاموش باش و خرده مگير كه انسان كريم و بزرگوار حق همسايگى و همخوانگى را از ياد نمىبرد و از همنشينى تهدستان روى نمىگرداند. اگر زیبایی و عطر و بویی در من نیست مگر نه اين است كه گياه باغ خدا هستم. من مخلوق پروردگار بزرگ هستم. اگر بی هنر و یا توانا هستم از لطف خداوند خود بی بهره نیستم. درست است که در حد و جایگاه دیگران نیستم، اما به لطف و کرم او امیدوار هستم. زیرا بنده درمانده را هیچ وسیله ای به مراد نرساند مگر لطف خداوند کریم. مالکان تحریر(۱) بندگان خود را فراموش نخواهند کرد. مناجات: ای خالق و گرداننده دنیا این بنده و خدمتکار همیشگی خود را مورد بخشش و رحمت خود قرار ده. ای سعدی! راه اطاعت و بندگی را ادامه بده. اگر مرد خدا هستی راه او را در پیش گیر. تیره بخت آن کسی است که سر از راه راست بردارد چرا که از این راه درست تر دیگر راهی نخواهد یافت. ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زن هوای خانه است !!! ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
📗هارون الرشید به همراه مهمانانش عیسی بن جعفر برمکی و مادر جعفر برمکی در قصر نشسته بود و حوصله اش سر رفته بود. از سربازان خواست بهلول را بیاورند تا آنها را بخنداند. سربازان رفتند و بهلول را از میان کودکان شهر گرفته و نزد خلیفه اوردند. هارون الرشید به بهلول امر کرد چند دیوانه برای ما بشمار. بهلول گرفت : اولین دیوانه خودم هستم و با اشاره دست به سمت مادر جعفر برمکی گفت این دومین دیوانه هست. عیسی با حالتی عصبی فریاد زد : وای بر تو برای مادر جعفر چنین حرفی می زنی ؟ بهلول خندید و گفت : صاحب اربده سومین دیوانه هست. هارون از کوره در رفت و فریاد زد : این دیوانه را از قصر بیرون کنید آبرویمان را برد. بهلول در حالی که روی زمین کشیده می شد گفت : تو هم چهارمی هستی هارون ! ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
صبحتون بخیر و شادی 🌹 🌼
حرف حساب روز روزی زنی به شوهرش گفت امروز مقاله ای خواندم در یک مجله برای بهبود رابطه زناشویی حاضری امتحانش کنیم؟! مرد گفت: بله حتما. زن گفت در مقاله نوشته بود: هر کدام ما یک لیست جداگانه از چیزهایی که دوست نداریم طرف مقابل انجام دهد یا تغیراتی که دوست داریم در همسرمان رخ دهد تهیه کنیم و بعد از یک روز فکر کردن و اصلاح آن روز بعد آن را به همسرمان بدهیم. شوهرش با لبخند پاسخ مثبت داد و کاغذی برداشت و به اتاق نشیمن رفت و زن هم به اتاق خواب رفت و شروع به نوشتن کرد صبح روز بعد هنگام خوردن صبحانه زن به همسرش گفت حاضری شروع کنیم؟ و سپس گفت من اول شروع کنم؟ شوهرش گفت باشه شما شروع کن. زن چند ورق کاغذ درآورد که لیست بلند بالایی در آنها نوشته بود و شروع به خواندن کرد: عزیزم من دوست ندارم شما...و همینطور ادامه داد از کارهای کوچک و بزرگی که همسرش انجام می دهد و او را اذیت می کند. مرد سکوت کرده بود و همسرش همچنان لیستی از تغییراتی که باید شوهرش در خود ایجاد می کرد را میخواند تا اینکه زن احساس کرد همسرش ناراحت شده است و پرسید: عزیزم دوست داری ادامه بدم؟ مرد گفت: اشکالی نداره عزیزم شما ادامه بده! بالاخره لیست زن تمام شد و به شوهرش گفت: حالا تو شروع کن. مرد کاغذی از جیبش درآورد و گفت: دیروز خیلی فکر کردم و از خودم پرسیدم که دوست دارم چه تغییراتی در تو ایجاد کنم. هر چقدر فکر کردم حتی یک چیز هم به ذهنم نرسید چون تو رو همینجور که هستی قبول کرده ام! سپس کاغذ را که سفید سفید بود به زنش نشان داد و ادامه داد از نظر من تو در نقص هایت کاملا بی نقصی! زن بغض کرده بود و شوهرش ادامه داد من تو را با تمام نقاط مثبت و منفی که داری قبول کرده ام. من کل این مجموعه رو دوست دارم و من واقعا عاشقتم . همین زن کاغذهایی که نوشته بود مچاله کرد و خود را محکم به آغوش همسرش انداخت. به یاد بیاورید چگونه عاشق همسرتان شدید؟ اگر او را بخاطر اینکه شوخی می کرد و آدم پرحرف و شادی بود دوست داشتید پس چرا حالا دوست دارید او زیپ دهانش را بکشد؟ اگر آدم ساکت و قوی و جدی بود و بخاطر این موضوع عاشقش شدید چرا حالا می خواهید او پرحرف و شوخ طبع باشد؟ اگر بخاطر گذشت و مهربانیش عاشق او شدید پس چگونه اکنون اورا بخاطر دل رحمیش سرزنش می کنید؟ دست از مقایسه بردارید:  قابل توجه متاهلین عزیز... «««آویزه گوشمان باشد.... هيچ کدام از انهايي که همسرت را با انها مقايسه مي کني ، هنوز با تو زندگي نکرده اند تا نقاط ضعفشان را هم ببيني ....!!!! از دور همه در زندگيشان قهرمانند ...... اما نه ...!!!!!! قهرمان واقعي کسی است که با خوشی و نا خوشی ، عاشقانه در کنارت زندگی می کند ...... قهرمان زندگيت را عاشقانه باور کن!!! ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هرچی برا خودت میخوای برا دیگران هم بخواه🖐 📗حکایتی از ملانصرالدین 🌱الهه قمشه ای ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
گاهی فقط بیخیال باش وقتی قادر به تغییر بعضی چیزها نیستی روزت را برای عذاب‌ داشتن‌ها و افسوسِ نداشتن‌ها خراب نکن دنیـا همین اسـت همه‌ی بادهای آن موافق همه‌ی اتفاقات آن دلنشین و همه‌ی روزهای آن خوب نیست اینجا گاهی حتی آب هم سربالا می‌رود. پس تعجبی ندارد اگر آدم‌ها طوری باشند که تو دوست نداری گاه‌گاهی در انتخاب‌هایت تجدیدنظر کن فراموش نکن تـو مجاز بـه انتخابِ آدم هایی نـه تغییر‌ آنهـا ... ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
11.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌼بچه باید شکست والدین رو بدونه؟ 🌱 صحبت‌های دکتر سعید عزیزی ‌‌ ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
📗داستان_کوتاه_پندآموز سه نفر محكوم به اعدام با گیوتین شدند : آنها عبارت بودند از یک روحانی ، یک وکیل دادگستری ویک فیزیک دان . در هنگامه ی اعدام ، روحانی پیش قدم شد ، سرش را زیر گیوتین گذاشتند ،و از او سؤال شد : حرف آخرت چیست ؟ گفت : خدا ...خدا...خدا... او مرا نجات خواهد داد، وقتی تیغ گیوتین را پایین آوردند ، نزدیک گردن او متوقف شد. مردم تعجب کردند، و فریاد زدند: آزادش کنید! ،خدا حرفش را زده! و به این ترتیب نجات یافت . نوبت به وکیل دادگستری رسید ، از او سؤال شد: آخرین حرفی که می خواهی بگویی چیست؟ گفت : من مثل روحانی خدا را نمی شناسم ولی درباره عدالت بیشترمیدانم؛ عدالت ...عدالت ...عدالت... گیوتین پایین رفت ،اما نزدیک گردنش ایستاد، مردم متعجب ، گفتند :آزادش کنید ، عدالت حرف خودش را زده! وکیل هم آزاد شد. آخر کار نوبت به فیزیکدان رسید ، سؤال شد ، آخرین حرفت را بزن ،گفت :من نه روحانیم که خدا را بشناسم ؛ و نه وکیلم که عدالت را بدانم ، اما من می دانم که روی طناب گیوتین گره ای است که مانع پایین آمدن تیغه می شود ... با نگاه به طناب دریافتند و گره را باز کردند، تیغ بر گردن فیزیکدان فرود آمده و آنرا از تن جدا کرد. چه فرجام تلخی دارند آنان که واقعیت و حق را میگویند وبه «گره ها» اشاره مى كنند... ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
853.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پول روخیلی دوست دارم اماچیزایی ک نمیشه باپول... ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751