eitaa logo
داستان های جذاب
70.8هزار دنبال‌کننده
3.8هزار عکس
9.6هزار ویدیو
2 فایل
🌴 کانال حکایت ها وپند ها 🌴 ✔️ با افتخار منبع اکثر کانال های هم موضوع هستیم ✔️ ✔️ منبع تمام پند و حکایت و داستان های زیبا هستیم ✔️ سخن بزرگان ✔️ تلنگر تبلیغات. @Baran_HQ 🌻باما همراه شوید 🌻
مشاهده در ایتا
دانلود
دعا می کنم به اشاره خداوند بوسیله فرشته‌ های‌ مهربانش به خواسته‌های‌ دل تان برسید دست کم یکی از انها که لبخندتان را پر رنگ‌تر کند صبح ماه رمضانتون شاد و زیبا
داستان 💫 🦋 رشوه هوشمندانه 🍃 کشاورز مستأجری با صاحب خانه اش جر و بحث داشت. ماه ها بود که کارشان شده بود اره بده و تیشه بگیر! اما هیچ کدامشان هم یک ذره کوتاه نمی آمد. تا این که کشاورز تصمیم گرفت به دادگاه شکایت کند. بنابراین پیش وکیلی رفت و از او خواست که راه پیروز شدن را به او نشان بدهد. وکیل به او امیدواری زیادی نداد، چون بنابر صحبت های کشاورز، قانون بیش تر طرف صاحب خانه را می گرفت تا او را. بالاخره کشاورز گفت: «چه طوره برای شام قاضی پیر یک جفت مرغابی سرحال درست و حسابی بفرستم.» وکیل با ترس و لرز گفت: «تو چه کار می کنی؟! این رشوه است!» کشاورز با شرم و خجالت گفت: «نه بابا، این فقط یه هدیه ی محترمانه ست، نه بیش تر.» وکیل جواب داد: «همینه که بهت می گم، اگه می خوای فرصتت رو از دست بدی، این کار رو بکن.» خلاصه کشاورز به دادگاه رفت و وکیل را هم مثل بقیه متعجب کرد. او پیروز شد! کشاورز همین طور که دادگاه را ترک می کرد به طرف وکیلش برگشت و گفت: «مرغابی ها رو فرستادم .» وکیل گفت: «نه؟!» کشاورز گفت : «چرا، اما به اسم صاحب خونه م فرستادم .» ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1
📗مادر بزرگم همیشه می گفت: چاه، دستی پر نمیشه... اون وقتا سنم کم بود و معنی حرفشو نمی فهمیدم . می پرسیدم عزیز یعنی چی چاه دستی پر نمیشه؟ با همون لهجه کاشونی می گفت: یعنی اگر چاهی خشک باشه هر چقدرم توش آب بریزی نمیتونی ازش آبی برداری خود ِچاه باید آب داشته باشه... امروز توی این سن و سال معنی اون حرفو کاملا می فهمم .اگر آدمی دوستت نداشته باشه هر کاری هم براش بکنی دوست نخواهد داشت . آدم بد ذات و نمی تونی ذاتش و عوض کنی. رفتنی رو اگه دنیاتو هم به پاش بریزی، میره... خدا بیامرزتت عزیز چاه هیچ وقت دستی پر نشد...👌👌 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌ ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌱کار خوب خودش دعاست 👌 ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
📗فن پاسخ دادن و‌حاضر جوابی👌 ▪️مردی بطور مسخره به مرد ضعیفی الجسمی گفت تو را از دور دیدم فک کردم زن هستی و آن مرد جواب داد منم تو را از دور دیدم فکر کردم مرد هستی. ▫️چرچیل وزیر چاق بریتانیا به برناردشو که وزیر لاغری بود گفت هرکس تو را ببیند فکر میکند بریتانیا را فقر غذایی فرا گرفته است . برناردشو جواب داد : و هرکس تو را ببیند علت این فقر را میفهمد . ▪️ملانصرالدین وارد روستایی شد و یکی از اهالی به او گفت ملا من تو را از طریق الاغت میشناسم و ملا جواب داد : اشکالی ندارد چون الاغها یکدیگر را خوب میشناسند. ▫️مردی به زنی گفت تو چقدر زیبا هستی. زن گفت کاش تو هم زیبا میبودی تا همین حرف را بهت میگفتم . مرد گفت اشکالی ندارد تو هم مث من دروغ بگو. ▪️زوج جوانی در کنار هم نشسته و دختره شدیدا غمگین است. شوهرش بهش گفت : تو دومین دختر زیبایی هستی که توی عمرم دیدم. و دختر با حالت تعجب پرسید پس اولیش کیه؟ شوهر گفت : خودت هستی وقتی تبسم روی لب داری ▫️زنی روستایی با چهار الاغش از مسیری عبور میکرد که دوتا جوان با تمسخر بهش گفتند صبح بخیر مادر الاغها و زن سریعا جواب داد صبح شما هم بخیر فرزندان عزیزم ▪️پیرمردی که از کهولت سنش کمرش قوس شده بود از مسیری عبور میکرد جوانی از روی تمسخر گفت پبرمرد این کمان را به چند میفروشی ؟ پیرمرد جواب داد اگر خداوند عمرت را طولانی کرد کمان مجانی بهت میرسد . ‌‌‌┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هیچ وقت حال دلت رو با حرفای بیهوده خراب نکن...👌👌 ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
📗شیخ و مرد توبه کننده ▪️روزی در مسجد شیخی پس از نماز جماعت، رو به مردم ایستاد و گفت: ای مردم امروز میخواهم جوانی را به شما معرفی کنم که قبلاً فردی لااُبالی و نااهل بود که انواع مال مردم خوری، دزدی، هیزی، عیاشی، ظلم و خلاصه گناهی نبود که انجام نداده باشد... اما امروز او توبه کرده و در صف نماز میان شما نشسته و انسان شریفی شده؛ (سپس به جوانی اشاره کرد و گفت): از او می‌خواهم که به اینجا بیاید و برایمان از خود و مهربانی خدا بگوید. ▫️جوانی از میان جمعیت بلند شد؛ کنار شیخ رفت و گفت: از مهربانی و پرده پوشی خداوند همین بس که عمری گناه کردم اما او پرده پوشی کرد و هيچكس نفهمید؛ اما از وقتی توبه کرده ام و به این شیخ گفته ام، آبروی مرا در تمام محل بُرده است!!! ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
8.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به جای کنترل موبایل فرزندت بهش آگاهی بده و مدیریت کن ... 🌱دکتر_سعید_عزیزی ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
📗دید مردی شخص کوری را بشب دستش چراغ‌ می رود با کوزه ای بر دوش یکسر سوی باغ خنده کرد و گفت، چشمان تو کوراست ای رفیق می نمایی با چراغ از بهر چه طی طریق در جوابش گفت، من کورم ولی روشن دلم با چراغ و روشنایی حل نگردد مشکلم ره بود تاریک و هست این نور بهر روشنی تا تو ظاهر بین ابله کوزه ام را نشکنی.. ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
𖣇⃟ཽ࿆᪥⃟‌‌💦᪥❮‌‌« 💎‍ مهم نیست چقدر می مانی یک روز یک ماه یک سال...! مهم کیفیت ماندن است. بعضی ها در یک روز تمام دنیا را به تو هدیه می دهند. گاهی بعضی ها یک عمر کنارت هستند، اما جز درد هیچ چیز برایت ندارند، خوره می شوند، می افتند به جانت و تا ته روحت را می خراشند، اما بعضی ها ناب هستند و به تو لحظه های ناب تری را هدیه می دهند. این بعضی ها مهم نیست چقدر بمانند؛ هر چقدر هم که زود بروند، یادشان، حس خوب بودنشان تا همیشه هست. این آدمها و این لحظه ها رادیوانه وار دوست دارم.   ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1
6.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چرا بدبخت همیشه بدبخته؟تا حالا بهش دقت کردی؟ جواب این سوال رو دکتر عزیزی تو این کلیپ دادن حتماً تا آخر کلیپ رو تماشا بفرمایید و برای همه دوستان و اطرافیانتون ارسال کنید تا اون‌ها هم مطلع بشن 🌱دکتر سعید عزیزی ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
داستان 💎مردی از راه فروش روغن ثروتی کلان اندوخته بود و به خاطر حرصی که داشت همیشه به غلام خود می‌گفت در وقت خرید روغن، هر دو انگشت سبابه را به دور پیمانه بگذارد تا روغن بیشتری برداشته شود و برعکس در وقت فروختن، آن دو انگشت را درون پیمانه بگذارد تا روغن کمتری داده شود. هر چه غلام او را از این کار بر حذر می‌داشت مرد توجه نمی‌کرد تا این که روزی هزار خیک روغن خرید و برای فروش آنها را بار کشتی کرد تا در شهر دیگری بفروشد. وقتی کشتی به میان دریا رسید، دریا توفانی شد، ناخدا فرمان داد تمام بارها را به دریا بریزند تا کشتی سبک شود و مسافران از خطر غرق شدن رهایی یابند. آن مرد از ترس جان، خیک‌ها را یکی یکی به دریا می‌انداخت، در این حال غلام گفت: «ارباب انگشت انگشت مبر تا خیک خیک نریزی.!!!» 🧡🧡🧡🧡🧡🧡🧡🧡 گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک میشد و برمی گشت ! پرسیدند : چه می کنی ؟ پاسخ داد : در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم … گفتند : حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است و این آب فایده ای ندارد ! گفت : شاید نتوانم آتش را خاموش کنم اما آن هنگامی که خداوند از من می پرسد : “زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی ؟” پاسخ میدهم : هر آنچه از من برمی آمد ! ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1