eitaa logo
داستان های جذاب
70.8هزار دنبال‌کننده
3.8هزار عکس
9.6هزار ویدیو
2 فایل
🌴 کانال حکایت ها وپند ها 🌴 ✔️ با افتخار منبع اکثر کانال های هم موضوع هستیم ✔️ ✔️ منبع تمام پند و حکایت و داستان های زیبا هستیم ✔️ سخن بزرگان ✔️ تلنگر تبلیغات. @Baran_HQ 🌻باما همراه شوید 🌻
مشاهده در ایتا
دانلود
ابراهيم (پسر مالك اشتر) سرهاى بريده ابن_زياد و سران دشمن را براى مختار فرستاد. مختار در حال غذا خوردن بود كه سرهاى بريده دشمنان را در كنار وى به زمين ريختند. مختار گفت : - سر مقدس حسين عليه السلام را هنگامى كه ابن زياد غذا مى خورد نزدش آوردند، اكنون حمد و سپاس خداوند را كه سر نحس ابن زياد در هنگام غذا خوردن نزد من آورده شده است ! در اين هنگام ، مار سفيدى در ميان سرها پيدا شد و درون سوراخ بينى ابن زياد رفت و از سوراخ گوش او بيرون آمد، و اين عمل چندين بار تكرار شد! مختار پس از صرف غذا برخاست و با كفشى كه در پايش بود به صورت نحس ابن زياد زد، سپس كفشش را نزد غلامش انداخت و گفت : - اين كفش را بشوى كه آن را بر صورت كافرى نجس نهادم ! مختار سرهاى نحس دشمنان را براى محمد حنفيه در حجاز فرستاد. محمد حنفيه نيز سر ابن زياد را نزد امام سجاد عليه السلام فرستاد امام عليه السلام در آن هنگام مشغول غذا خوردن بودند، فرمودند: - روزى كه سر مقدس پدرم را نزد ابن زياد آوردند او غذا مى خورد. از خداوند خواستم ، مرا زنده نگهدارد تا سر بريده ابن زياد را در كنار سفره غذا بنگرم . خداوند را سپاس كه اكنون دعايم مستجاب شد. 📚داستانهاى بحارالانوار ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1
139.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
می گویند قلب هر کس به اندازه مشت بسته اوست ... اما من قلب هایی را دیده ام که به اندازه دنیایی از “محبت” عمیقند دلهای بزرگی که هیچ وقت در مشت های بسته جای نمی گیرند ! ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
🌱🌱🌱♡ خواجه‌‌اى "غلامش" را ميوه‌‌اى داد. غلام ميوه را گرفت و با "رغبت" تمام میخورد. خواجه، خوردن غلام را میديد و پيش خود گفت: كاشكى "نيمه‌‌اى" از آن ميوه را خود می‌‌خوردم. بدين رغبت و خوشى كه غلام، ميوه را میخورد، بايد كه "شيرين و مرغوب" باشد. پس به غلام گفت: "یک نيمه" از آن به من ده كه بس خوش میخورى. غلام نيمه‌‌اى از آن ميوه را به خواجه داد؛ اما چون خواجه قدرى از آن ميوه خورد، آن را بسيار "تلخ يافت." روى در هم كشيد و غلام را "عتاب" كرد كه چنين ميوه‌اى را بدين تلخى، چون خوش می‌خورى. غلام گفت: اى خواجه! بس "ميوه شيرين" كه از دست تو گرفته‌‌ام و خورده‌‌ام. اكنون كه ميوه‌‌اى تلخ از دست تو به من رسيده است، چگونه "روى در هم كشم" و باز پس دهم كه شرط "جوانمردى و بندگى" اين نيست. "صبر" بر اين تلخى اندک، سپاس شيرينی‌هاى بسيارى است كه از تو ديده‌‌ام و خواهم ديد. "همیشه از خوبی آدمها برای خودت دیوار بساز" * هر وقت در حق تو بدی کردند فقط یک اجر از دیوار بردار بی انصافیست اگر دیوار را خراب کنی ! ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آدم کسیو رو که دوسش داره براش توضیح میده ... ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
دلگرم کننده‌ترین آیه‌ای که خوندم این بود که میگفت: "وَإِنْ يُرِدْكَ بِخَيْرٍ فَلَا رَادَّ لِفَضْلِهِ" یعنی: اگر خدا برای تو خیری بخواهد، هیچکس نمیتواند مانع لطفش شود ... ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
‍ 🔬👈نظر علمی پیامبر(ص)در مورد پیری در ۱۴۰۰ سال پیش! 🔬دانشمندان ثابت كرده اند كه پيري بهترين راه براي پايان زندگي طبيعي انسان است. وگر نه هر نوع تلاشي براي بلند نمودن بيش از حد عمر، عوارض زيادي در پي خواهد داشت كه (سرطان) كمترين آنها است. 🔬👈دانشمندان مي گويند: هر نوع تلاشي براي رسيدن به جاودانگي، بر عكس جريان طبيعت است و به اين نتيجه رسيده اند كه علي رغم صرف ملياردها دلار براي درمان كردن پيري و بلند كردن عمر، همه¬ي اين تلاشها بي فايده بوده است.👇👇 🌷 پيامبر اكرم (ص) نيز به اين مطلب اشاره كرده اند: (اي بندگان خدا، به درمان دردهاي خود بپردازيد. زيرا خداوند براي هر دردي درماني قرار داده است به جز يك درد و آن پيري است.) ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1
📗حکایت ملانصرالدین ▫️روزی ملا از بازار یک گوسفند خرید در راه دزدی طناب گوسفند را از گردن آن باز کرد و گوسفند را به دوستش داد و طناب را به گردن خود بست و چهار دست و پا به دنبال ملا را افتاد. ▪️ملا به خانه رسید ناگهان دید که گوسفندش تبدیل به جوانی شده است. دزد رو به ملا کرد و گفت من مادرم را اذیت کرده بودم او هم مرا نفرین کرد من گوسفند شدم ولی چون صاحبم مرد خوبی بود دوباره به حالت اول بازگشتم. ▫️ملا دلش به حال او سوخت و گفت: اشکالی ندارد برو ولی یادت باشد که دیگر مادرت را اذیت نکنی! ▪️روز بعد که ملا برای خرید به بازار فته بود گوسفندش را آنجا دید. گوش او را گرفت و گفت ای پسر احمق چرا مادرت را ناراحت کردی تا دوباره نفرینت کند و گوسفند شوی!؟ ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
سه چيز را در کودکي جا گذاشته ايم : شادمانی بی دليل دوست داشتن بي دريغ کنجکاوی صادقانه ی بی انتها ... ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
روزگار به من آموخت که چیزی را بدست نخواهم آورد مگر این که ،چیز دیگری را از دست بدهم. گاهی برای به دست آوردن باید بهای گزافی بپردازیم. هیچ گاه نمی‌شود همه چیز را با هم داشت. دنیا معامله‌گرِ سرسختی است تا نگیرد نمی‌دهد. گاهی باید گذشت از برخی گرفتن‌ها چون ممکن است به بهای از دست دادن قیمتی‌ترین‌ها بینجامد. ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1
800.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💎 عارفی را پرسیدند: ازاینجا تا خدا چه مقدار راه است؟ فرمود: یک قدم گفتند:این یک قدم کدام است؟ فرمود: پا بگذار روی خودت خداخواهی یعنی ترک خودخواهی وعده ی حق نزدیک است🚩 ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1
﷽ 🔘✨سـ💚ــلام 🕊✨روزتـــون 🔘✨پر از خیر و برکت 🕊✨امروز سه شنبه↶ ✧ 4 فروردین 1۴۰۵ ه.ش ❖ 4 شوال ۱۴۴۷ ه.ق ✧ 24 مارس 2026 میلادی ┄┄┄┅┅❅✾❅┅┅┄┄┄ 🔘✨↯ ذڪر روز ؛ 🕊✨《 یا ارحم الراحمین》 🧡❤️سلامتی و تعجیل در فرج آقا امام زمان نفری ۳ تا سوره توحید که ثوابی برابر با یه ختم قرآن داره تلاوت میکنیم🌹
📝✨در زمان‌های دور، در شهری آباد پادشاهی زندگی می‌کرد که در ظاهر خردمند بود، اما در درون، غرور قدرت چشمانش را از حقیقت بسته بود. او باور داشت هر کاری با زر و فرمان ممکن است، و نیکی اگر بی‌پاداش باشد، ارزشی ندارد. روزی در میان گفت‌وگو با وزیرانش گفت: «مردمان نیکی می‌کنند چون چشم به مزد دارند، اگر پاداش نباشد، هیچ‌کس به دیگری خیر نمی‌رساند.» وزیر پیر، مردی باتجربه و خاموش بود. با احترام گفت: «پادشاها، نیکی چون بذر است؛ آن را باید کاشت و فراموش کرد، تا گاهِ ثمرش، خود به تو بازگردد. مزد در لحظه، نیکی را از حقیقت تهی می‌کند.» پادشاه خندید: «سخن زیبایی است، ولی من به عمل باور دارم نه خیال.» چند روز بعد، پادشاه همراه سپاهیان برای شکار به کوه رفت. ناگاه طوفان درگرفت، راه‌ها بسته شد و از سپاهش جدا شد. تنها و زخمی، در باران و سرمای شب گام برمی‌داشت تا به کلبه‌ای ساده رسید. در را کوبید، پیرزنی فقیر در را گشود، او را شناخت یا نامش را نپرسید، تنها گفت: «در این سرما هیچ رهگذر را نمی‌رانند.» پادشاه را به درون برد، برایش آتشی افروخت، نان خشک و شیر گرم پیشش نهاد، و تمام شب از او پرستاری کرد. صبح هنگام، پادشاه برخاست و گفت: «به‌راستی که مرا از مرگ رهانیدی، بگو چه پاداشی خواهی؟» پیرزن لبخند زد و گفت: «من از آنچه دارم بخشیدم، نه برای مزد، که اگر از سر مزد بود، این نان طعم لطف نداشت.» سال‌ها گذشت و آن پیرزن درگذشت. پادشاه، که آن شب را هرگز فراموش نکرده بود، دگرگون شد؛ فرمان داد در شهر مدرسه‌ای بسازند از مال خود، بی‌هیچ نامی و نشانی. می‌گفت: «بگذار نیکوکاری بی‌نام، چون باران ببارد، نه چون چاه، که تنها به یک جا می‌رسد.» روزی جوانی بینوا که در همان مدرسه خوانده بود، به دربار آمد. او طبیب شده و جان پادشاه را از بیماری سخت نجات داد. وقتی پادشاه پرسید از کجا درس آموختی، گفت: «در مدرسه‌ای که بی‌نام ساخته بودند، تنها نوشته‌ای بر درش بود: *نیکی اگر شناخته شود، کوچک می‌شود؛ اگر بی‌نام بماند، شبیه نور می‌گردد.*» آن‌گاه پادشاه دانست همان کاری که با دلی بی‌طمع کرده بود، به گونه‌ای دیگر به او بازگشته است. 🔸نیکی را چنان کن که فراموشش کنی؛ زیرا نیکی، چرخه‌ای پنهان است که بازمی‌گردد، نه از راه پاداش، بلکه از راه دل‌های پاکی که به دست تو گرم شده‌اند. قدرت و مال، ثمر نمی‌آورند، ولی نیکی بی‌نام، تا ابد در جهان می‌گردد.🔸 ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1