📗مسافر تاکسى آهسته روى شونهى راننده زد.
چون ميخواست ازش يه سوال بپرسه.
راننده داد زد، کنترل ماشين رو از دست داد، نزديک بود که بزنه به يه اتوبوس، از جدول کنار خيابون رفت بالا، نزديک بود که چپ کنه، اما کنار يه مغازه توى پياده رو، متوقف شد.
براى چندين ثانيه، هيچ حرفى بين راننده و مسافر رد و بدل نشد.
تا اين که راننده رو به مسافر کرد و گفت:
هى مرد! ديگه هيچ وقت، اين کار رو تکرار نکن، من رو تا سر حد مرگ ترسوندى!
مسافر عذرخواهى کرد و گفت: من نميدونستم که يه ضربهى کوچولو، آنقدر تو رو ميترسونه.
راننده جواب داد: واقعاً تقصير تو نيست، امروز اولين روزيه که به عنوان يه رانندهى تاکسى، دارم کار ميكنم،
آخه من ۲۵ سال، راننده ماشين نعش کش بودم …
«گاه آنچنان به تکرارهاى زندگى عادت ميکنيم، که فراموش ميکنيم جور ديگر هم ميتوان بود»
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یکی از چیزهایی که انسان رو همیشه خوش بخت نگه میداره، وجدان انسان هاست...👌
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
کودکی از پدرش پرسید:
بابا مرد یعنی چه؟
پدر گفت؛
مرد به کسی میگن
که بدون هیچ چشم داشتی
خودشو وقف راحتی،
آسایش و رفاه خانوادش
میکنه
کودک گفت:کاش منم
میتونستم مثل مادرم
یه مرد بشم!
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
@ba_khoodabaash1
﷽
🔘✨ســـلام
🕊✨روزتـــون
🔘✨پر از خیر و برکت
🕊✨امروز دوشنبه↶
✧ 17 فروردین 1۴۰۵ ه.ش
❖ 17 شوال ۱۴۴۷ ه.ق
✧ 6 آوریل 2026 میلادی
┄┄┄┅┅❅✾❅┅┅┄┄┄
🔘✨↯ ذڪر روز ؛
🕊✨《 یا قاضی الحاجات》
🧡❤️سلامتی و تعجیل در فرج آقا امام زمان نفری ۳ تا سوره توحید که ثوابی برابر با یه ختم قرآن داره تلاوت میکنیم🌹
#تقویم
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
#داستان بسیار زیبا 🌼🌹🌼🌱🌼🌹🌼
💠مردی که هر شب در بهشت میخوابید!
💠در روستایی پنج کارگر برای امرار معاش خود به روستای مجاور می رفتند و روزهای جمعه به منزل خود در روستایشان بر می گشتند تا در کنار خانواده خود خوش بگذرانند ، الّا یکی از آنان که هر روز بعد از مغرب از روستایی که در آن کار می کرد، خسته راه روستای محل زندگی خویش را در پیش می گرفت ، وهر روز صبح بر می گشت
💠مدتی بود که دوستانش او را مسخره کردند و می گفتند تو که همسر و فرزند نداری چرا هر روز این راه را میروی و برمی گردی ؟!جوان گفت : هر شب می روم و در بهشت می خوابم
💠دوستانش بسیار او را مسخره کردند و به او خندیدند و می گفتند تاکنون خیلی عاقل به نظر می رسیدی ، اما انگار دیوانه ای بیش نیستی خودت را به حکیمی نشان بده!
💠جوان گفت : حالا که اینطور است بعد از اتمام کار نزد شیخی می رویم تا بین ما قضاوت کند؛.آنان پذیرفتند و بعد از اتمام کار و خواندن نماز مغرب با توکل به خدا جوان همراه آنان رفت
💠آنان ماجرا را برای شیخ تعریف کردند و شیخ از جوان خواست که ماجرای خود را بگوید،
جوان گفت :ای شیخ من مردی هستم که پدر و مادرم فقط مرا دارند و تنها فرزندشان هستم ، کسی نیست نزدشان باشد ، بخاطر همین هر روز که کارم تمام می شود غروب نمازم را می خوانم و به روستای خودمان برمی گردم تا آنها تنها نباشند و اگر آنها در خواب بودند برویشان پتو می کشم و اگر نیازی داشتند برایشان برآورده می کنم و زیر پایشان می خوابم تا صبح که برای نماز بیدارشان می کنم و صبحانه شان را آماده می کنم و خدا شکر می کنم و به محل کارم برمی گردم به گونه ای که احساس می کنم قلباً و روحاً که هرشب در بهشت می خوابم
💠شیخ گفت : به الله قسم که راست می گویی!💠
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
@ba_khoodabaash1
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زندگی یک هدیه از طرف خداست.
با هدیه ای که خدا بهت داده خوب تا کن.
هر روزی که از خواب پا میشی و
چشمات رو باز میکنی،
یعنی خدا تو رو لایق دونسته که
یک روز دیگه هم توی این دنیا باشی
و اون رو تجربه کنی.
پس برای لیاقتی که خدا در تو دیده،
تلاش کن.
مهم نیست چقدر شکست میخوری.
مهم اینه با هر بار شکست خوردن،
درسی یاد بگیری تا بعد با این درس ها یاد
بگیری که شکست بدی.
کسایی که امروز برنده شدن،
دیروز در حال تلاش کردن بودن.
پس تو هم امروز رو تلاش کن تا
در فردای زندگیت برنده باشی ...
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
📗زن_زیبا
یکی از دوستانم با یک زن بازیگر معروف که فوقالعاده زیبا است ازدواج کرد.
اما درست زمانی که همه به خوشبختی این زن و شوهر غبطه میخوردند، آنها از هم جدا شدند.
طولی نکشید که دوستم دوباره ازدواج کرد. همسر دومش یک دختر عادی با چهرهای بسیار معمولی است.
اما به نظر میرسد که دوستم بیشتر و عمیقتر از گذشته عاشق همسرش است.
عدهای آدم فضول در اطراف از او میپرسند:...
فکر نمیکنی همسر قبلیات خوشگلتر بود؟
دوستم با قاطعیت به آنها جواب میدهد: نه! اصلاً! اتفاقا وقتی از چیزی عصبانی میشد و فریاد میزد، خیلی وحشی و زشت به نظرم میرسید.
اما هسمر کنونیام این طور نیست. به نظر من او همیشه زیبا، با سلیقه و باهوش است.
وقتی این حرف را میزند، دوستانش میخندند و میگویند : کاملا متوجه شدیم...
میگویند :زنها به خاطر زیبا بودنشان دوست داشتنی نمیشوند، بلکه اگر دوست داشتنی باشند، زیبا به نظر میرسند.
بچهها هرگز مادرشان را زشت نمیدانند؛
سگها اصلا به صاحبان فقیرشان پارس نمیکنند.
اسکیموها هم از سرمای آلاسکا بدشان نمیآید.
اگر کسی یا جایی را دوست داشته باشید، آنها را زیبا هم خواهید یافت.
زیرا "حس زیبا دیدن" همان عشق است ...
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌱از رجبعلی خیاط پرسیدند چرا اینقدر آرامی؟
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
📗در زمانهای دور، در شهری آباد پادشاهی زندگی میکرد که در ظاهر خردمند بود، اما در درون، غرورِ قدرت چشمانش را از حقیقت بسته بود.
او باور داشت هر کاری با زر و فرمان ممکن است، و نیکی اگر بیپاداش باشد، ارزشی ندارد. روزی در میان گفتوگو با وزیرانش گفت:
«مردمان نیکی میکنند چون چشم به مزد دارند، اگر پاداش نباشد، هیچکس به دیگری خیر نمیرساند.»
وزیر پیر، مردی باتجربه و خاموش بود. با احترام گفت:
«پادشاها، نیکی چون بذر است؛ آن را باید کاشت و فراموش کرد، تا گاهِ ثمرش، خود به تو بازگردد. مزد در لحظه، نیکی را از حقیقت تهی میکند.»
پادشاه خندید: «سخن زیبایی است، ولی من به عمل باور دارم نه خیال.»
چند روز بعد، پادشاه همراه سپاهیان برای شکار به کوه رفت. ناگاه طوفان درگرفت، راهها بسته شد و از سپاهش جدا شد.
تنها و زخمی، در باران و سرمای شب گام برمیداشت تا به کلبهای ساده رسید. در را کوبید، پیرزنی فقیر در را گشود، او را شناخت یا نامش را نپرسید، تنها گفت: «در این سرما هیچ رهگذر را نمیرانند.»
پادشاه را به درون برد، برایش آتشی افروخت، نان خشک و شیر گرم پیشش نهاد و تمام شب از او پرستاری کرد.
صبح هنگام، پادشاه برخاست و گفت: «بهراستی که مرا از مرگ رهانیدی، بگو چه پاداشی خواهی؟»
پیرزن لبخند زد و گفت: «من از آنچه دارم بخشیدم، نه برای مزد، که اگر از سر مزد بود، این نان طعم لطف نداشت.»
سالها گذشت و آن پیرزن درگذشت. پادشاه، که آن شب را هرگز فراموش نکرده بود، دگرگون شد؛ فرمان داد در شهر مدرسهای بسازند از مال خود، بیهیچ نامی و نشانی. میگفت: «بگذار نیکوکاری بینام، چون باران ببارد، نه چون چاه، که تنها به یک جا میرسد.»
روزی جوانی بینوا که در همان مدرسه درس خوانده بود، به دربار آمد. او طبیب شده و جان پادشاه را از بیماری سخت نجات داد. وقتی پادشاه پرسید از کجا درس آموختی، گفت:
«در مدرسهای که بینام ساخته بودند، تنها نوشتهای بر درش بود:
*نیکی اگر شناخته شود، کوچک میشود؛ اگر بینام بماند، شبیه نور میگردد.*»
آنگاه پادشاه دانست همان کاری که با دلی بیطمع کرده بود، به گونهای دیگر به او بازگشته است.
نیکی را چنان کن که فراموشش کنی؛ زیرا نیکی، چرخهای پنهان است که بازمیگردد، نه از راه پاداش، بلکه از راه دلهای پاکی که به دست تو گرم شدهاند. قدرت و مال، ثمر نمیآورند، ولی نیکی بینام، تا ابد در جهان میگردد
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌼قهر کردن با فرد متکبر
🌱 صحبتهای دکتر سعید عزیزی
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
@ba_khoodabaash1
📗#ضربالمثل
«در عروسیت با آبکش آب میآورم» :
آب با آبکش آوردن عملا" کاری غیر ممکن است ، سوراخهای آبکش باعث میشود که حتی دقیقهای نتوان آب را نگه داشت ….
پس با آبکش آب آوردن میتواند هدیهای ارزشمند برای هر کسی باشد
این ضرب المثل در جایی به کار میبرند که بخواهند از کسی در برابر کاری یا لطفی تشکر بکنند ، یعنی در زمان شادیت کاری معمول دیگران انجام نمیدهم و کاری نشدنی را برای جبران انجام خواهم داد.
خلاصه این که ضرب المثل فوق به معنای قدردانی کردن و نشان دادن فهمیدن ارزش کاری است که انجام میشود.
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
7.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اصلا به افکار دیگران در مورد خودتان توجه نکنید...👌
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751